خرید بک لینک

هندوانه

در كتب طب سنتى با نام «بطيخ هندى» آمده و فارسىشدۀ آن «هندوانه» است و در بلوچستان «محال» ناميده مىشود. به فرانسوى Pasteque و Melon d'eau و به انگليسى Water melon گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀCucurbitaceae ، نام علمى آن Citrullus vulgaris Scharad. و مترادفهاى آن Cucumis citrullus Seringe وCitrullus lanatus) Thunb. (Matsum. & Nak. از طرف گياهشناسان مختلف نامگذارى شده است.

در مدارك امريكايى نام اصلى علمى هندوانه را Citrullus lanatus) Thunb. ( Matsum. & Nak. و مترادف آن را C. vulgaris Schrad. ذكر مىكنند.

مشخصات

گياهى است يكپايه و يكساله از خويشاوندان نزديك خربزه است، ساقۀ آن منشعب داراى پيچك بىكرك خزنده با برگهاى پهن متناوب كه در اثر بريدگى به پنج قسمت تقسيم مىشود و هر قسمت در كنارهها دندانهدار است. گلهاى آن كوچك زرد است. ميوۀ آن مدور يا دراز بزرگ پوست آن صاف و ليز و اغلب به رنگ سبز گاهى سبز ابلق و گاهى مرمرى مىباشد. پس از رسيدن، گوشت يا پولپ داخل آن قرمز مىشود و دانهها و تخمهاى گياه را كه برحسب نژاد به رنگهاى سياه، سفيد، قرمز و يا زرد مىباشد در بر گرفته است. هندوانه بومى افريقاست و در اغلب مناطق عالم كاشته مىشود. در ايران نژادهاى مختلف آن در اغلب مناطق كشور كاشته مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در هندوانه وجود مادۀ سيترولين مشخص شده است. در ميوۀ آن كاروتن و ليكوپن u200a١u200aيافت مىشود و همچنين مانيتول u200a٢u200aدر آن وجود دارد.

مانيتول كه نوعى قند الكل است يك مادۀ متبلور سفيد شيرين است به فرمول HOCHu200a٢u200a) CHOH(u200a۴u200a CH u200a٢u200aOH . اين ماده در مانان كه از درخت زبان گنجشك گل به دست مىآيد نيز وجود دارد u200a٣u200a. از احياى قند مانوز u200a۴u200aيك هكزوز u200a۵u200aكه به فرمول خام Cu200a۶u200aHu200a١٢u200aOu200a۶u200a است، نيز به دست مىآيد. مانيتول خالص از قندهايى است كه بهطور كامل قابل جذب بدن نيست.

تخم هندوانه داراى u200a۴٠u200a-u200a٢٠u200a درصد روغن ثابت است. ميوۀ آن از نظر ويتامين C و پروويتامين A ضعيف است ولى از نظر پكتين خيلى غنى است و به علاوه تخم آن منبع غنى از انزيم اورهآز است. در آب هندوانه در حدود u200a١٧u200a/u200a٠u200a درصد سيترولين است. روغن تخم آن از نظر خواص جانشين روغن بادام مىباشد.

بررسىهاى ديگر نشان مىدهد كه در هندوانه يك نوع قند وجود دارد كه آثار مدر دارد [يوشيكى]. در هندوانه يك نوع ملح موجود است كه ورم و التهاب كليه را معالجه مىكند [كيمورا*]و [باركسديل]و بعدها [كروآلتوسن]و پس از آنها [گارگيل- رودى]آزمايشهاى متعددى در مورد تركيبات شيميايى انجام داده و نشان دادهاند كه مادۀ كوكور بوسيترين u200a۶u200aكه در هندوانه موجود است براى كاهش و معالجۀ فشار خون بالا يا هاپرتنشن u200a٧u200aنافع است. مطالعات انجامشده در هندوستان نشان مىدهد كه مادۀ ال-گلوتاميك اسيد u200a٨u200aكه از تفالۀ تخم هندوانه كه روغن آن گرفته شده باشد به دست مىآيد، در حالت آزاد براى معالجۀ كمبودهاى دماغى و فكرى در كودكان و نوجوانان مؤثر است [راما چاندران و كريشنا ماچار].

در گزارش بررسى ديگرى در ]S. G. I. M. P[ آمده است كه از ميوۀ هندوانه يك آمينو اسيد جديد به نام آلفا-آمينو-بتا-(پيرازوليل-ان) پروپيونيك اسيد u200a١u200aجدا شده است. و در تخم آن نيز وجود بتا-پيرازول-u200a٨u200a-ايلالامين u200a٢u200aكه يك آمينو اسيد است، مشخص گرديده است.

در هريك صد گرم قسمت قابل خوردن هندوانه خام مواد زير وجود دارد:

آب u200a٩٢u200a گرم، پروتئين u200a۵u200a/u200a٠u200a گرم، مواد چرب u200a٢u200a/u200a٠u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a١u200a/u200a۶u200a گرم، كلسيم u200a٧u200a ميلىگرم، فسفر u200a١٠u200a ميلىگرم، آهن u200a۵u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a١u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a١٠٠u200a ميلىگرم، ويتامين A u200a۵٩٠u200a واحد بينالمللى، تيامين u200a٠٣u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠٣u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم و ويتامين C 7 ميلىگرم.

خواص-كاربرد

در چين و ژاپن از ميوه و پوست و پولپ و آب هندوانه به عنوان مدر و مقوى معده استفاده مىشود. پوست و پولپ داخل آن را براى معالجۀ يرقان، ديابت و رفع مسموميت مىخورند [هاو]. پولپ هندوانه براى رفع ناراحتى و زخمهاى گلو و دهان مفيد است [لوئى**]. آب هندوانه براى ناراحتى كليه يا نفريتيس u200a٣u200aمفيد است [ايچىمورا و كاريونه و كيمورا*]. مغز تخم هندوانه نرمكنندۀ پوست و مخاط است، به هضم غذا كمك مىكند و سينه را نرم مىكند. از خاكستر پوست هندوانه براى معالجۀ برفك و تاولهاى دهان استفاده مىشود [استوارت]. پولپ هندوانه زردرنگ خيلى ملين است [جومل]. در هند و چين از عصارۀ ريشۀ هندوانه براى قطع خونريزى پس از سقط جنين استفاده مىشود [بركيل*].

در اندونزى هندوانه مخلوط با سركه و زردچوبه براى تسكين دردهاى روماتيسمى مصرف مىشود.

در هندوستان از مغز تخم هندوانه به عنوان كرمكش استفاده مىشود و عصارۀ الكلى و روغن تخم هندوانه انواع كرم نوارى و كرم گرد را در گربهها فلج مىكند.

هندوانۀ تازه براى معالجۀ برى-برى و رفع التهاب مثانه مفيد است [اوكابه*].

و اما در مدارك طب سنتى مشرق زمين كه اطباى سنتى ايرانى منتشر كردهاند چنين آمده است:

هندوانه از نظر طبيعت سرد و تر است و از نظر خواص معتقدند كه مسكن حدت صفرا و خون و تشنگى است. مدر است و توليد خون رقيق و بلغم شيرين مىكند و بدن را تر و تازه مىنمايد. براى تبهاى سوزان نافع است و براى اصلاح حال اشخاص گرممزاج و خشك، هندوانه بيشتر مفيد است تا ترشىها. آشاميدن آب هندوانه با سكنجبين براى يرقان و صفراى سوخته و كمك به هضم غذا و ازدياد ترشح ادرار و خرد كردن سنگ كليه مفيد است، اگر با شكر خورده شود براى خنك كردن بدن مؤثر است. با شير براى امراض سوداوى و با تمر هندى براى اخراج مواد صفراوى و رفع خارش و جرب و با شير خشت براى تبهاى گرم و دفع اخلاط مفيد است.

بهترين زمان خوردن هندوانه بين دو طعام است كه غذاى قبلى هضم شده باشد.

خوردن هندوانه بلافاصله بعد از غذا در هاضمه اختلال ايجاد مىكند و اگر ناشتا خورده شود مضر است خصوصا اگر هوا خيلى گرم و انسان تشنه باشد. در مزاجهاى بسيار صفراوى هندوانه مانند آب كدو كمك به ازدياد صفرا مىكند. هندوانه مضر طحال، اشخاص سردمزاج و معدههاى سرد است. در اين موارد براى رفع اختلال ايجاد شده بايد از عسل و گل قند u200a١u200aاستفاده كرد. در اشخاص سردمزاج هندوانه موجب تضعيف قوۀ باه مىشود و درد مفاصل ايجاد مىنمايد.

تخم هندوانه نيز سرد و تر است و از نظر خواص شبيه تخم كدو مىباشد. مقدار خوراك از مغز تخم هندوانه تا u200a٢٠u200a گرم است و براى اخراج سنگ مفيد است. مرباى پوست هندوانه با عسل يا شكر براى وسواس و درد سينه و ضعف معده و تقويت هاضمه نافع است.


u200a١u200a) . Lycopin
u200a٢u200a) . Maitol
u200a٣u200a) . براى زبان گنجشك گل به ساير جلدهاى اين كتاب مراجعه شود.
u200a۴u200a) . Maose
u200a۵u200a) . Hexose
u200a۶u200a) . Cucurbo citrin
u200a٧u200a) . Hypertension
u200a٨u200a) . L-glutamic acid
u200a١u200a) . a-Amino-B-) pyrazolyl-N(propionic acid
u200a٢u200a) . ) -(B-pyrozol-u200a٨u200a-ylalamine
u200a٣u200a) . Nephritis

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت: 22:22

هلو

به فارسى «هلو» و «شفتالو» و در شمال ايران در گيلان «اشتالودار» و در كتب طب سنتى با نام «خوخ» نام برده مىشود. به فرانسوى Peche و به انگليسى Peach گفته مىشود. ميوۀ درختى است كه درخت آن را به فرانسوى Pecherو به انگليسى Peach tree مىگويند. گياهى است از خانوادۀ Rosaceae قبيلۀ Amygdaleae ، نام علمى آن Prunus persica) L. (Batsch و نامهاى مترادف آن Persica vulgaris Miller و Prunus persica) L. (Batsch var vulgaris Maxim. و Amygdalus persica L.

و Prunus persica var densa Makino از طرف گياهشناسان مختلف نامگذارى شده است. در مدارك گياهشناسان ايرانى نام اصلى درخت هلو را Persica vulgaris و ساير نامها را مترادف ذكر مىكنند.

مشخصات

درختى است به بلندى u200a۵u200a-u200a۴u200a متر با شاخههاى متعدد و زاويهدار. پوست ساقه سبز براق و در بعضى قسمتهايى كه به طرف آفتاب قرار دارد مايل به قرمز مىباشد، برگها نيزهاى يا بيضى كشيده و كنارۀ برگ ارهاى است. روى برگ صاف و سبز كمرنگ و رگبرگهاى پشت برگ كمى كركدار است. دمبرگ آن بدون غده و گاهى غدهدار به طول u200a٢u200a سانتىمتر مىباشد. گلها زودرس و قبل از باز شدن برگها ظاهر مىشوند و منفرد بدون پايه و يا با پايك خيلى كوتاه هستند. رنگ گل صورتى يا سرخ و گاهى نيز سفيد مىباشد. شكل ميوه خيلى متنوع ولى عموما گرد، به رنگ سبز روشن و يا طلايى و قسمتى از آن سرخرنگ است و روى سطح خارجى آن با كركهاى نمدى پوشيده شده است. هستۀ آن بيضى و تخممرغى، سطح آن شياردار است. در شمال ايران با نامهاى محلى «شفتالو» ، «پشمالو» و در آذربايجان «هولى» و در ساير نقاط كشور «هلو» و نوعى از آن «شفتالو» ناميده مىشود.

هستۀ هلو داراى پوست خشبى سختى است شياردار و در داخل آن مغزى قرار دارد كه تلخ است. در بعضى ارقام، هستۀ هلو به گوشت چسبيده و در برخى ارقام مرغوب به گوشت ميوه نمىچسبد.

بهطور كلى هلو از نظر تقسيمبندى به دو نوع كلى تقسيم مىشود:

نوع اول: هلو يا شفتالو كه پوست ميوه كركدار است كه آنهم دو جور است، هلوى كركدار كه هسته به گوشت مىچسبد و هلوى كركدار كه هسته به گوشت نمىچسبد.

نوع دوم: هلويى كه پوست آن صاف و ليز و بدون كرك است. اين نوع نيز دو جور دارد، يك جور هلو بدون كرك كه هسته به گوشت مىچسبد و جور ديگر هلوى بدون كرك كه هسته به گوشت نمىچسبد.

تكثير درخت هلو اولا از طريق كاشت هستۀ آن است كه معمولا بىدرنگ پس از برداشت هسته كاشته مىشود. ثانيا از طريق پيوند شكمى كه در ماههاى مرداد- شهريور انجام مىشود. كاشت بذر معمولا براى به دست آوردن پايه براى پيوند است و يا براى به دست آوردن انواع جديد، ولى از نظر تجارتى و كشاورزى عمومى مىتوان گفت كه پيوند تنها روش تكثير درخت هلو از ارقام مورد نظر است كه عينا خواص رقم مورد نظر در درخت منعكس خواهد شد. معمولا پيوند هلو از رقم مورد نظر روى پايۀ حاصله از هسته زده مىشود و يا روى پايۀ بادام، بخصوص در خاكهاى آهكى و در محلهايى كه بيم خشكى مىرود و يا روى پايۀ زردآلو بخصوص در زمينهاى آهكى و سنگدار. سرانجام ممكن است روى پايۀ آلو بخصوص در زمينهايى كه خاك كم عمقى دارند زده مىشود.

از نظر زادگاه عدهاى معتقدند درخت هلو از چين برخاسته است و عدۀ بيشترى از جمله خود چينىها معتقدند كه خاستگاه درخت هلو سرزمين ايران است به همين دليل نام Persica در اغلب نامگذاريها ديده مىشود.

شفتالو يا هلو به صورت خودرو در جنگلهاى شمال ايران ديده مىشود و در جنگلهاى شمال غرب ايران نيز انتشار دارد. نوع پرورشى آن تقريبا در اغلب مناطق ايران كاشته مىشود. همچنين در اغلب مناطق عالم پرورش داده مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى شكوفههاى نيمهباز هلو داراى تريفولين u200a١u200aاست [اوتا].

مغز هستۀ آن داراى دياستاز امولسين، گلوكوزيد اميگدالين [كاريونه و كيمورا*]و همچنين پروسيك اسيد، كولين و استيل كولين u200a٢u200aاست [پتلو*]. درخت هلو داراى يك هتروزيد پرسيكوزيد u200a٣u200aاست [شارو-راباته*]. برگها و شاخههاى درخت هلو داراى آميگدونيتريل u200a۴u200aو شاخههاى سبز و نازك هلو داراى دو فلاوونول گلوكوزيد u200a۵u200aمىباشد [پاچهكو-گرويه].

بررسى ديگرى نشان مىدهد كه در برگهاى درخت هلو علاوه بر مواد يادشده مقدارى لوروسرازين u200a۶u200aو كمى از انواع قندها يافت مىشود و در مغز هستۀ هلو علاوه بر مواد مذكور در حدود u200a٣٠u200a درصد روغن ثابت شبيه روغن بادام تلخ وجود دارد.

چون گلوكوزيد آميگدالين در محيط مرطوب تحت تأثير دياستاز امولسين، اسيد سيانيدريك آزاد مىكند، بنابراين مغز هستۀ هلو سمى است و خوردن بيش از حد مجاز مسموميت ايجاد مىكند و در مواردى نيز كه به عللى براى بعضى ناراحتىها، لازم مىشود و براى معالجه مقدار كمى مغز هستۀ هلو تجويز مىشود، بايد خيلى با احتياط و زير نظر پزشك باشد. به دليل اخير روغن مغز هستۀ هلوى مرطوب قابل استخراج نيست.

ميوۀ هلو شيرين و در برخى ارقام ترش و شيرين است.

در هريك صد گرم از گوشت لذيذ ميوۀ هلو مواد زير وجود دارد:

آب حدود u200a٨٨u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a٩u200a گرم، كلسيم u200a٩u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a٢٠٠u200a ميلىگرم، آهن u200a۵u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، ويتامين A1330 واحد بينالمللى، ويتامين C u200a٧u200a ميلىگرم، تيامين u200a٠٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠۵u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a١u200a ميلىگرم و به علاوه داراى حدود يك درصد اسيدهاى آزاد مانند سيتريك اسيد، ماليك اسيد، وينيك اسيد و. . . است. در هلو مقدار قابل ملاحظهاى منيزيوم وجود دارد.

خواص-كاربرد

خواص و كاربرد دارويى هلو در مناطق خاور دور: از مغز هستۀ هلو و گل و برگ و حتى پوست ريشۀ درخت هلو در طب سنتى استفاده مىشود. مغز هستۀ آن مسهل است، خون را تصفيه مىكند، ضد اسپاسم است و سرفه را تسكين مىدهد و براى روماتيسم مفيد است، خونريزى را بند مىآورد بخصوص خونريزى رحمى را (در اين موارد از هستۀ زردآلو نيز استفاده مىشود) و به علاوه در موارد وجود فشار خون براى كاهش فشار خون و بهطور كلى براى بيمارىهاى خون [لوئى*]و بيمارىهاى زنان حامله [ايشىدويا]و درد شكم و كمخونى تجويز مىشود [فوكود]. توجه شود كه مصرف زايد بر حد مجاز و درازمدت و مداوم مغز هستۀ هلو به علت وجود آميگدالين و اسيد سيانيدريك كه آزاد مىشود خطرناك است و مسموميت ايجاد مىكند و بايد خوردن آن از نظر مقدار و مورد، طبق نظر پزشك باشد. حد اقل هفت نفر از اطباى سنتى معروف دنيا اظهار عقيده كردهاند كه گل هلو ملين است و مدر و براى استسقا و رفع كمى ترشح ادرار نافع است. از دمكردۀ حدود u200a٢٠u200a گرم گلهاى خشك هلو در هزار گرم شير به عنوان ملين براى بزرگسالان و u200a۴٣u200a-گرم گل در هزار گرم شير يا آب جوش براى اطفال استفاده مىشود، كه يك فنجان بخورند.

[استوارت]معتقد است كه قسمت سفيد داخل پوست ريشۀ درخت هلو به عنوان پيشگيرى در مواقع شيوع بيمارىها مفيد است و براى معالجۀ استسقا و يرقان داروى مفيد و مؤثرى است. به علاوه آرامبخش است و مانند برگهاى آن حشرهكش مىباشد.

سرشاخههاى جوان گلدار و ميوههاى نارس هلو را در چين با گوشت خوك مىپزند و در موارد بىنظمى و ناراحتىهاى عادت ماهيانه زنان و خونريزى و فتق مىخورند بسيار مفيد است. جوشاندۀ آن به صورت شستوشو براى رفع خارش مصرف مىشود و تفالۀ باقىمانده را خشك كرده به صورت گرد درمىآورند و با شراب مخلوط كرده روى آبسهها مىپاشند [هو]. جوشاندۀ برگهاى آن در استعمال خارجى براى بيمارىهاى پوست و در استعمال داخلى براى بيمارىهاى مجارى ادرار و سنگ كليه و ورم مثانه و سياهسرفه نافع است. ميوۀ هلو محرك معده است و براى رفع التهاب و خارش پوست مفيد است و ضد كمى ويتامين C و A مىباشد و ضمنا ضد آسكاريد نيز مىباشد.

هلو از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى سرد و تر است. هلو ملين است و تشنگى را تسكين مىدهد و غليان خون و صفرا را فرومىنشاند، براى تبريد دماغ و مرطوب كردن مزاج سوداوى و كاهش تبهاى صفراوى خالص و خونى و رفع بدبويى دهان نافع است. در مزاجهاى گرم مقوى نيروى جنسى است و اشتها مىآورد. اگر آب هلوى رسيده را بگيرند و شب بگذارند تا صبح كه تهنشين شود و صاف روى آن را بگيرند و به قدر u200a٢٠٠u200a گرم از آن را با شكر يا ترنجبين بخورند مسهل صفرا باشد و براى رفع اخلاط سوخته گرم نافع است. هلو براى سردمزاجان و مرطوبىها مضر است و براى اعصاب نيز مضر است. خيلى زود عفونت پيدا مىكند و تبهاى مزمن ايجاد مىنمايد از اين نظر بايد با عسل و مرباى زنجبيل خورد. هلوى كاردى ديرهضم و قابض و نفاخ است خصوصا خام آن و خشككردۀ آن يعنى برگه هلوى كاردى خيلى ديرهضم مىباشد. خوردن u200a۶٠u200a گرم از آب برگ و شكوفۀ هلو بتنهايى يا توأم با شكر براى كشتن كرم معده و كرم كدو بسيار مؤثر است. ابن رضوان يكى از حكماى معروف طب سنتى معتقد است كه خوردن حدود u200a۵u200a/u200a٠u200a گرم از شكوفههاى هلو در برخى موارد سقط جنين مىكند. روغن مغز هستۀ هلو براى درد گوش و كرى و باز كردن گرفتگىهاى مجارى گوش و درد بواسير نافع است.

اگر هستۀ هلو را در آتش بيندازند تا بسوزد سپس مغز هسته را بيرون آورده و بسايند و روى جرب و زخمهايى كه بر بدن اطفال و بر پشت گوش آنهاست بمالند، بسيار مؤثر است.

شربت شكوفۀ هلو: شكوفۀ خشك هلو u200a١u200a واحد، آب مقطر u200a١۵u200a واحد، و قند مقدار كافى. مدت u200a۶u200a ساعت شكوفه را در آب جوش دم كنند و با فشار صاف كنند و بگذارند تهنشين شود و صاف روى آن را بردارند و به نسبت u200a١٠u200a و u200a١٨u200a قند اضافه كنند. عدهاى از حكما، شكوفۀ تازه را ترجيح مىدهند. اين شربت بوى بادام تلخ دارد.

مسهل است و در مورد اطفال خيلى معمول است، مقدار خوراك از اين شربت u200a۶٠u200a-u200a٣٠u200a گرم مىباشد. در دمكردههاى كرمكش معده نيز از اين شربت داخل مىنمايند كه هم شيرين شود و هم اخراج جانور را تسهيل كند.

شليل: گونۀ ديگرى از هلو، شليل ناميده مىشود. از نظر خواص شبيه هلو مىباشد.

شليل به فرانسوى Nectarine و Brugnon و به انگليسى Nectarine و Smooth peach گفته مىشود و نام علمى آنPersica nucipersica Borkh. و مترادفهاى آن P. laevis DC و Amygdalys nectarina Aiton. و Amygdalus nucipersican Rchb. و Amygdalus laevis Dietr. مىباشد و تاكنون به صورت بومى و خودرو در ايران ديده نشده است و تكثير آن از طريق پيوند آن انجام مىگيرد.

در هريك صد گرم قسمت قابل خوردن ميوۀ شليل خام مواد زير موجود است:

آب u200a٨١u200a درصد، هيدراتهاى كربن u200a١٧u200a درصد، كلسيم u200a۴u200a ميلىگرم، فسفر u200a٢۴u200a ميلىگرم، آهن u200a۵u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a۶u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a٢٩۴u200a ميلىگرم، ويتامين A 1650 واحد بينالمللى و ويتامين C u200a١٣u200a ميلىگرم.


u200a١u200a) . Trifolin
u200a٢u200a) . Acetyl eugenol-Acetyl-choline
u200a٣u200a) . Heteroside persicoside
u200a۴u200a) . Amygdonitrile
u200a۵u200a) . Flavonol glycoside
u200a۶u200a) . Lauro cerasine

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت: 16:19

نارنگى

از مركبات است، به فرانسوى Orange noble و Mandarine و به انگليسى Mandarin و Tangerine و درخت آن را به فرانسوى Mandarinier و به انگليسى Mandarin و Mandarin tree گويند. گياهى است از خانوادۀ Rutaceae ، نام علمى آن Citrus nobilis Lour. و مترادف آن Citrus reticulata Blanco. مىباشد. به عربى «يوسف افندى» و به هندى نيز «نارنگى» گويند.

در ايران دو واريتۀ آن معروف است يكى واريتۀ(بمى) به نام C. nobilis var deliciosa Swingle و ديگرى واريتۀ(انشو) به نام C. nobilis var unshiu Swingle .

مشخصات

درختى است كوچك پرشاخه و پربار، برگهايش باريك و نيزهاى، ميوۀ آن كوچك، پوست آن نارنجى مايل به قرمز، در واريتۀ بمى پوست آن از ميوه جدا مىشود و شيرين است و در واريتۀ انشو پوست آن نازك و صاف و به ميوه چسبيده و طعم آن نيز شيرين است. در شمال ايران و در جنوب نيز كاشته مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى پوست نارنگى در حدود u200a۵u200a/u200a٠u200a درصد اسانس دارد و از برگها و سرشاخههاى آن نيز اسانس گرفته مىشود (در حدود u200a۵۵u200a/u200a٠u200a درصد) .

اسانس پوست نارنگى داراى دى-ليمونن، دى-ال-ليمونن، ترپن u200a١u200a، كارن u200a٢u200aو لينالول است كه در حدود u200a٧٨u200a درصد آن را دى-ليمونن و دى-ال-ليمونن تشكيل مىدهد، ولى در اسانس برگ و سرشاخه، يعنى اسانس پتىگرين، فقط در حدود u200a۴٢u200a درصد دى و دى-ال-ليمونن يافت مىشود. و در هر دو نوع اسانس در حدود u200a١۵u200a درصد لينالول وجود دارد. در آب نارنگى قند و آمينو اسيد يافت مىشود.

در هريك صد گرم نارنگى پوستكنده مواد زير وجود دارد:

آب u200a٨٧u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a۶u200a/u200a١١u200a گرم، خاكستر u200a۴u200a/u200a٠u200a گرم، كلسيم u200a۴٠u200a ميلىگرم، فسفر u200a١٨u200a ميلىگرم، آهن u200a۴u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a٢u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a١٢۶u200a ميلىگرم، ويتامين A u200a۴٢٠u200a واحد بينالمللى، تيامين u200a٠۶u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a١u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، ويتامين C 31 ميلىگرم، انرژى غذايى 46 كالرى.

خواص-كاربرد

ميوۀ نارنگى ملين است و باعث افزايش نيروى جنسى مىشود. قابض و مقوى معده و رافع قى و تهوع است. شكوفههاى آن محرك است. از جوشاندۀ برگهاى نارنگى مانند ساير انواع مركبات براى شستوشوى ورمها و كاهش درد آنها استفاده مىشود. ساير خواص پوست آن كموبيش نظير ساير مركبات است.


u200a١u200a) . Terpene

u200a٢u200a) . Carene

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت: 12:18

آنژليك

در كتب طب سنتى با نامهاى «سنبل ختايى» و «حشيشة الملائك» آمده است. به فرانسوى Angelique و به انگليسىAngelica گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Umbelliferae ، نام علمى آن Angelica archangelica L. و مترادف آنArchangelica officinalis Hoffm. مىباشد.

مشخصات

آنژليك گياهى است علفى دوسالۀ بلند، ارتفاع آن متجاوز از يك متر است. معطر با برگهاى بزرگ داراى بريدگى و تقسيمبندىشده، هريك از تقسيمات برگ نوكتيز دندانهدار مىباشد. ساقۀ آن شياردار استوانهاى به رنگ سبز مايل به قرمز. گلهاى آن سفيد به صورت چتر در انتهاى شاخۀ گلدهنده ظاهر مىشود. از برگ و ساقه و ريشۀ آن در طب استفاده مىشود.

اين گياه در مناطق شمالى اروپا، شبهجزيرۀ اسكانديناوى و كوهستانهاى مركزى اروپا تا روسيۀ ميانه انتشار دارد. در هندوستان در كشمير مىرويد. در شمال اروپا به عنوان گياه سبزى خوراكى مورد توجه است و كاشته مىشود و ريشههاى آن را به صورت خام يا پخته مىخورند. در ساير مناطق اروپا علاوه بر خوراكى بودن از خاصيت خوشبو بودن آن نيز در قنادىها استفاده مىشود و از ميوۀ آن براى تهيۀ يك نوع نوشابه به نام Ratafia d'angelique استفاده مىشود به علاوه خواص طبى آن در سطح وسيعى مورد توجه است و كاربرد دارد.

تكثير آنژليك از طريق كشت بذر آن صورت مىگيرد به اين ترتيب كه بذر آن را در بهار در هواى آزاد و يا در پاييز در پناه شاسى مىكارند و پس از آن نهالهاى جوان را به مزرعه منتقل كرده و مىكارند. معمولا چند ماه پس از كاشت نهالها آمادۀ انتقال مىشوند، بنابراين كشت بهاره در پاييز به مزرعه منتقل مىشود و كشت پاييزه در بهار منتقل مىگردد.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى و مواد عامله، ريشه و قسمت زيرزمينى خشك آنژليك در حدود u200a٣۵u200a/u200a٠u200a درصد اسانس روغنى فرّار دارد و در ميوۀ آن (u200a٣u200a/u200a١u200a-u200a٢u200a/u200a١u200a) درصد اسانس يافت مىشود. مواد عمدۀ موجود در اسانس آنژليك عبارتاند از بتا-فلاندرن u200a١u200aو به علاوه در اسانس ريشۀ آنژليك كه در هوا خشك شده باشد مواد د-آلفا-فلاندرن u200a٢u200a، آلفا-پينن و هايدروكسى پنتادكانوئيك اسيد u200a٣u200aو آلفا-متيل بوتيريك اسيد u200a۴u200aيافت مىشود.

در ريشهها و ثمر آنژليك چند فوروكومارين u200a۵u200aنظير آنژليسين u200a۶u200a، برگاپتن، كزانتوتوكسين u200a٧u200aو. . . وجود دارد و به علاوه اومبلىپرنين u200a٨u200aو چند فنل u200a٩u200aنيز در آن مشخص شده است ]G. I. M. P[ .

بررسىهاى شيميايى جديدترى نشان مىدهد كه كيفيت اسانس آنژليك با شرايط اقليمى محل رويش طبيعى آن ارتباط دارد، هر چقدر ارتفاع از سطح درياى محل رويش طبيعى آن بيشتر باشد، عطر بيشتر و با كيفيت بهترى مىدهد.

از گياه آنژليك u200a٩u200a نوع مادۀ كومارين جدا شده است از جمله يك كومارين جديد به نام آركىسين u200a١u200aدر آن مشخص شده است ]S. G. I. M. P[ .

خواص-كاربرد

آنژليك معمولا در سال اول گل مىدهد ولى چون ريشۀ آن رشد كافى نكرده برداشت ريشه در سال دوم انجام مىگيرد و در آغاز سال دوم ساقههاى فرعى سال اول را قطع مىكنند و فقط ساقۀ اصلى مىماند كه رشد كافى بنمايد و از ساقههاى قطعشده و برگهايى كه در خلال سال اول قطع شده نيز پس از خشك كردن استفاده مىشود. ميوۀ گياه وقتى كاملا رسيد كه معمولا در اواخر تابستان است، آمادۀ برداشت مىشود.

از نظر خواص ريشۀ آنژليك و ميوۀ آن محرك و نرمكنندۀ سينه و معرق است و ريشۀ آن بخصوص مقوى، ضد تشنج، بادشكن، خلطآور، قاعدهآور و معرق مىباشد.

در فرانسه در مراجع طب سنتى آن ديار مرسوم بوده است كه از دمكردۀ ريشۀ آنژليك به نسبت u200a٢٠u200a گرم ريشۀ خشك در يك ليتر آب جوش و يا از تنطور الكلى ريشۀ آنژليك u200a١٠u200a-u200a٢u200a گرم به عنوان نيرودهنده و هاضم استفاده مىكنند و از دمكردۀ ميوۀ آن نيز به عنوان مفرح و نيرودهنده خيلى استقبال مىشود.

گونۀ Angelica sylvestris L. را نيز در بعضى اسناد به نام سنبل ختايى مىنامند.

گياهى است پايا به بلندى تا u200a١۵٠u200a سانتىمتر و معطر. اين گياه در اروپا و از جنوب غربى چين تا نپال در آسيا مىرويد.

قسمت نرم ريشۀ اين گياه به عنوان دارو مصرف مىشود، جوشاندۀ آن براى رفع بىحسى اعصاب، رفع گرفتگى در اعضاى بدن، روماتيسم و Arthritis [چيو]، سردرد، سرگيجۀ ناشى از سرماخوردگى و تورم در پاها به كار مىرود.


u200a١u200a) . B-Phellandrene
u200a٢u200a) . d-a-Phellandrene
u200a٣u200a) . Hydroxy pentadecanoic acid
u200a۴u200a) . a-Methyl butyric acid
u200a۵u200a) . Furocumarin
u200a۶u200a) . Angelicin
u200a٧u200a) . Xanthotoxin
u200a٨u200a) . Umballiprenin
u200a٩u200a) . Phenols
u200a١u200a) . Archicin

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت: 9:26

نارنج

به فارسى «نارنج» ، «نارنگ» ناميده مىشود. به فرانسوى Bigaradier و Citroier vulgaire و Orange bigarade وOrange amer و به انگليسى Sour orange و Bitter orange گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Rutaceae ، نام علمى آن Citrus bigaradia L. و مترادفهاى آن Citrus amara Link. و Citrus aurantium var amara L. و Citrus aurantium var bigaradia و Citrus vulgaris Loisel.

مىباشد.

مشخصات

نارنج درخت كوچكى است كه در مناطق با آب و هواى مديترانهاى و نسبتا مرطوب و گرم مىرويد. سرماى زمستان كمتر از u200a١۵u200a-u200a١٠u200a درجۀ زير صفر را بسختى تحمل مىكند، البته تحمل آن از ساير ارقام مركبات نظير پرتقال بيشتر است. برگهاى آن سبز شفاف بيضىشكل نوكتيز زيبا و اختلاف آن از نظر شكل با برگ پرتقال وجود دمبرگ بالدار در محل اتصال دمبرگ با برگ است. گلهاى آن درشتتر و زيادتر و با عطر بيشتر از گلهاى پرتقال و خوردن ميوۀ آن براى مصارف مخصوص، معمول نيست، پوست ميوه صاف و رنگ آن نارنجى تيره و گوشت داخل آن خيلى ترش و كمى تلخ است. درخت نارنج در مناطق شمالى و جنوبى ايران كه درجۀ سرماى زمستان از حد گرم پايينتر نمىرود، كاشته مىشود.

تكثير نارنج از طريق كشت بذر انجام مىگيرد. بذر آن را از بهترين نارنجهاى درشت و مرغوب و رسيده انتخاب و در بهار در خزانه مىكارند. محل كاشت بايد رو به آفتاب باشد، پس از دو سه هفته دانهها جوانه مىزند و گياه شروع به رشد مىنمايد.

در مناطق با تابستان خشك بايد گياه مرتبا در دفعات متعددى آبيارى شود ولى هر بار با آب كمترى. در آغاز سال دوم نهالهاى حاصل را به محل ديگرى منتقل و با فواصل u200a۵٠u200a سانتىمتر از هر طرف مىكارند و نهال u200a۴u200a-u200a٣u200a ساله را از نوعى كه مورد نظر است پيوند مىزنند. نهالهاى پيوندى آماده شده را در باغ مورد نظر كه خاك آن قبلا شخم خورده و كود داده شده است به فواصل u200a٨u200a-u200a٧u200a متر از هر طرف مىكارند. اگر در خاكى كه زياد قدرت نداشته باشد كاشته شود، فاصلۀ درختان را بايد كمتر گرفت (u200a۵u200a-u200a۴u200a متر از هر طرف) . بعضى از باغبانها به وسيلۀ قلمه نيز تكثير مىنمايند.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى و مواد عامله در نارنج وجود ويتامين Bu200a١u200a و پروويتامين A u200a١u200aمشخص شده است و از گلهاى تازۀ آن يا بهارنارنج مقدارى اسانس روغنى به نام اويلاف نرولى بيگاراد u200a٢u200aو عرق بهارنارنج استخراج مىشود. در پوست آن مواد هسپريدين، ايزوهسپريدين u200a٣u200a، اورانتيامارين u200a۴u200aو يك اسيد متبلور و بىشكل و در قسمت پوست بخصوص گوشت سفيد اسفنجى داخل پوست آن مادۀ تلخى وجود دارد ]G. I. M. P[ . در گزارش ديگرى آمده است كه از برگ و سرشاخههاى سبز و جوان آن نيز اسانسى گرفته مىشود، به نام اسانس پتىگرين. در اسانس نارنج مواد u200a٧u200a-هيدروكسى كومارين ژرانيل اتر u200a۵u200aيا اوراپتن u200a۶u200aيافت مىشود.

خواص-كاربرد

طبق نظر حكماى طب سنتى پوست زرد و شكوفۀ بهارنارنج گرم و خشك است و عصارۀ ترش آن سرد و خشك است و تخم آن با پوست سرد و خشك است. از نظر خواص تمام اعضاى ميوه به غير از عصارۀ ترش آن از بالنگ يا اترج قوىتر است، در عصارۀ ترش آن يك مادۀ لزجى وجود دارد كه براى رفع ترشحات سينه و سرفههاى گرم خوب است. اگر آن را از وسط دو نيم كرده تخمهاى آن را بيرون آورده و قدرى نبات كوبيده در آن بپاشند و بر آتش گذارند كه u200a٣u200a-u200a٢u200a جوش بخورد و سپس برداشته نيمگرم صبح ناشتا آن را بمكند يا بخورند براى سينه و سرفۀ گرم بسيار خوب است.

آب نارنج با شكر مسهل صفراست و حدت خون و صفرا را تسكين مىدهد. ضرر نارنج براى اعصاب خيلى كمتر از ساير عصارههاى ترش است. ولى اسراف در خوردن آن براى كبد مضر است، خصوصا كه ناشتا خورده شود. از اين نظر بايد با شكر و عسل خورده شود. اگر u200a۶u200a گرم از گرد پست زرد خشكشدۀ آن با آب خورده شود براى تسكين قى و آشفتگى و دلپيچه و خارج كردن كرم شكم بسيار مجرب است و ضماد اين گرد با سركه براى تسكين درد سر مؤثر است و ضمادى كه از پختۀ لهشدۀ تمامى ميوه اعم از پوست و گوشت و مغز و تخم آن تهيه شود براى جرب و حكه و جوشهاى سر و نرم كردن پوست بدن و موى سر بسيار مؤثر است. جوشاندۀ پوست نارنج مقوى معده و كمى صفرابر است.

عرق بهارنارنج گرم و خشك است و از نظر خواص مقوى و فرحآور است و گرفتگىها را باز مىكند و درد سينه را تسكين مىدهد. براى تقويت اشتها و نيروى جنسى و رفع آروغ، باد، گاز و دلپيچه نافع است و اگر تا يك هفته هر روز u200a۶٠u200a گرم عرق بهارنارنج با مقدارى شكر و با يك گرم مرجان ساييده و خورده شود براى طحال بسيار مجرب است و همچنين براى اخراج سنگ كليه و مثانه نافع است. اگر بهارنارنج با شكر صبح ناشتا خورده شود، براى قطع اسهال مرطوبى مفيد است و شياف آن براى ازدياد ترشح حيض و منظم كردن وضع رحم مجرب است. گذاشتن پوست و گل آن ما بين لباسها مانع بيد زدن است.

توجه: بهطور كلى جمع بين اسيدها، كربناتهاى قليايى، قلياييات و شير نبايد نمود.

در هندوستان از ميوۀ نارنج به عنوان ملين و براى تقويت معده استفاده مىشود. در چين خواص آن را شبيه پرتقال و قوىتر مىدانند.

برگاموت

نوعى از مركبات است كه به فرانسوى درخت آن Bergamotier و به انگليسى Bergamot orange of Europe يا Bergamot گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ نارنج Rutaceae ، نام علمى آنCitrus bergamia Risso et Poit. و مترادف آن Citrus aurantium var bergamia مىباشد.

مشخصات

درخت كوچكى است در حدود u200a۴u200a متر و در حقيقت نارنجى است كه بدون تيغ مىباشد. برگهاى آن شبيه نارنج با دمبرگ بالدار. گلهاى آن شبيه نارنج سفيد و معطر است. ميوۀ آن شبيه گلابى است با پوست زرد صاف، براق، زردرنگ روشن و مزۀ آن كمى ترش است.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در پوست آن اسانس وجود دارد كه داراى ليناليل استات، ليمونن، اللينالول u200a١u200a، ترپينهاول u200a٢u200aو. . . مىباشد.

بررسى ديگرى نشان مىدهد كه اسانس برگاموت در حدود u200a۵٠u200a درصد ليمونن و u200a۴٠u200a درصد لينالول دارد.

خواص-كاربرد

برگهاى برگاموت ضد كرم و كرمكش و مقوى معده است. ميوۀ رسيدۀ آن اشتهاآور و مقوى هاضمه و ميوۀ رسيدۀ آن محرك نيروى جنسى است. اسانس برگاموت ضدعفونىكننده است و در صنعت توليد مواد آرايشى كاربرد دارد.


u200a١u200a) . Provitamin A
u200a٢u200a) . Oil of neroli bigarad
u200a٣u200a) . Isohesperidin
u200a۴u200a) . Aurantiamarin
u200a۵u200a) . u200a٧u200a-Hydroxycoumarin geranyl ether

u200a۶u200a) . Aurapten
u200a١u200a) . L-Linalool
u200a٢u200a) . Terpineol

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت: 8:16

نارگيل

در كتب طب سنتى با نامهاى «نارجيل» ، «جوز هندى» ، «گوز هندى» و «رانج» نام برده شده است. به فرانسوى Noix de coco و Coco و به انگليسى Coco-Nut مىنامند. ميوۀ درختى است كه درخت آن را به فرانسوى Cocotier و به انگليسى Coco-nut palm و Coco nut tree گويند. گياهى است از خانوادۀ Palmaceae ، نام علمى آن Cocos nucifera L. مىباشد.

مشخصات

درختى است بزرگ به بلندى u200a٢۵u200a-u200a٢٠u200a متر، قطر تنۀ آن تا يك متر مىرسد، تنۀ آن راست، قائم كه روى آن آثار برگهاى ريختهشده ديده مىشود. در انتهاى تنۀ درخت معمولا تعدادى در حدود u200a١۵u200a-u200a١٢u200a برگ درخت ديده مىشود. برگ آن بزرگ به طول u200a۵u200a-u200a۴u200a متر و مركب از تعداد زيادى برگچه باريك دراز است، طول هر برگچه تا يك متر مىرسد. رنگ آنها سبز روشن است و جوانۀ انتهايى درخت مانند ساير پالمها منبع مواد غذايى است كه به مصرف خوراك بوميان مىرسد و آن را به فرانسوى ) Chou palmist( مىنامند.

درخت نارگيل در حدود سال پنجم شروع به گل دادن مىنمايد. گلها نر و ماده و در يك مجموعۀ گل قرار دارند. ميوۀ نارگيل معمولا از سال ششم ظاهر مىشود. ميوهها به صورت خوشه، شامل چندين نارگيل با اندازههاى مختلف در هر درخت وجود دارد. ميوۀ نارگيل كروىشكل به ابعاد سر انسان بعضى كوچكتر و بعضى بزرگتر و از چند قسمت تشكيل شده است. قسمت خارجى آن ضخيم و سفت متشكل از الياف نباتى و داخل آن صاف، ليز استخوانى و خيلى سخت است به علاوه قسمت خارجى يا پوستۀ خارجى با خطوط برجستهاى از طرف طول ميوه به سه قسمت تقسيم شده است و در قاعدۀ نارگيل سه محل سوراخ ديده مىشود. اين پوشش سخت كه شكسته شود در داخل آن دانۀ اصلى نارگيل ديده مىشود كه سفيدرنگ است و از مادۀ آلبومن روغنى u200a١u200aسفيد تشكيل شده و در وسط آن حفرهاى است كه محتوى مايع سفيدرنگ خوش طعمى است كه به شير نارگيل يا آب نارگيل معروف است. شير نارگيل در ميوههاى نارس خيلى زياد است و به تدريج كه ميوه به مرحلۀ رسيدگى كامل مىرسد، مقدار اين شير كمتر مىشود و مقدار شير داخل نارگيل را مىتوان از تغيير رنگ پوستۀ خارجى آن تخمين زد.

يك درخت نارگيل بارور در حدود u200a۶٠u200a-u200a۵٠u200a عدد نارگيل در سال مىدهد كه در هكتار در حدود u200a۶u200a-u200a۵u200a هزار عدد مىشود. از اين محصول ميوه در حدود يك تن دانۀ نارگيل كه در تجارت به كوپرا u200a٢u200aمعروف است به دست مىآيد.

بهطور متوسط در حدود u200a۶٠u200a درصد كوپرا را مواد چرب يا روغن يا كرۀ نارگيل تشكيل مىدهد كه از آن مىگيرند و در بازار مىفروشند. تكثير نارگيل خيلى ساده از طريق كشت تخم آن انجام مىگيرد كه در خزانه كاشته مىشود و پس از u200a۵u200a-u200a۴u200a ماه گياه جوان نارگيل ظاهر مىشود، پس از يك سال آن را به محل اصلى با فواصل u200a١٠u200a*u200a١٠u200a متر منتقل مىكنند. البته خاك غنى و آمادهشده لازم دارد.

درخت نارگيل مخصوص مناطق حاره است. در سيلان، هندوستان، فيليپين، كالدونى جديد، هندوچين و ساير مناطق حاره انتشار دارد. در ايران از خارج وارد شده و در چاهبهار چند درخت كاشته شده است.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى نارگيل داراى آنزيم، انورتين، اكسيداز و كاتالاز u200a٣u200aمىباشد.

در شير آن اسيدهاى آمينه هيستيدين، آرژينين u200a١u200a، ليزين، تايروزين، تريپتوفان، پرولين u200a٢u200a، لوسين u200a٣u200aو آلانين u200a۴u200aمشخص گرديده است. روغن آنكه در حدود u200a٧۵u200a-u200a۵٧u200a درصد گوشت آن را تشكيل مىدهد، شامل لوريك اسيد u200a۵u200a، ميريستيك اسيد، اسيدهاى چرب ديگر، فيتوسترول و اسكوالن u200a۶u200aمىباشد و به علاوه يك مانان از دانۀ نارگيل گرفته و يك گالاكتومانان u200a٧u200aمحلول در آب نيز در آن يافت مىشود ]G. I. M. P[ .

در گزارش مطالعات ديگرى دربارۀ تركيبات شيميايى نارگيل چنين آمده است:

در نارگيل روغن ثابت و اسانس روغنى فرّار و موم كه شامل ميريسيلاستر از سروتيك اسيد u200a٨u200aاست وجود دارد [تانچيكو]. در گوشت يا در پولپ آن پروتئين و ويتامينهاى B، A و C و نونيل الكل u200a٩u200a، متيل هپتيلكتون u200a١٠u200a، متيل اندسيل كتون u200a١١u200a، كاپرونيكاسيد u200a١٢u200a، دسيليك اسيد u200a١٣u200a، كاپريليك اسيد u200a١۴u200a، لوريك اسيد و ميريستيك اسيد و همچنين لتيسين u200a١۵u200a، استيگماسترين u200a١۶u200a، فيتوسترين u200a١٧u200a، كولين، گلوبولين u200a١٨u200aو گالاكتو آرابان u200a١٩u200aو گالاكتومانان يافت مىشود. در آب نارگيل يا شير نارگيل آب، پروتئين، خاكستر، ساكاروز، اكسيداز، كاتالاز و دياستاز u200a٢٠u200aوجود دارد [والنزوئلا].

در هريك صد گرم گوشت يا پولپ نارگيل تازه مواد زير وجود دارد:

آب u200a٩u200a/u200a۵٠u200a گرم، پروتئين u200a۵u200a/u200a٣u200a گرم، مواد چرب u200a٣۵u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a٩u200a گرم، كلسيم u200a١٣u200a ميلىگرم، فسفر u200a٩۵u200a ميلىگرم، آهن u200a٧u200a/u200a١u200a ميلىگرم، سديم u200a٢٣u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a٢۵۶u200a ميلىگرم، تيامين u200a٠۵u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، و ويتامين C 3 ميلىگرم.

در هريك صد گرم گوشت خشك نارگيل مواد زير وجود دارد:

آب u200a۵u200a/u200a٣u200a گرم، پروتئين u200a٢u200a/u200a٧u200a گرم، مواد چرب u200a۶۵u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a٢٣u200a گرم، كلسيم u200a٢۶u200a ميلىگرم، آهن u200a٣u200a/u200a٣u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a۵٨٨u200a ميلىگرم، ويتامين A صفر، تيامين u200a٠۶u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠۴u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a۶u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، ويتامين C صفر و فسفر 187 ميلىگرم.

در هريك صد گرم شير نارگيل مواد زير وجود دارد:

آب u200a۶۵u200a گرم، پروتئين u200a٢u200a/u200a٣u200a گرم، مواد چربى u200a٢۵u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a۵u200a گرم، كلسيم u200a١۶u200a ميلىگرم، فسفر u200a١٠٠u200a ميلىگرم، آهن u200a۶u200a/u200a١u200a ميلىگرم، تيامين u200a٠٣u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين مقدار جزئى، نياسين u200a٨u200a/u200a٠u200a ميلىگرم و ويتامين C 2 ميلىگرم.

خواص-كاربرد

طبق نظر حكماى طب سنتى مغز يا گوشت نارگيل تازه، گرم و خشك است و طبيعت خشكشدۀ آن گرمتر و خشكتر است. طبيعت شير آن كمى گرم و مرطوب است و در مورد خواص آن معتقدند كه حرارت غريزى را افزايش مىدهد و چاقكنندۀ بدن است. مواد سرد بلغمى و سوداوى را دفع مىكند و براى بيمارىهاى ناشى از آنها مانند سستى بدن، فلج، جنون، ماليخوليا و امثال آنها و خوشبويى دهان مفيد است. براى ضعف كبد و زخمهاى داخلى، بواسير، ازدياد اسپرم، گرم كردن كليه، درد كمر سرد، ازدياد ترشح ادرار، سردى مثانه و درد مثانه بسيار مفيد است. خوردن آن با شكر مولد خون صالح و نيرودهنده مىباشد. خوردن گوشت سفيد آن موجب گرفتگى مجارى مىشود و ديرهضم است و خلط غليظ توليد مىكند. از اين نظر بايد با شكر خورده شود. در سردمزاجان و پيران از اين نظر اشكالى ندارد و مىتوانند بدون شكر نيز بخورند. گرممزاجان بايد با ميوههاى ترش و ليمو و هندوانه بخورند. مقدار خوراك از گوشت سفيد آن u200a١۴u200a گرم و از شير آن تا u200a١٠٠u200a گرم است.

اگر آن را با سركه بخورند يعنى ترشى نارگيل، گوشت سفيد آن كمى گرم و خشك است و خواص آن مسهل است. و خوردن آن براى اخراج اقسام كرم معده و روده و كرم كدو مفيد است و براى تقويت هاضمه نيز نافع است. خاكستر پوست آن اگر به دندانها ماليده شود موجب جلاى دندانها مىشود. روغن گوشت سفيد آن براى تقويت فهم، حافظه و توليد چربى كليه، رفع درد مثانه، تحليل باد و گاز، اخراج كرم روده، كرم كدو، كاهش درد كمر، بواسير و تحريك نيروى جنسى مفيد است.

در كتب طب سنتى حكماى مشرق زمين كه در امريكا منتشر شده است اشاره دارد كه در مناطق مختلف خاور آسيا نظريات مختلفى در مورد خواص نارگيل ذكر شده است. در چين پوست ريشۀ آن را قابض مىدانند و بندآورندۀ خون و براى معالجۀ خونريزى به كار مىبرند [استوارت]. در اندونزى ريشۀ آن را ضد تب و مدر مىدانند و براى معالجه و قطع ترشحات سوزاكى مهبل و مجارى ادرار يا بلنورهآ u200a١u200aو ناراحتىهاى كبد استعمال مىشود، چه در مواردى كه بيمار مبتلا به يرقان باشد و چه در مواردى كه مبتلا به يرقان نباشد و در جوشاندهاى مخلوط با چند ريشۀ ديگر براى معالجۀ برونشيت خورده مىشود [مىنات*و پتلو*]. در شبهجزيرۀ مالايا از لهشدۀ ريشۀ آن ضمادى براى معالجۀ بيمارىهاى آميزشى درست مىكنند [بركيل و هانيف**]. در اندونزى از دمكردۀ آن براى معالجۀ اسهال خونى استفاده مىشود و اگر پس از يك هفته مؤثر واقع نشد، داروى ديگرى مصرف مىنمايند [رورداوهين**]. در هند و چين از هستۀ آن به عنوان يك مادۀ غذايى استفاده مىكنند، و ضمنا در محلولهايى براى معالجۀ بيمارىهاى پوستى و در زخم باز و زخم بينى مصرف مىكنند [مىنات*]. در شبهجزيرۀ مالايا از برگ سنا و شير نارگيل جوان به عنوان مدر و براى دفع سنگ كليه استفاده مىشود [ريدلى].

شير آن ملين است و درعينحال ضد اسهال نيز مىباشد. گر شير با فشار از گوشت آن گرفته شود مسهل است، براى بيمارىهاى خروج خون از ريه، استفراغ خونى، تجمع مايع در بافتهاى بدن و تبهاى تاولى مفيد است و در سرتاسر مالايا به عنوان ضد سم استعمال مىشود [بركيل*]. در جاوه اينطور مشهور است كه شير نارگيل بارورى انسان را كاهش مىدهد به همين علت مردم از خوردن آن احتراز دارند [لسلو و هنشا*]. خاكستر پوست نارگيل با شراب براى معالجۀ مراحل مخصوصى از سيفيليس مؤثر است [استوارت]، زغال آن مادۀ جذبكنندۀ خوبى است. در جنگ جهانى اول از اين زغال براى جذب گاز از ماسكهاى گاز استفاده مىكردند و خيلى مورد توجه بود [بركيل*]. روغن خالصى كه از تقطير گوشت آن به دست مىآيد، براى معالجۀ بيمارىهاى دندان [پتلو*]و بيمارىهاى پوست [گررو*]بسيار مفيد است. در عين حال به عنوان ظرف براى مخلوط كردن ساير داروها كه مانند روغن ماليده مىشوند به كار مىرود ]M. P. E. SE. A[ .

[بركيل*]مىنويسد در مورد نارگيل خواص بىشمار ديگرى كه جنبۀ خرافات به خود گرفته بين مردم بومى مناطق نارگيلخيز گفته مىشود كه اساس صحيح علمى ندارد.


u200a١u200a) . Albumen oleagineux
u200a٢u200a) . Coprah
u200a٣u200a) . Catalase
u200a١u200a) . Arginine
u200a٢u200a) . Proline
u200a٣u200a) . Leucine
u200a۴u200a) . Alanine
u200a۵u200a) . Lauric acid
u200a۶u200a) . Squalene
u200a٧u200a) . Galacto-maan
u200a٨u200a) . Myricyl ester of cerotic acid
u200a٩u200a) . Nonyl-alcohol
u200a١٠u200a) . Methyl heptyl ketone
u200a١١u200a) . Methyl undecyl ketone
u200a١٢u200a) . Capronic acid
u200a١٣u200a) . Decylic acid
u200a١۴u200a) . Caprilic acid
u200a١۵u200a) . Lethicin
u200a١۶u200a) . Stigmasterin
u200a١٧u200a) . Phytosterin
u200a١٨u200a) . Globulin
u200a١٩u200a) . Galacto-arabane
u200a٢٠u200a) . Diastase
u200a١u200a) . Bleorrhea

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1392 ساعت: 22:13

موز

در كتب طب سنتى با نامهاى «موز» و «طلح» آمده است. انواع آن به فرانسوى Banane و به انگليسى Banana وPlantain گويند. ميوۀ گياهى است كه گياه آن را به فرانسوى Bananier و Bananier des sages و به انگليسى Banana plant نامند. گياه آن از خانوادۀ Musaceae ، نام علمى آن Musa sapientum L. و مترادف آن Musa paradisiaca L.مىباشد.

در برخى مدارك گياهشناسى هندى نام آن را Musa paradisiaca L. var sapientum Kuntze مىنويسند.

نوعى موز با درختچۀ كوتاه كه بيشتر در هند غربى كاشته مىشود و موزهاى آن ششبر و معطر است به انگليسىPlantain گفته مىشود و نام علمى آن Musa nana و يا M. cavendishii مىباشد.

مشخصات

گياه موز از گياهان چندسالۀ علفى بزرگ است كه شبيه درختچه مىباشد، ولى ساقههاى آن علفى است. برگهاى آن بزرگ به طول چند متر كه قسمت تحتانى آنها لولهشده و داخل يكديگر پيچيده و تشكيل يك نوع ساقۀ كلفت را مىدهند كه در حقيقت دنبالۀ تحتانى برگهاى به هم پيچيده است. پهنۀ برگها كه به عرض u200a۵٠u200a-u200a٣٠u200a سانتىمتر است سبز روشن و برگها بهطور گروهى در انتهاى تنۀ برگى گياه چتر مىزنند و گل آذين گياه از بين برگها ظاهر مىشود و ميوۀ آن به شكل خوشۀ فشرده متشكل از دهها موز درمىآيد.

ترتيب باردهى آن به اين نحو است كه پس از هر باردهى برگها و ساقه از بين مىروند و از قسمت زيرزمينى گياه يك ساقۀ ديگرى متشكل از برگها خارج مىشود كه آن هم پس از ميوه دادن به نوبۀ خود از بين رفته جاى خود را به ساقۀ ديگرى مىدهد.

بين انواع موزهاى خوراكى سه نوع آن مورد توجه است يكى Bananier des sages يا Musa sapientum كه به انگليسىSweet plantain گفته مىشود. ميوۀ آن كوچك است و خيلى معطر و بسيار لذيذ و شيرين و دومى Bananier de paradis يا (موز بهشت) كه نام علمى آن Musa paradisiaca مىباشد و ميوۀ آن آردى است و معمولا پس از پختن خورده مىشود و در آخر (موز چين) Musa sinensis است كه در اغلب مناطق عالم به عنوان موز مرغوب كاشته مىشود و معطر و شيرين و خيلى علاقهمند دارد.

تكثير موز از طريق پاجوشهايى است كه از ريشۀ آن مىزند و همينكه اين پاجوشها به ارتفاع u200a٨٠u200a سانتىمتر رسيدند آن را جدا كرده و از فاصلۀ u200a٣u200a-u200a٢u200a متر دورتر از بوتۀ مادر مىكارند. موز بومى مناطق حاره خاور دور است و در جنوب ايران نيز ارقامى از آن كاشته مىشود. ميوۀ موز ميوهاى است استوانهاى، دراز، قوسى و بسته به نوع موز به قطر u200a١٢u200a-u200a٣u200a سانتىمتر و به طول u200a٣٠u200a-u200a۵u200a سانتىمتر.

رنگ پوست ميوه معمولا سبز مايل به زرد و زرد كه پس از رسيدن و مدتى ماندن كمى قهوهاى مىشود. در قسمت داخلى پوست، گوشت سفيد شيرين و در بعضى ارقام بسيار معطر و لذيذ واقع است. در ميوۀ موز معمولا دانه رشد ننموده و وجود ندارد. از نظر نسبت پوست و گوشت ميوه معمولا در حدود u200a۴٠u200a درصد از موز را پوست و u200a۶٠u200a درصد را گوشت تشكيل مىدهد.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى طبق تحقيقاتى كه مؤسسۀ ملى قلب به عمل آورده در موز دو مادۀ عاملى شيميايى بسيار مقتدر به نام سروتونين u200a١u200a(كه عضلات نرم رودهها را تحريك مىكند) و نوراپينفرين u200a١u200a(كه براى معالجۀ برخى انواع بيمارىهاى قلبى به كار مىرود) وجود دارد.

در پوست ميوۀ موز در حدود u200a٧u200a/u200a١۴u200a درصد مواد خشك و u200a۶u200a/u200a١u200a درصد قند انورتى u200a٢u200aيافت مىشود.

توضيح: قند انورتى يا قند انترورتى به قند غير قابل تبلور گويند كه در اثر انورتين u200a٣u200aايجاد مىشود. .

در يك گزارش فنى ساختمان شيميايى گوشت موز از نظر مواد مختلف در هر يك صد گرم گوشت موز، چنين آمده است:

آب u200a٧۴u200a درصد، قند u200a۵u200a/u200a٨u200a درصد، سلولز u200a٢u200a/u200a۴u200a درصد، قند غير قابل تبلور u200a۴u200a/u200a۶u200a درصد، نشاسته u200a٣u200a/u200a٣u200a درصد، مواد چرب u200a٣u200a/u200a٠u200a درصد، اسيدهاى آلى و تانن u200a٢u200a/u200a۴u200a درصد، پكتين u200a٢u200a/u200a٠u200a درصد، مواد ازته u200a۶u200a/u200a٠u200a درصد و مواد معدنى u200a١u200a/u200a١u200a درصد.

از نظر مواد معدنى و ويتامينها و ساير مواد در هريك صد گرم گوشت موز خام مواد زير موجود است:

آب u200a٧۴u200a گرم، قند و ساير هيدراتهاى كربن فوقا گفته شده است، كلسيم u200a٨u200a ميلىگرم، فسفر u200a٢۶u200a ميلىگرم، آهن u200a٧u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a١u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a٣٧٠u200a ميلىگرم، ويتامين A u200a١٩٠u200a واحد بينالمللى، تيامين u200a٠۵u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠۶u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، تيامين u200a٧u200a/u200a٠u200a ميلىگرم و ويتامين C 10 ميلىگرم.

خواص-كاربرد

در طب سنتى هند: موز نارس قابض است. علاوه بر دو مادۀ عاملۀ مهم به نامهاى سروتونين و نوراپينفرين كه فوقا ذكر شد در موز مادۀ دوپامين u200a۴u200aو يك كاتچولامين u200a۵u200aنامشخص وجود دارد. غلظت و مقدار اين مواد در پوست و گوشت موز متفاوت است و خواص درمانى موز در معالجۀ يبوست و زخمهاى پپتيك و يا پپتيك اولسر u200a۶u200aو ساير موارد مديون اين مواد عامل موجود در آن مىباشد.

موز ملين معتدلى است، براى اسهال ساده و اسهال خونى مفيد است و شفاى زخمهاى رودهاى را تسريع مىنمايد. گرد موز در معالجۀ اسپرو (بيمارى مزمنى كه با زخم دهان، سوء هاضمه، اسهال، مدفوع چرب، كاهش وزن و كمخونى مشخص مىشود) و براى رفع بىنظمى و اختلال در رودهها مفيد است.

ميوۀ نارس و گلهاى پختۀ موز براى بيمارى قند نافع است. شيرۀ گلهاى موز براى اسهال خونى استفاده مىشود و ساقه و ريشۀ آن براى رفع اختلالات خونى مفيد است.

خاكستر ريشه و خاكستر تمام گياه خاصيت كرمكشى دارد. از ميوۀ نارس آن همراه با داروهاى ديگرى براى معالجۀ ديابت مليتوس u200a١u200aاستفاده مىشود.

در خاور دور: در چين بيشتر ريشه و شيرۀ گياه و ميوه و گل آن مصرف درمانى دارد. براى تهيۀ شيرۀ گياه تنۀ موز را سوراخ كرده و يك خيزران سوراخدار در داخل آن مىگذارند و شيره از طريق آن خارج مىشود. ريشۀ لهشدۀ موز را روى انواع زخمهاى بد و انواع كفگيرك (كاربونكل u200a١u200a) و انواع ورمها و تومورها و براى رفع سردردهاى با تب و آفتابزدگى مىگذارند. شيرهاى كه از لهشدۀ ريشۀ موز به دست مىآيد براى معالجۀ يرقان و كاهش و تسكين تشنگى و براى معالجۀ سرخك و درد دندان و تبهاى مسرى مىخورند [رينولد و فانگ*]. و شيرهاى كه از تنۀ گياه گرفته مىشود نيز براى معالجۀ سردرد توأم با تب مفيد است و به علاوه براى تقويت مو مصرف مىشود و قىآور است.

گرد برگهاى خشك موز مخلوط با روغن كنجد يا شيرۀ زنجبيل تازه براى تحليل و رساندن ورم و دمل نافع است. اگر در مراحل اوليه پيشرفت روى جوش و كورك و دمل گذارده شود، قبل از اينكه گسترش يابد تحليل رفته و خوب مىشود.

ميوۀ موز را با بخار خشك كرده كوبيده و گرد آن را به عنوان تونيك مصرف مىنمايند. مقدار كمى از گرد گلهاى آن را با كمى نمك و آب مخلوط كرده به عنوان داروهاى آرامبخش قلبى و براى رفع دردهاى توأم با درجۀ حرارت بدن مىخورند [رينولد و فانگ*]. در هند و چين از جوانههاى انتهايى شاخهها به مادرهاى شيرده مىدهند كه ترشح شير آنها افزايش يابد. موز براى رفع ناراحتىهاى معده اسهالهاى مزمن مفيد است [پتلو*]. در اندونزى از جوشاندۀ ميوه براى قطع خونريزى استفاده مىشود و از جوشاندۀ ريشۀ آن نيز همين استفاده مىشود [هين]. در افريقا از جوشاندۀ ريشه و پوست گياه به صورت حمام گرم براى معالجۀ سرطان معده استفاده مىشود.

در برزيل از برگهاى جوان موز براى معالجۀ سرطان بينى و تومورها استفاده مىشود به اين ترتيب كه برگهاى جوان را با روغن بادام مىجوشانند و گرم مىمالند.

ميوۀ موز براى معالجۀ زخمهاى سرطانى مفيد است [والنزوئلا].

موز از نظر طبيعت طبق رأى حكماى طب سنتى در گرمى و سردى معتدل و ضمنا تر است. از نظر خواص معتقدند كه بطئى الهضم است و خون غليظ ايجاد مىكند و فربهكننده مىباشد. سينه را نرم مىكند. اگر گوشت موز را با سركه و آب ليمو مخلوط كنند و در مواضع كچلى و جرب و خارش به موضع بمالند مفيد است. گوشت موز براى سرفههاى خشك و خشونت حلق و مرطوب كردن معده و تحريك نيروى جنسى در گرممزاجها نافع است. ضماد برگ آن براى تحليل ورم و جراحتها و سوختگى آتش نافع مىباشد. موز نفاخ است و اسراف در خوردن آن توليد باد و گاز و خون غليظ بلغمى كرده و موجب ضعف هاضمه مىشود، خصوصا در سردمزاجها و اشخاصى كه داراى مزاج مرطوب هستند، بويژه اگر روى آن آب خورده شود. براى رفع اينگونه عوارض آن بايد پس از موز نمك خورد و در مزاجهاى سرد پس از موز مرباى زنجبيل و عسل و شكر خورده شود و در مزاجهاى گرم اگر چنين عوارضى رخ دهد، سكنجبين بخورند. خوردن موز در موقع ناشتا مضر است. بهطور كلى موز براى اشخاص گرممزاج و يبس و در مناطق گرم خشك مفيد است و مقوى و فرحآور و در اشخاص سردمزاج و ضعيف و مناطق مرطوب مضر است و ايجاد عوارض نامساعدى مىكند.

ريشۀ موز گرم و خشك است و خوردن آن كرم شكم را دفع مىكند. خاكستر پوست موز و خاكستر پوست گياه از طريق پاشيدن روى زخم براى قطع خونريزى و التيام زخم مفيدست.

نظرى به تحقيقات علمى جديد دربارۀ عوارض درمانى موز

نظر دانشمندان هندى اين است كه در موز بهطور مسلم يك عامل شفابخش نيرومندى وجود دارد كه براى شفاى سلولهاى فرسوده اولسرها u200a١u200aو همچنين جلوگيرى از گاستريت u200a٢u200aو التهاب معده بسيار مفيد است. اين نظر اكنون مورد تأييد اغلب محافل علمى غذادرمانى بينالمللى قرار دارد.

تعدادى از محققان مشهور و نامدار هندوستان و بريتانيا سالها از عمر خود را براى پژوهش دربارۀ آثار بيولوژيكى موز روى آستر معدۀ حيوانات صرف كردهاند و از اين تحقيقات دامنهدار نتيجه گرفتهاند كه عامل مؤثر شيميايى موجود در موز شبيه داروى شيميايى تجارتى معروف ضد اولسر به نام كاربنوكسولون u200a٣u200aاثر مىكند. با اين تفاوت كه آثار جانبى بد و ناخواستۀ كاربنوكسولون را ندارد و كاملا بىضرر است.

تحقيقات علمى متعدد ديگرى در چندين مركز پزشكى هند نشان مىدهد كه گرد موز نارس در u200a٧٠u200a درصد بيماران، زخمهاى اثنىعشر را التيام بخشيده است، در حالى كه در اين آزمونها كه با روش آزمونهاى كور دو جانبه u200a۴u200aمعروف است، روشن شده كه پلاسبو u200a١u200aكه تركيب بىاثرى نظير لاكتوز مىباشد فقط u200a١۶u200a درصد اثر داشته است.

(آزمونهاى كور دو جانبه روش تحقيقاتى است كه بخصوص در پزشكى براى افزايش دقت آزمون به كار مىرود، در اين آزمونها از گروهى بيمار كه تحت مطالعه قرار مىگيرند به عدهاى داروى حقيقى مورد آزمايش داده مىشود و به عدهاى ديگر از گروه، پلاسبو يعنى داروى بىاثرى كه از نظر شكل ظاهر و حتى مزه كاملا شبيه داروى حقيقى مىباشد مىدهند. البته نه بيمار و نه پزشك هيچيك نمىدانند كه به كدام بيمار داروى حقيقى داده شده و به كدام بيمار پلاسبو و فقط محقق آمارشناس مىداند كه چطور عمل شده و اسامى بيمارانى را كه داروى حقيقى خوردهاند يادداشت نموده است. اين روش براى اين است كه آثار روانى مصرف دارو نيز دقيقا مورد نظر قرار گرفته باشد.)

اولين بارى كه موز به عنوان ميوۀ شفادهندۀ اولسر در مطبوعات پزشكى عنوان شد، در سالهاى u200a١٩٣٠u200a بوده است. ابتدا دانشمندان و محققان فكر مىكردند كه موز ترشى شديد عصير معده را خنثى مىكند و حتى تصور مىكردند كه موز رسيده تحريكات معدى را آرام مىكند.

در تحقيقاتى كه در انگلستان روى تغذيه موشها به عمل آمده به اين ترتيب كه يك هفته به موشهاى آزمايشگاهى خردههاى موز خورانده شده و پس از آن چند داروى اولسرزا به آنها تزريق گرديده است، مشاهده كردهاند كه در عدۀ معدودى از آنها اولسر معده ايجاد گرديده است. محققان در همان آزمايش از موز رسيدۀ نارس مادۀ شيميايى جدا كردند كه ترشح اسيد معده را سركوب مىكند و قاعدتا مانع ايجاد اولسر در جانوران مىشود. اخيرا در پژوهشهاى جديد كه گروهى از محققان هندى و انگليسى به منظور بررسى چگونگى و مكانيسم عمل موز در مقابله با اولسر به عمل آوردهاند، نظريات جديدى دربارۀ اينكه چرا جانوران پستاندار كه از موز تغذيه مىكنند u200a٣u200a/u200a١u200a كمتر دچار اولسر مىشوند و اولسر آنها نيز چندان سخت و جدى نيست، به دست آمده است. در اين تحقيقات دريافتهاند كه موز عينا شبيه داروهاى معروف و مؤثر شيميايى تجارتى اثر مىكند، البته بدون اينكه عوارض جانبى مضرّ آنها را داشته باشد. اين تحقيقها را پرفسور سانيال u200a٢u200a، استاد دانشكدۀ علوم پزشكى دانشگاه هند و بنارس، در هند به همراهى گروهى از محققان انگليسى به سرپرستى دكتر رالفبست u200a١u200aعضو هيئت علمى داروسازى دانشگاه آستون در بيرمنگهام، به عمل آوردهاند.

معمولا براى تهيه و توليد يك داروى ضد اولسر شيميايى تجارتى احتمالا اولين توجه اين است كه مادۀ شيميايى توليد شود كه عوامل آسيبزاى استر جدار معده نظير اسيد يا پپسين u200a٢u200aو يا يك آنزيم هاضمه را سركوب و يا از بين ببرد. و اين همان كارى است كه داروهاى شيميايى معمولى تجارتى ضد اولسر از جمله آنتىاسيدها u200a٣u200aو سايمتيدين u200a۴u200a(تاكامت) و. . . مىكنند. فقط يك داروى شيميايى تجارتى است كه عمل متفاوتى در معده انجام مىدهد و آن به نام كاربنوكسولون u200a۵u200aمىباشد كه چون آن هم فشار خون را بالا مىبرد بندرت تجويز مىشود، ولى بههرحال اثر كاربنوكسولون تقليدى از كار طبيعت است، زيرا به جاى اينكه به عوامل آسيبزاى آستر معده نظير اسيد معده و پپسين و. . . حمله كند، كارش اين است كه يك لايۀ مقاوم بهترى براى مقابله با اين عوامل ايجاد مىكند. و اين كار عجيبى است كه موز مىكند. موز سلولهاى سطحى آستر معده را تقويت و مقاوم مىكند و موجب مىشود كه يك سد مقاومى در برابر نفوذ عصيرهاى زيانآور و آسيبرسان ايجاد گردد. در تحقيقاتى كه كارشناسان انگليسى انجام دادهاند، مشخص شده است كه مخاط معدۀ موشهاى آزمايشگاهى كه از گرد موز تغذيه شدهاند، به ميزان مشهودى ضخيمتر و مقاومتر از ساير موشها كه از موز تغذيه نمىكنند مىباشد. براى آزمايش به تعدادى از موشهاى آزمايشگاهى در دورۀ آزمايش گرد موز و به عدهاى ديگر آسپيرين و به عدهاى نيز ساير داروهاى شيميايى نظير سايمتيدين دادند كه ببينند چه بر سر اين سد مقاوم مخاط معده خواهد آمد، مشاهده شد در موشهايى كه از گرد موز تغذيه شده بودند مخاط معده ضخيمتر و مقاومتر شده است و در موشهايى كه آسپيرين داده شده بود مخاط خيلى ضعيف شده و در مورد موشهايى كه ساير داروها نظير سايمتيدين داده شده بود مخاط معده حتى بيشتر از آسپيرين ضعيف و بىمقاومت شده است ولى به موشهايى كه به آنها در آن واحد گرد موز و آسپيرين باهم داده شده بود، گرد موز تا حدودى مانع اثر فرسايشى شديد و مضرّ آسپيرين روى مخاط معده شده و مخاط معده بازهم در حدود u200a٢٠u200a درصد ضخيمتر شده بود.

با توجه به تحقيقات فوق، محققان معتقدند كه موز تكثير طبيعى و متعادل سلولهاى آستر معده را تحريك مىكند و در عين حال سبب مىشود كه يك لايۀ مخاطى محافظ ايجاد شود كه آستر جدار معده را پوشانيده و مانع آن مىشود كه اسيد كلريدريك و پپسين معده آثار سويى روى آن داشته باشند و دانشمندان انگليسى نظر كارشناسان و محققان هند و ساير كارشناسان و همچنين نظر شايع بين مردم غير فنى در مورد نقش موز به عنوان عامل ضد اولسر را حد اقل در مورد اولسر معده تأييد مىنمايند.

موز به عنوان ميوۀ مفيد براى خون و قلب

دانشمندان هندى اخيرا كشف كردهاند در آزمايشى همين كه الياف گياهى موجود در موز نارس به موشهاى آزمايشگاهى خورانده شد و به موازات آن مقدار زيادى مواد داراى كلسترول به غذاى آنها اضافه شد مشاهده گرديد كه وجود موز نارس در خوراك جانوران مانع افزايش جزء زيانآور كلسترول خون ) LDL( در جانور گرديده است، ولى الياف موجود در موز رسيده اين اثر را نداشته است. در اين آزمايش به موشهايى كه فقط كلسترول بدون گرد موز داده شده بود، جزء مضرّ كلسترول خون آنها ) LDL( افزايش يافته و به u200a١٢۶u200a ميلىگرم در هر صد گرم رسيده بود ولى وقتى به غذاى آنها علاوه بر مواد پركلسترول، گرد موز نارس اضافه شد، كلسترول مضرّ خون آنها به u200a۴۴u200a ميلىگرم در صد گرم كاهش يافت يعنى تقريبا به ثلث تقليل پيدا كرد. و به علاوه گرد موز جزء مفيد كلسترول خون يعنى HDL را در حدود 30 درصد افزايش داده بود. محققان اين خاصيت را مديون وجود مقدار زيادى الياف گياهى همىسلولوز u200a١u200aدر موز نارس مىدانند. بهنظر مىرسد كه موزهاى معمولى نيز به علت داشتن مقدار زيادى پكتين، كلسترول خون را كاهش مىدهند زيرا مقدار پكتين موجود در موز از سيب هم بيشتر است و دليل مقايسه با سيب اين است كه سيب از نظر كاهش كلسترول مورد تأييد قاطبۀ محققان دانش غذادرمانى است.

توصيهها:

-سعى شود هميشه از موزهاى سبز نارس استفاده شود. موزهاى سبز نارس از نظر ضد اولسر بودن نيرومندترين مادۀ غذايى مىباشند. و معمولا هرچه موز بزرگتر و درشتتر باشد آثار درمانى آن بيشتر است. محققان و دانشمندان معتقدند كه در موزهاى رسيده مواد شيميايى فعال درمانى كمتر است. روش مصرف موز نارس در جنوب امريكا و هند و افريقا اين است كه موز نارس را مىپزند يا كباب مىكنند و مثل سيبزمينى مىخورند.

-مؤثرترين نوع موز از نظر ضد اولسر بودن گردى است كه از موز نارس خشك تهيه شده باشد.

-تمام انواع موز از نظر خواص درمانى كموبيش مشابه هستند.

-به نظر مىرسد كه موز سبز نارس داراى بهترين نوع الياف گياهى مفيد براى قلب نيز مىباشد.

تناقض: در برخى مطالعات كه در جانوران شده تصادفا موز هيچ فعاليت ضد اولسرى نشان نداده است. دكتر سانيال اين تناقض را مربوط به شرايط اقليمى محل رويش و فيزيولوژى گياه موز در آن اقليم مىداند كه در پايههاى مختلف گياهان كم و بيش متفاوت است و ارتباطى با عوامل شفابخش بنيادى موجود در موز ندارد.


u200a١u200a) . Serotonin
u200a١u200a) . Norepinephrine
u200a٢u200a) . Sucre inverti
u200a٣u200a) . Invertine
u200a۴u200a) . Dopamine
u200a۵u200a) . Catecholamine
u200a۶u200a) . Peptic ulcer
u200a١u200a) . Diabetes melitus-mild diabetes .
u200a١u200a) . Carbuncles
١u200a) . Ulcers
u200a٢u200a) . Gastritis
u200a٣u200a) . Carbenoxolone
u200a۴u200a) . Double Blind Studies
u200a١u200a) . Placebo
u200a٢u200a) . Professor A. K. Sanyal
u200a١u200a) . Dr Ralph Best
u200a٢u200a) . pepsin
u200a٣u200a) . Antacide
u200a۴u200a) . Cimetidine
u200a۵u200a) . Carbenoxolone
u200a١u200a) . Hemicellulose

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1392 ساعت: 12:7

ليمو عمانى

ميوۀ گونۀ ديگرى از ليمو ترش است، به انگليسى Lime و درخت آن را Lime tree گويند. درختى است از خانوادۀ نارنجRutaceae ، نام علمى آن Citrus aurantifolia) Christm. (Swingle و مترادف آن C. medica var acida Hook.مىباشد.

مشخصات

درختچۀ كوچكى است با خارهاى كوتاه و تيز. برگها بيضى دراز به طول u200a٧u200a-u200a۵u200a سانتىمتر با دمبرگ كوتاه. گلهاى آن سفيد و روى محور بهطور گروهى ديده مىشود.

ميوۀ آن كروى از u200a۶u200a-u200a٣u200a سانتىمتر قطر آن است. اين درخت كوچك در جنوب ايران در ميناب كاشته مىشود و به آن ليمو ترش شيشه و ليمو عمانى گويند. در هندوستان در درههاى گرم هيماليا به صورت وحشى ديده مىشود و در مناطق جلگهاى نيز كاشته مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در آب ليمو عمانى سيتريك اسيد وجود دارد.

اسانس روغنى آن شامل سيترال، ليمونن، لينالول، ليناليل استات، ترپينهئول و سيمن u200a١u200aاست. در برگهاى آن كومارين، ايزوپيم پىنلين، برگاپتن و سيتروپتن و در پوست درخت گزانتىلتين u200a٢u200aيافت مىشود. از برگ و سرشاخههاى آن نيز اسانس پتىگرين گرفته مىشود.

در هريك صد گرم ليمو عمانى خام بدون پوست مواد زير وجود دارد:

آب u200a٨٩u200a گرم، پروتئين u200a٧u200a/u200a٠u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a٩u200a گرم، خاكستر u200a٣u200a/u200a٠u200a گرم، كلسيم u200a٣٣u200a ميلىگرم، فسفر u200a١٨u200a ميلىگرم، آهن u200a۶u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a٢u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a١٠٢u200a ميلىگرم، ويتامين A u200a١٠u200a واحد بينالمللى، تيامين u200a٠٣u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، ويتامين C 37 ميلىگرم.

خواص-كاربرد

ميوۀ ليمو عمانى خيلى ترش است و خنككننده، اشتهاآور، ضدعفونىكننده، مقوى معده، مؤثر براى رفع عوارض كمى ويتامين C و قطع قىهاى صفراوى است.

در شبهجزيرۀ مالايا برگهاى ليمو عمانى را له كرده روى پيشانى مىاندازند براى رفع سردرد مفيد است [بركيل و هانيف**]. و جوشاندۀ ريشههاى آن را براى قطع اسهال خونى مىخورند [ريدلى]. آب ليمو عمانى مخلوط با لهشدۀ گياه «آمله» به عنوان داروى مؤثرى براى رفع سوزاك مصرف مىشود. [بركيل*].

عصارۀ برگهاى درخت ليمو عمانى مخلوط با عصارۀ برگهاى فوفل را براى معالجۀ دلدرد و شكمدرد مىخورند [بركيل و هانيف**]. در اندونزى آب ليمو عمانى در مصرف داخلى و خارجى براى معالجۀ سرفه و سرماخوردگى به كار مىرود.


u200a١u200a) . Cymene
u200a٢u200a) . Xanthyletin

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1392 ساعت: 8:6

ليمو شيرين

گونۀ ديگرى از ليمو مىباشد كه به فرانسوى Citron doux و به انگليسى Lemon و Sweet lime گفته مىشود. ميوۀ درختى است كه درخت آن را به فرانسوى Limonier نامند. درخت آن از خانوادۀ نارنج Rutaceae و نام علمى آنCitrus limettioides Tanaka و مترادفهاى آن C. limonum var dulcis Moris ، C. lumia Risso et Poit. و C. medica var limetta W. & A. و C. limetta Risso از طرف گياهشناسان مختلف نامگذارى شده است.

مشخصات

ليمو شيرين داراى پوست نازك صاف زرد كمرنگ روشن و به اصطلاح ليمويى و طعم آن شيرين است. اين درخت در جنوب ايران كاشته مىشود. در هندوستان نيز كاشته مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در پوست آن اسانسى شامل پىنن u200a١u200a، ليمونن، لينالول، ليناليلاستات u200a٢u200aو. . . و به علاوه يك مادۀ تلخ است ]G. I. M. P[ .

در برگهاى تازۀ آن نيز در حدود u200a١٨u200a/u200a٠u200a درصد اسانس روغنى وجود دارد كه عمدتا از u200a۵u200a/u200a٢۶u200a درصد دى-ليمونن و دى-ال-ليمونن،u200a۴u200a/u200a١۶u200a درصد لينالول، u200a٢۴u200a/u200a٩u200a درصد ژرانيول و سرانجام u200a٣٨u200a/u200a١٩u200a درصد ليناليلاستات تشكيل شده است.

خواص-كاربرد

ميوۀ ليمو شيرين در مورد تبهاى عفونى و يرقان مفيد است و خنككننده مىباشد و به علت اينكه شيرين است مضراتى كه ليموترش براى اعصاب داشت ندارد.

پوست ليمو شيرين و همچنين ليموترش به صورت ماليدن به پوست براى معالجۀ اكزما و جوش مفيد است. و جوشاندۀ پوست آنها نيز براى تسكين سرفه و رفع سوءهاضمه نافع مىباشد.

از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى سرد و خشك است و خواص آن اغلب مشابه ليموترش است به علاوه كه ترشى ندارد و براى اعصاب مضر نيست.


u200a١u200a) . Pinene

u200a٢u200a) . Linalyl acetgate

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1392 ساعت: 22:5

ليمو ترش

در كتب طب سنتى با نام ليمو ترش آمده است. به فرانسوى Citron و به انگليسى Lemon و Galgal و Hill lemonsناميده مىشود. ميوۀ درختى است كه درخت آن را به فرانسوى Citroier يا Limonier و به انگليسى Lemon گويند. گياهى است از خانوادۀ نارنج Rutaceae ، نام علمى آن Citrus limon) L. (Burm. f. و مترادفهاى آن Citrus medica var limonum L. و C. pseudolimon tanaka از طرف گياهشناسان مختلف نامگذارى شده است.

مشخصات

ليمو ترش درخت كوچكى است به ارتفاع u200a۵u200a-u200a۴u200a متر، داراى شاخههاى منشعب و زاويهدار و گاهى داراى تيغهاى تيز و برگهاى آن به رنگ سبز مايل به سرخى كامل كمى دندانهدار با دمبرگهاى بالدار ولى بالهاى آن نامحسوس كه تقريبا از بين رفته و كوچك شده است. گل سر آن سفيد كه كمى رنگ بنفش در آن دارد. گوشت داخل ميوه سفيد مايل به زرد و ضخيم است. پوست ميوه نازك داراى غدههاى زيادى است كه پر از يك اسانس با بوى نافذى مىباشد. دانههاى آن داخل ميوه، زردرنگ و تلخ، قاچهاى ميوه كه از u200a١١u200a-u200a۶u200a عدد مىباشد پر از شيرۀ ترش خيلى اسيدى است.

ليمو ترش در اروپا و آسيا در مناطق گرم كاشته مىشود، ولى بيشتر ليمو ترش دنيا در حال حاضر از منطقۀ سيسيل ايتاليا و كالابر به دست مىآيد. در ايران ارقام مختلف آن كاشته مىشود. نوعى كه در شمال كاشته مىشود «تغان» ناميده مىشود. در جنوب ايران به مقدار وسيعى كاشته مىشود.

تكثير ليموترش از طريق پيوند شكمى روى پايۀ نارنج است و يا روى پايۀ ليموترش كه از كاشت دانه به دست آمده باشد. از ليمو ترش فرآوردههاى مختلفى در بازار عرضه مىشود از جمله آب ليمو، سيترات دوشو u200a١u200a، سيتريك اسيد و اسانس ليموترش مىباشد.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى، در اسانس روغنى پوست آن دىليمونن، دى-آلفا-پينن u200a٢u200a، كامفن u200a٣u200a، لينالول و. . . يافت مىشود. در آب ليموترش يك عامل مؤثر ضد پنومونى u200a۴u200aوجود دارد. آب ليمو تازه خاصيت باكترىكشى دارد. در پوست ليموترش يك مادۀ تلخ و اسانس روغنى و هسپريدين يافت مىشود. ]G. I. M. P[ .

در گزارش ديگرى آمده است كه در پوست ليموترش كه در تايوان روييده و مورد تجزيه قرار گرفته است، يك گلوكوزيد مشخص شده است ]S. G. I. M. P[ .

در هريك صد گرم گوشت آبدار ليموترش پوستكندۀ خام مواد زير موجود است:

آب u200a٩٠u200a گرم، پروتئين u200a١u200a/u200a١u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a٨u200a گرم، خاكستر u200a٣u200a/u200a٠u200a گرم، كلسيم u200a٢۶u200a ميلىگرم، فسفر u200a١۶u200a ميلىگرم، آهن u200a۶u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a٢u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a١٣٨u200a ميلىگرم، ويتامين A u200a٢٠u200a واحد بينالمللى، تيامين u200a٠۴u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a١u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، و ويتامين C 53 ميلىگرم.

براى تهيۀ آب ليمو تازه، خوب و سالم لازم است كه اولا پوست آن كاملا گرفته شود تا در موقع فشار براى آب گرفتن از اسانس پوست داخل آب ليمو نشود، زيرا در اين صورت موجب تسريع در فاسد شدن و خراب شدن آب ليمو مىشود. ثانيا در مواردى كه با دستگاههاى با فشار زياد آب ليمو گرفته مىشود بايد دانههاى آن نيز قبلا خارج شده باشد و يا فشار به قدرى زياد باشد كه دانهها له نشود زيرا در صورت له شدن دانهها آب ليمو تلخ مىشود، البته اگر پوست نيز با گوشت داخل ليمو له شود تلخى وارد آب ليمو مىشود. به همين دليل چون معمولا براى گرفتن آب ليمو پوست را نمىگيرند و با داخل شدن اسانس پوست، آب ليمو سريع الفساد مىشود، لازم است كه براى نگهدارى، آب ليمو را استريليزه نمود، زيرا آب ليمو تازه داراى مخمرهاى اكسيدكننده است و كمى از اسانس پوست نيز كه داخل آن شود موجب مىشود كه آب ليمو زود فاسد شود. براى عقيم كردن آب ليمو نبايد از حرارت استفاده شود زيرا ويتامين C آن به مقدار زياد بلكه تمام آن در اثر حرارت زياد از بين مىرود و بهتر است از طريق وارد كردن گاز هيدروژن با فشار استفاده شود كه در كارخانهها معمولا مورد عمل است.

آب ليمو در مقابل نور آفتاب در دوران نگهدارى مقدار زيادى از ويتامين C خود را از دست مىدهد لذا بايد در محل تاريك و در شيشههاى تيره و سياه نگهدارى شود.

خواص-كاربرد

در هند و چين از آب ليمو ترش به عنوان ضد سم در موارد مسموميتهاى حاصل از خوردن گياهان سمّى خانوادۀEuphorbiaceae استفاده مىشود. پوست درخت تلخ است و تونيك و مقوى معده مىباشد و مصرف آن بهتر است در حالت تازگى باشد [پتلو*].

در چين از اسانس روغنى ليمو ترش به عنوان آنتىبيوتيك براى معالجۀ تيفوس u200a١u200a، مننژيت u200a٢u200aو ساير باكتريا باسيلى u200a٣u200aاستفاده مىشود ولى در مصرف آن نبايد اسراف شود زيرا ايجاد فراموشى و نافهمى مىكند [پتلو*]. از آب ليمو ترش به صورت غرغره براى كاهش ورم و التهابهاى چركين حلق و گلو استفاده مىشود و به علاوه به صورت محلول شستوشو براى تميز كردن زخم به كار مىرود. جوشاندۀ برگهاى آن براى تسكين درد و ورم در استعمال خارجى مصرف مىشود. بهطور كلى مسكّن و آرامبخش و ضد تشنج مىباشد.

در هندوستان از پوست ليمو ترش رسيده براى تقويت معده و به عنوان بادشكن استفاده مىشود. آب ليمو ترش رسيده و تازه براى معالجۀ بيمارىهاى ناشى از كمى ويتامين C و به عنوان خنككننده و مدر مصرف مىشود و براى روماتيسم و اسهالهاى ساده و اسهال خونى نافع مىباشد. در موارد روماتيسم مفصلى حاد u200a١۵٠u200a-u200a١٢٠u200a گرم آب ليموترش را با شربت قند مخلوط كرده و در عرض روز مرتبا بتدريج ميل مىكنند.

آب ليموترش تازه كه از ميوه با فشار گرفته شده باشد به عنوان ضدعفونىكننده، مدرّ، معرّق، و قابض مورد توجه است و لذا غرغرۀ آن براى رفع التهاب گلو و تسكين درد آن در موارد سرماخوردگى مفيد و مؤثر است. ماليدن آن به پوست در موارد آفتابسوختگى نافع است، سكسكه را كاهش مىدهد. در هندوستان از ليموترش به عنوان يك نوشابۀ صبحگاهى استفاده مىشود، به اين ترتيب كه دو قاشق عصارۀ ليموترش تازه را با دو قاشق عسل و u200a٣٠u200a گرم آب مخلوط مىنمايند، نوشابۀ مفرّح و مفيدى مىشود.

ليموترش طبق نظر حكماى طب سنتى از نظر طبيعت سرد و تر است و عدهاى آن را سرد و خشك مىدانند و معتقدند كه براى ورمهاى گرم حلق، خفقان سوداوى، غليان خون، صفرا، التهاب معده، قى صفراوى، رفع آشفتگى و دلبههمخوردگى مفيد است. براى عصب و براى سرفه مضر است و براى اشخاص سردمزاج نيز مضر مىباشد.

اسراف در خوردن آن در موقع خالى بودن معده، رودهها را ضعيف مىكند و موجب بروز دلپيچه مىشود كه در اين قبيل موارد بايد شكر و عسل خورد. اگر ليمو را ببرند و طرف بريدۀ آن را روى پيشانى گذارند سردرد گرم را تسكين مىدهد. آب ليموترش براى خراش و زخم مفيد است، پوست صورت را درخشان مىكند. براى بيمارىهاى صفراوى از بهترين داروهاست. تخم ليموترش گرم و خشك است و داراى خاصيت ضد سم مىباشد. معمولا تخم پوست گرفتۀ ليموترش مصرف مىشود و u200a٨u200a-u200a۴u200a گرم آن را با آب گرم مىخورند.

نظرى به تحقيقات علمى جديد در مورد ليموترش و ليمو عمانى

انواع ليموترش شامل ليمو ترش معمولى و ليمو عمانى از روزگاران پيشين هميشه از نظر قابليت پيشگيرى بيمارى اسكوروى u200a١u200aكه ناشى از كمبود ويتامين C مىباشد، شهرت جهانى داشته است و در مسافرتهاى دريايى كه مدتى كاركنان كشتىها دسترسى به ميوهها و سبزىهاى تازه نداشتند، جان آنها را نجات مىداده است. اگر هر روز كمى بيشتر از يك قاشق سوپخورى عصارۀ ليمو ترش تازه فشرده خورده شود، به علت ويتامين C محتوى آن از ابتلاى به بيمارى اسكوروى جلوگيرى مىشود. اسكوروى يك بيمارى وحشتناك و بالقوه كشنده ناشى از كمبود ويتامين C مىباشد. در اين بيمارى عضلات ضعيف و فرسوده مىشود، التيامپذيرى زخمها مختل، انواع و اشكال كوفتگى در پوست بدن ظاهر مىگردد، لثهها فرسوده شده و خونريزى مىكند و سرانجام عوارض بد ديگر عارض بيمار مىشود. طى سالها طبق قانون تمام كشتىهاى انگليسى مؤظف بودند كه براى مصرف هريك از كاركنان كشتىها كه بيش از ده روز در سفر درياى بودند روزانه u200a٣٠u200a گرم آب ليمو ترش در كشتى تأمين نمايند. به اين دليل است كه به انگليسىها لقب لايميس u200a٢u200aدادهاند (ليمو ترشى) .

عصارۀ ليموترش شايد به سبب داشتن مقدار قابل ملاحظهاى ويتامين C ، يك ضد اكسيدكنندۀ قوى است. طبق تحقيقات كارشناسان آلمانى كه در u200a١٩٨۶u200a گزارش شده است، پوست ليمو ترش نيز بدون اينكه ويتامين C داشته باشد فعاليت قابل ملاحظۀ ضد اكسيدكنندهها دارد. در مورد ضد اكسيدكنندهها عقيدۀ عموم دانشمندان اين است كه اثر عميقى روى سلامت سلولها دارند، از جمله در جلوگيرى از ظهور تغييرات سلولى در جهت سرطانى شدن و همچنين تأخير پيرى سلولها مؤثر مىباشد. پكتين موجود در الياف گياهى پولپ ليمو ترش نيز در كاهش كلسترول اثر زيادى دارد. در پژوهشى كه در مورد پيدا كردن انواع گياهان ضد انگل (كرمهاى گرد و نخى از طبقۀ نماتودها) به عمل آمده، نشان داده شده است كه عصارۀ ليمو ترش آثار قابل ملاحظهاى داشته است. روغن ليمو ترش نيز در كشتن قارچها مؤثر است.


u200a١u200a) . Citrate de chaux
u200a٢u200a) . d-a-pinen
u200a٣u200a) . Camphene
u200a۴u200a) . Antipneumonia
u200a١u200a) . Typhus
u200a٢u200a) . Meningococcus
u200a٣u200a) . Bacteria bacilii
u200a١u200a) . Scurvy
u200a٢u200a) . Limeys

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1392 ساعت: 12:48

ليچى

به فرانسوى و به انگليسى و هندى Litchi گفته مىشود و به انگليسى Lichee و Lichi نيز نوشته مىشود. ميوۀ آن بندرت وارد ايران مىشود و به فارسى «ليچى» گفته مىشود. از گياهان دارويى است. درختى است از خانوادۀ Sapindaceae ، نام علمى آن Litchi chinensis So. و مترادف آن Nephelium litchi Cambess. مىباشد.

ميوۀ خشكشده قهوهاى رنگ آن در بازار تجارت با نام Litchinut معروف است.

مشخصات

درختى است مخصوص مناطق حاره، برگهاى آن پهن بيضى، از دو طرف باريك و نوكتيز و موجى است. گلهاى آن كوچك، ميوۀ آن قرمز در ابعاد يك سيب كه از آن نوشيدنى معطر و لذيذى درست مىكنند. ميوۀ آن مأكول است، تازه و خشك آن خورده مىشود. ميوۀ آن داراى پوست نازك شكننده است كه درون آن را گوشت شيرين شبيه ژله فراگرفته و يك دانه در درون آن قرار دارد.

اين درخت بومى چين است و در هندوستان نيز كاشته مىشود و ميوۀ آن در سطح وسيعى به اروپا، امريكا و آسيا صادر مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى از دانۀ داخل ميوۀ ليچى مادۀ آلفامنتيل انسيكلو پروپيل گليسين u200a١u200aجدا شده است كه در صورت خوردن يا تزريق آن خاصيت كاهش قند خون نشان مىدهد و به علاوه در آن لوكوسيانيدين u200a٢u200aمشخص شده است. در پوست دانۀ آن مواد قندى و مواد ازتۀ آمينو اسيد وجود دارد.

خواص-كاربرد

ميوۀ تازۀ ليچى بسيار لذيذ است و ميوۀ خشك آن در اغلب بازارهاى دنيا بخصوص به مغرب زمين از چين وارد مىشود. قسمت گوشتى ميوه مغذى است و مقوى معده و كمك به هضم غذا مىباشد [روا*]، معمولا در موارد بزرگ شدن غدهها و تومورها تجويز مىشود [استوارت]. از ميوه و از برگ درخت نيز براى معالجۀ گزش جانوران سمّى مصرف مىشود [دراگندرف*]. دانۀ آن تشنگى را تسكين مىدهد، خنككننده، قابض و مسكّن درد است و براى معالجۀ آماس بيضه مفيد مىباشد [هاو].

در موارد اختلالات عصبى و دردهاى عصبى [استوارت]، فتق [لوئى*]و لومباگو [ايشىدويا]نيز تجويز مىشود. از گل و پوست درخت و ريشۀ آن جوشاندهاى براى غرغره درست مىكنند كه براى التيام زخم دهان و گلو مفيد است [استوارت]. دانۀ آن را كه در الكل خيسانده باشند در هند و چين براى رفع ناراحتىهاى رودهاى مىخورند [كروست و پتلو**]. از دمكردۀ دانه و ميوۀ آن براى تسكين سرفه استفاده مىكنند [اوكابه*].


u200a١u200a) . a-) Menthyl enecyclopropyl(glycine
u200a٢u200a) . Leucocyanidine

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1392 ساعت: 8:46

رازيانه

در كتب طب سنتى با نام «رازيانج» نام برده شده است. در ايران در مناطق مختلف «رازيانه» و «باديان سبز» گفته مىشود. به لغت رومى كهن «شمار» و به عربى «شمر» نامند. به فرانسوى Fenouil و Fenouil officinal و Aneth وAnis doux و به انگليسى Feel مىگويند. گياهى است از خانوادۀ Umbelliferae ، نام علمى آن Foeniculum vulgare Mill. و مترادفهاى آن Foeniculum capillaceum Gilib. و F. officinale All. و Anethum foeniculum L.از طرف گياهشناسان مختلف نامگذارى شده است.

بين اسامى فوق نام F. vulgare مربوط به «رازيانه تلخ» است كه به فرانسوى Aneth و Fenouil amer گويند و برگهايش به عنوان ادويه با غذا نيز مصرف مىشود، و نام F. officinale مربوط به رازيانه شيرين است كه به فرانسوى Fenouil doux گويند.

توضيح: در اسناد گياهشناسى امريكايى نام علمى رازيانه F. vulgare Gaertn.

آمده است ولى ساير گياهشناسان ايرانى و هندى و. . . نام F. vulgare Mill. را نام اصلى ذكر مىكنند.

مشخصات

رازيانه گياهى است علفى يكساله و دوساله كه ارتفاع آن تا u200a۵u200a/u200a١u200a متر مىرسد.

ساقۀ آن داراى شيارهاى طولى موازى است. برگهاى آن با بريدگى عميق به طورى است كه برگ تبديل به نخها مىشود. دمبرگها در نزديك ساقه حالت غلاف پيدا مىكند. گلهاى آن زرد و بدون طبق به صورت چتر گروهى در انتهاى شاخۀ گلدهنده ظاهر مىشود. ميوۀ آن كوچك به طول u200a١٢u200a-u200a۶u200a ميلىمتر و عرض u200a٣u200a-u200a٢u200a ميلىمتر كه طرفين آن ضخيم است. بوتۀ رازيانه ظاهرا از دور شبيه بوتۀ شود است ولى عطر گياه و ارتفاع بيشتر و ريشۀ ضخيمتر، آن را از شود كاملا متمايز مىسازد.

تكثير رازيانه از طريق كاشت بذر آن در بهار انجام مىگيرد. ممكن است ابتدا بذر را در خزانه بكارند و پس از اينكه گياه چندبرگه شد به زمين اصلى منتقل نمايند. گاهى نيز مستقيما در زمين اصلى مىكارند. زمين آفتابگير و با زهكش خوب را دوست دارد و به آبيارى زياد در فصل گرما احتياج دارد.

برگ رازيانه را پس از رشد كامل گياه و بىدرنگ قبل از آغاز ظهور گلها و يا در شروع باز شدن اولين گل برداشت مىكنند، يعنى در حدود ماه خرداد. تخم رازيانه را كه مهمترين قسمت دارويى آن است، وقتى كه ميوهها زردرنگ شد مىچينند و براى اين كار سرشاخههاى ميوهدار را ظرف u200a۴u200a-u200a٣u200a هفته بتدريج كه مىرسند مىچينند و تخم آن را مىگيرند. ريشۀ رازيانه را كه ضخيم و مخروطىشكل به رنگ سفيد و معطر است، پس از خارج كردن از زمين خوب شسته تميز كرده قطعهقطعه نموده و خشك مىكنند.

رازيانه در اروپا و آسيا بخصوص در مناطق با آب و هواى مديترانهاى انتشار دارد. در ايران در مناطق شمالى ايران در دامنههاى البرز در ارتفاعات u200a٧۵٠u200a مترى و در شمال هرزويل در مسير رودخانه بهطور خودرو ديده مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى تخم آن داراى يك اسانس روغنى فرّار است كه قسمت عمدۀ آن آنتول (در حدود u200a۶٠u200a درصد) است و به علاوه اسانس رازيانه داراى قند، لعاب، مقدار كمى تانن، روغن ثابت ليماراز u200a١u200aو همچنين مواد فنچون u200a٢u200a، فلاندرن u200a٣u200a، ليمونن، ديپنتن، كامفن پينن، متيل چاويكول، انيسيك اسيد u200a١u200a، تيموهايدروكينون u200a٢u200a، انيستون u200a٣u200aو سرانجام ويتامين Aمىباشد [روا*].

بررسى شيميايى ديگرى نشان مىدهد كه از اسانس رازيانۀ برداشتشده در كشور پرتغال مواد زير به دست آمده است:

دى-آلفا-فلاندرن، ديپنتن، فنچون، استراگول u200a۴u200a، انيس آلدئيد u200a۵u200a، انيسيك اسيد و سرانجام مقدار قابل ملاحظهاى آنتول و از برگهاى آن مواد فينكولارين و يك كوئرستين-u200a٣u200a-آرابينوزيد u200a۶u200aو نلومبوزيد فلاونوئيد u200a٧u200aبه دست آوردهاند.

در هريك صد گرم برگ خام تازۀ رازيانه كه به عنوان ادويه با غذا خورده مىشود، مواد زير وجود دارد:

آب u200a٩٠u200a گرم، پروتئين u200a٨u200a/u200a٢u200a گرم، چربى u200a۴u200a/u200a٠u200a گرم، هيدرات كربن u200a۵u200a/u200a۴u200a گرم، كلسيم u200a١٠٠u200a ميلىگرم، فسفر u200a۵١u200a ميلىگرم، آهن u200a٧u200a/u200a٢u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a٣٩٧u200a ميلىگرم، ويتامين A 3500 واحد بين المللى و ويتامين C u200a٣١u200a ميلىگرم.

خواص-كاربرد

بهطور كلى تخم رازيانه، معطر، محرك و مقوى معده و بادشكن و قاعدهآور است [چيو*و روا*]. برگهاى آن مدر و ريشۀ آن ملين و مسهل است [والنزوئلا]. و روغن تخم آن كرمكش و ضد انگل است. در چين از جوشاندۀ تهيهشده از تمام گياه به عنوان ضد قى و آشفتگى استفاده مىشود و براى معالجۀ فتق و براى ازدياد بينايى چشم مفيد است [هو]. براى ازدياد ترشح شير خيلى مؤثر است و دمكردۀ u200a١٠u200a-u200a۴u200a گرم تخم رازيانه در u200a۴u200a-u200a٣u200a فنجان آب جوش مىتواند خيلى مفيد باشد. براى رفع سرفه و آسم چند گرم تخم را در يك فنجان آب جوش ريخته مدت u200a١۵u200a دقيقه دم مىكنند بعد به آن عسل مىافزايند و مىخورند، خيلى مسكن و مؤثر است.

رازيانج از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى نسبتا خيلى گرم و خشك است. تخم آن گرمتر از برگ آن و ريشۀ آن گرمتر از ساير اعضاى گياه است. خواص آن در مجموع بازكنندۀ گرفتگىها، انسداد مجارى سينه، كبد، طحال، كليه، مثانه و شاخۀ گلدار رازيانه

براى تسكين دردهاى آنها كه از سردى باشد مفيد است. مقوى بينايى چشم، معده و محلل بادها، اخلاط غليظ، ازديادكنندۀ ترشح شير، بويژه تازۀ آن مدر و قاعدهآور است.

خوردن دمكردۀ تخم آن با گل گاوزبان براى خفقان مؤثر است و دمكردۀ تخم آن با پرسياوشان و انجير براى سرفه و تنگى نفس و سخت نفس كشيدن و دمكردۀ تنها تخم آن و يا با گياهان و داروهاى گياهى مناسب ديگر براى تحليل بادها، درد پهلو و لگن خاصره، رفع بلغم ترش، رفع اسهال مزمن و دمكردۀ تخم آن با زيرۀ سبز براى رفع اسهال و تقويت معده و با عسل و سكنجبين براى تبهاى كهنه مفيد است. دمكردۀ تخم آن با سركه براى گزيدگى جانوران سمّى مانند عقرب و زنبور مفيد است.

ماليدن گرد آن بر شكم اطفال براى رفع نفخ مفيد است. عصارۀ برگ تازۀ آن براى افزايش بينايى چشم مفيد است. بخور برگ تازۀ آن كه در آتش اندازند نيز براى چشم بسيار مفيد است.

اگر آب برگ تازۀ رازيانه را جوش دهند تا دو سه جوش بخورد و كف آن را با عسل و سكنجبين يا بتنهايى و فقط با عسل در چشم بكشند براى قطع آب آمدن از چشم و تقويت روشنايى و بينايى چشم نافع است.

رازيانه براى گرممزاجان مضر است، از اين نظر بايد با صندل و يا سكنجبين خورده شود و بطئى الهضم است و معده را سست مىكند. مقدار خوراك از تخم آن u200a١٠u200a-u200a۵u200a گرم و از ريشۀ آن در دمكردهها u200a١۵u200a-u200a١٠u200a گرم است. جانشين تخم رازيانه از نظر خواص دارويى تخم كرفس است.

دمكردۀ ريشۀ رازيانه (تازۀ آن مؤثرتر از خشك آن است) به اندازۀ محتوى يك قاشق سوپخورى براى يك ليوان كوچك آب به عنوان مدر بسيار مفيد است، مدت دم كردن از يك ربع ساعت تجاوز نكند.

تهيۀ چهار تخمه بادشكن يا بزور كاسر الرياح اربعه: تخم انيسون، زيرۀ كرمانى، تخم گشنيز، تخم رازيانه به مقدار مساوى از هريك بگيرند و مخلوط كنند و از u200a٢٠u200a-u200a١٠u200a گرم اين مخلوط را در u200a١٠٠٠u200a گرم آب جوش دم كنند و صاف كرده براى تحريك معده و به عنوان بادشكن و ضد نفخ بتدريج بياشامند.

گرد بادشكن: انيسون ساييده u200a١u200a/u200a٠u200a گرم، رازيانۀ ساييده u200a١u200a/u200a٠u200a گرم، زعفران ساييده u200a٠۵u200a/u200a٠u200a گرم، گرد منيزى كلسينه u200a۴u200a/u200a٠u200a گرم، قند ساييده u200a۴u200a/u200a٠u200a گرم را باهم مخلوط كنند و دو قسمت نمايند و براى دفع قولنج، باد، نفخ و ضعف يك قسمت را بخورند و قسمت ديگر را پس از يك ساعت بخورند.

در فرانسه دمكردۀ مدرى در موارد سنگ مثانه مصرف مىكنند، به اين ترتيب كه ابتدا يك مشت كاكل ذرت را در يك ليتر آب جوشانده و سپس در اين جوشانده دو قاشق قهوهخورى تخم رازيانه ريخته و دم مىكنند. پس از دم كردن مىگذارند كه سرد شود و u200a٣u200a-u200a٢u200a فنجان از اين دمكرده را در روز مىخورند، آثار مفيدى دارد.



u200a١u200a) . Limarase
u200a٢u200a) . Fenchon

u200a٣u200a) . Phelandrene
u200a١u200a) . Anisic acid
u200a٢u200a) . Thymohydroquinone
u200a٣u200a) . Anicetone
u200a۴u200a) . Estragol
u200a۵u200a) . Anisaldehyde
u200a۶u200a) . Quercetin-u200a٣u200a-arabinoside
u200a٧u200a) . Nelumbosid flavonoid

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1392 ساعت: 2:14

گيلاس باربادوس

گياهى است بومى مناطق جزاير هند غربى و جزاير آنتيل كه در مناطق جنوبى امريكاى شمالى نيز انتشار دارد. در ايران نمىرويد ولى به علت اينكه داراى گونههاى زينتى است كه در برخى گلخانههاى ايران كاشته مىشود و در عين حال ميوۀ آن از نظر مقدار ويتامين C بالاترين رقم را دارا مىباشد، بنابراين به شرح آن مبادرت مىشود.

گياهى است از خانوادۀ Malpighiaceae ، به فرانسوى Malpighie و Malpighier و به انگليسى Acerola و West indian cherry و Barbados cherry گفته مىشود. نام علمى گونهاى كه ميوۀ آن خوراكى و بسيار مفيد استMalpighia glabra و Malpighia punicifolia مىباشد كه به فرانسوى Cerisier des Antilles يا Malpighie glabreگويند. گونۀ ديگرى نيز از نظر زينتى مورد توجه است كه داراى برگهاى بسيار درشت و گلهاى درشت زيبا به رنگ صورتى يا سفيد است كه در گلخانههاى گرم به عنوان بوتۀ زينتى كاشته مىشود.

مشخصات

گياهى است چندساله به شكل بوتۀ بزرگ با ساقههاى چوبى كه بلندى آن تا u200a٣u200a متر نيز مىرسد. برگهاى آن متقابل، تخممرغى شكل و كامل كه طول آن تا u200a٨u200a سانتىمتر مىرسد. گلهاى آن به صورت چتر قلهاى به رنگ صورتى است. ميوۀ آن شبيه گيلاس آبدار خوردنى و ترش در ابعاد يك گيلاس كوچك به رنگ قرمز مخملى است.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى و ويتامينها در هريك صد گرم قسمت خوردنى خام گيلاس باربادوس، شامل گوشت و پوست ميوۀ گياه مواد زير يافت مىشود:

آب u200a٩٢u200a گرم، پروتئين u200a۴u200a/u200a٠u200a گرم، چربى u200a٣u200a/u200a٠u200a گرم، مواد قندى u200a۶u200a گرم، كلسيم u200a١٢u200a ميلىگرم، فسفر u200a١١u200a ميلىگرم، آهن u200a٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a٨u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a٨٣u200a ميلىگرم، تيامين u200a٠٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠۶u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a۴u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، و ويتامين C 1300 ميلىگرم و بيشتر.

خواص-كاربرد

در امريكا مردم عصارۀ آن را به نام «آسرولاجوس» بهطور خام مىخورند. براى رفع كاهش ويتامين C بسيار مفيد است، از ميوۀ پختۀ آن نيز مربا درست مىكنند. اين گياه ركوددار مقدار ويتامين C در بين گياهان مورد توجه است.

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت: 20:45

گواوا

در ايران كاشته مىشود و در شمال ايران با نام خارجى آن «گواوا» مىشناسند و در جنوب آن را اشتباها «زيتون» مىخوانند. به فرانسوى درختچۀ آن را Goyavier و به انگليسى Guava و Common guava مىگويند. گياهى است از خانوادۀ Myrtaceae ، نام علمى آن Psidium guajava L. مىباشد، كه مترادفهاى آن P. pomiferum L. و P. pyriferum نيز نامگذارى شده است.

مشخصات

گواوا درختچهاى است هميشه سبز. برگهاى آن بدون كرك يا پوشيده از كرك و گلهاى آن خيلى معطر است. ميوۀ آن Baie(گوشتدار كه دانههاى آن در گوشت قرار دارند مانند حبۀ انگور) . در ابعاد زيتون شبيه انار كوچك Psidium( در لغت يونانى به معناى انار است) و در بالاى ميوۀ شبيه به انار آن، كاليس مانند تاج قرار دارد و تا آخر باقى مىماند. رنگ ميوه قرمز يا زرد مىباشد. شيرين و خوردنى است و آن را بهطور خام يا پخته به شكل مربا و ژله مىخورند.

اين درختچه بومى امريكاى حاره و نيمهحاره است و در امريكاى مركزى، پرو، برزيل مىرويد. به ايران وارد شده و بهطور پرورشى در شمال و جنوب ايران كاشته مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در آن ترىترپينوئيد u200a١u200a، اسانس روغنى فرّار [ارتور]، تانن، روغن ثابت و اوژنول u200a٢u200a[والنزوئلا]وجود دارد ]M. P. E. SE. A[ .

بررسيهاى آزمايشگاهى ديگرى كه در هند شده نشان مىدهد، در برگهاى گياه اسانس روغنى فرّار و اوژنول يافت مىشود. در بررسيهاى شيميايى ديگرى كه جديدا در هند به عمل آمده است، مقدار اسانس گياهى كه در اللّهآباد هند روئيده u200a٣١u200a/u200a٠u200a درصد بوده كه شامل دى-ال-ليمونن u200a٣u200aمىباشد.

ميوۀ آن داراى گواواپكتين u200a۴u200aاست كه شامل دى-گالاكتورونيك اسيد u200a۵u200aو ال-آرابينوز u200a۶u200aو دى-گالاكتوز u200a٧u200aاست. در پوست ساقۀ آن الاجيك اسيد u200a٨u200aيافت مىشود. در برگهاى آن بتا-سيتوسترول، ماسلىنيك اسيد يا كراتگوليك اسيد u200a٩u200aو گيجاواليك اسيد و يك اسيد ديگر نامعين وجود دارد.

در هريك صد گرم ميوۀ رسيدۀ خام گواوا مواد زير موجود است:

آب u200a٨٢u200a درصد، پروتئين u200a٨u200a/u200a٠u200a گرم، چربى u200a۶u200a/u200a٠u200a گرم، هيدرات كربن u200a١۵u200a درصد، خاكستر u200a۶u200a/u200a٠u200a گرم، كلسيم u200a٢٣u200a ميلىگرم، فسفر u200a۴٢u200a ميلىگرم، آهن u200a٩u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a۴u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a٢٨٩u200a ميلىگرم، ويتامين A u200a٢٨٠u200a واحد بينالمللى، تيامين u200a٠۵u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠۵u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a٢u200a/u200a١u200a ميلىگرم و ويتامين C يا اسكوربيك اسيد 242 ميلىگرم وجود دارد.

خواص-كاربرد

تمام قسمتهاى گياه شامل ميوههاى جوان و نارس آن قابض است. در سرتاسر مناطق از چين تا فيليپين جوشاندۀ برگهاى آن و يا جوشاندۀ مخلوطى از برگ و پوست ساقه و پوست ريشه باهم به عنوان ضد اسهال خورده مىشود [گررو*، مىنات*، بركيل و هانيف**، هين، بركيل*، فوكود و واناستىنيس كروزمان*].

در فيليپين از جوشاندۀ بالا و يا از جوشاندۀ پوست خشك درختچه براى معالجۀ درد معده خورده مىشود، و در استعمال خارجى كه قدرى غليظتر تهيه شود، براى رفع ناراحتى پوست، جرب و زخمها به كار مىرود [بركيل و هانيف**-بركيل*].

از برگهاى پختۀ آن براى استعمال خارجى ضماد درست مىكنند. از برگهاى گياه به عنوان آنتىبيوتيك خفيف در مقابلStaphylococcus استفاده مىشود [كوليه- و اندرپيجل*]. جويدهشده و لهشدۀ برگها با دندانها كه آلوده به بزاق شده باشد، براى قطع خونريزى زخم [فوكس*]و التيام زخم [گررو*]مفيد است. از برگ اين درخت مانند برگ چاى استفاده كرده و دمكردۀ آن را مانند چاى مىخورند [ليو**]. از جوشاندۀ برگ و پوست آن به عنوان قاعدهآور استفاده مىشود [فوكسورتى**]. و بعد از تولد بچه نيز به زائو داده مىشود [هولمز و بركيل*].

آب فشردۀ ميوۀ آن براى ديابت مفيد است [كوئىزمبينگ]. ميوۀ رسيدۀ خشك آن براى معالجۀ اسهال خونى مصرف مىشود [تايوان: ليو**].

ميوۀ آن نرمكنندۀ سينه و تونيك و كمى ملين است [پتلو*].

ميوۀ گواوا غنى از ويتامين B مىباشد [هرمانو و سپولودا]. گياه از حشرهكشها است [چونگ كوئوتونونگ يائوچى].


u200a١u200a) . Triterpinoid
u200a٢u200a) . Eugenol
u200a٣u200a) . dL-Limonene
u200a۴u200a) . Guava Pectin
u200a۵u200a) . d-Galacturonic acid
u200a۶u200a) . L-Arabinose
u200a٧u200a) . d-Galactose
u200a٨u200a) . Ellagic acid

u200a٩u200a) . Maslinic acid-Crataegolic acid

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت: 17:43

گلابى

در كتب طب سنتى با نامهاى «كمثرا» و «انجاص» نام برده مىشود. انواع پرورشى و درشت آن به فارسى در مناطق ايران نامهاى محلى متنوعى دارند از جمله «شاهميوه» ، «حسينى» ، «عباسى» ، «شاهامرود» ، «امرود» و. . . كه ضمن شرح مشخصات گونههاى گلابى بومى ايران جداگانه گفته خواهد شد. به فرانسوى ميوۀ آن را Poire و درخت آن راPoirier و به انگليسى ميوۀ آن را Pear و درخت آن را Pear tree و Common pear tree مىنامند. درختى است از خانوادۀ Rosaceae از جنس Pyrus ، نام علمى آن بهطور كلى Pirus communis L. يا Pyrus communis مىباشد.

اين درخت در ايران انواع متنوعى دارد كه كاشته مىشود و گونههاى وحشى مختلفى در مناطق مختلف ايران در دامنههاى البرز و زاگروس مىرويد كه مشخصات و نام علمى و محل رويش هريك جداگانه و در آخر اين بخش شرح داده مىشود.

مشخصات

گلابى درختى است كه در مناطق سردسير كوهستانى لطيف و شاداب مىشود ولى در مناطق مختلف ايران از مرطوب و نيمهمرطوب تا استپى خشك و نيمهخشك كاشته مىشود.

ميوۀ انواع پرورشى آن درشت، مخروطىشكل، گوشتدار شيرين يا شيرين و ترش و آبدار است و در داخل ميوه دانههاى آن قرار دارد كه شبيه دانههاى به و سيب است، ولى هيچگونه لعاب ندارد. ريشۀ درخت گلابى عمودى است و بهطور مخروطى و ضخيم در زمين فرومىرود.

تكثير گلابى عملا از طريق پيوند انجام مىگيرد. پيوند گلابى ممكن است روى پايۀ مادرى كه از بذر آن به دست مىآيد، انجام گيرد.

در خاكهاى عميق از نهال مادرى به عنوان پايه براى پيوند گلابى استفاده مىشود.

درختان گلابى كه از پيوند گلابى رقم مورد نظر روى پايۀ مادرى گلابى حاصله از بذر به دست آمده باشند خيلى دير به ميوه مىنشينند و مثلا از حدود سال دوازدهم ميوه دادن را آغاز مىنمايند در صورتى كه گلابىهايى كه از پيوند گلابى مورد نظر روى پايۀ به حاصل شده باشند از سال u200a۵u200a-u200a۴u200a شروع به ميوه دادن مىنمايند. در زمينها و خاكهاى خشك معمولا از سرخ وليك ) Aubepine( به عنوان پايه براى پيوند گلابى استفاده مىشود.

نوع پيوند شكمى است كه معمولا در مردادماه روى نهالهاى جوان در ارتفاع u200a١٠u200a-u200a٨u200a سانتىمتر از يقۀ گياه انجام مىشود.

براى پيوند گلابى از پيوند شكافى و پيوند تاجى نيز استفاده مىشود، بخصوص در مواردى كه قطر پايه از ضخامت انگشت تجاوز كرده باشد.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در برگهاى تازۀ آن u200a٩u200a/u200a٢u200a-u200a٨u200a/u200a٠u200a درصد تانن مشخص شده است.

در برگهاى خشك آن u200a٣u200a/u200a١u200a-u200a٣u200a/u200a٠u200a درصد اورسوليك اسيد يافت مىشود. در برگهاى جوان گلابى يك تركيب جديد فنوليك كه به كمپوند U معروف است وجود دارد كه آثار فيزيولوژيكى آن نشان مىدهد كه ممكن است مشابه با آربوتين باشد ]S. G. I. M. P[ .

در پوست ريشه و ساقۀ درخت گلابى وجود گلوكوزيدى به نام فلوريدزين مشخص شده است.

در دانۀ گلابى نيز كمى آميگدالين و در حدود u200a١۵u200a درصد روغن ثابت گزارش گرديده است.

تجزيۀ شيميايى نشان مىدهد كه در هريك صد گرم گلابى خام پرورشى اهلى با پوست بهطور متوسط مواد زير وجود دارد:

آب u200a٨٣u200a درصد، هيدراتهاى كربن u200a١۴u200a درصد، خاكستر u200a۴u200a/u200a٠u200a درصد، كلسيم u200a٨u200a ميلىگرم، فسفر u200a١١u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a١٣٠u200a ميلىگرم، آهن u200a٣u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a٢u200a ميلىگرم، ويتامين A خيلى كم (u200a٢٠u200a واحد بينالمللى) ، ويتامين C u200a۴u200a ميلىگرم، اسيدهاى آلى آزاد مانند ماليك اسيد و سيتريك اسيد و تانن و غيره در حدود u200a٢u200a-u200a١u200a درصد، تيامين u200a٠٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠۴u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a١u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نوع قند موجود در گلابى بيشتر از لوولوز است كه همان فروكتوز مىباشد.

خواص-كاربرد

ميوۀ گلابى بهطور كلى قابض و آرامبخش و تببر است. از نظر طبيعت نوع شيرين و درشت آن طبق نظر حكماى طب سنتى معتدل مايل به گرم و در ضمن تر مىباشد.

از لحاظ خواص، مقوى و فرحآور و قابض و در عين حال ملين است. دماغ را تر و تازه مىكند. مقوى قلب و معده و هاضمه است و رافع خفقان و تشنگى. سوزش مثانه را رفع مىكند و ملين مزاج است ولى بعد از لينت دادن و كار كردن قبض مىكند.

تمام اعضاى گياه شامل برگ و شكوفه سرد و خشك است. شكوفۀ آن مقوى دل است و خونريزى و اسهال را بند مىآورد. ضماد شكوفۀ گلابى ورم چشم را تحليل مىبرد. تخم گلابى ايجاد آشفتگى مىنمايد و ضد كرم است و اگر u200a١٠u200a گرم آن را بخورند كرم را كشته و خارج مىسازد و برگ آن اسهال را بند مىآورد و اگر u200a٢٠u200a گرم از آن را بخورند اسهال را قطع مىكند. گرد برگ آن براى خشك كردن و التيام زخم نافع است و سوختۀ چوب و برگ آن از نظر خواص قايممقام توتيا مىباشد. اگر گلابى كاملا رسيده و تازه باشد ضرر آن كم است و براى گرممزاجان مفيد و مقوى ولى در سردمزاجها و اشخاصى كه معدۀ ضعيف دارند اسراف در خوردن آن نفاخ است خصوصا اگر ميوۀ نارس خورده شود، از اين نظر اشخاص سردمزاج بايد مرباى زنجبيل و رازيانه بخورند.

گلابى نبايد در مواقعى كه شكم خالى است خورده شود، به علاوه بعد از خوردن گلابى نبايد آب خورد، خصوصا آب سرد و غذاى غليظ كه احتياج به آب خوردن باشد.

گلابى ترش كه به «گلابى چينى» معروف است از نظر طبيعت سرد و خشك است.

مقوى معده و كبد است. اشتهاآور، مسكّن غليان خون و حدت صفرا مىباشد، تشنگى را رفع مىكند و قى و اسهال را بند مىآورد. گلابى ترش براى اشخاص سالخورده و بيماران مبتلا به فلج و سردمزاجان مضر است و بايد با عسل و زيره و كندر و نظاير آن بخورند و يا آن را به صورت كمپوت و پخته با شكر و عسل بخورند.

گلابى وحشى كه انواع آن در ايران در آخر اين بخش شرح داده مىشود از نظر طبيعت خيلى سرد و خشك است. از لحاظ خواص، قابض است و اگر گرد خشك آن خورده شود اسهال را بند مىآورد. ريختن گرد آن روى جراحتها براى خشك كردن جراحت و التيام آن مفيد است. انواع دشتى يا كوهى آن از نظر طبيعت شبيه و خواص آنها نيز مشابه وحشى است.

ميوۀ گلابىهاى وحشى خيلى كوچك است و سفت و به اصطلاح در گوشت آن ريگهاى گوشتى ريز دارد كه زير دندان احساس مىشود. تعداد تخم آن زياد و از تخم گلابى نوع انچوچك به نام «انچوچك» استفاده مىشود.

از دمكردۀ برگهاى جوان درخت گلابى u200a١٠٠u200a گرم برگ در هزار گرم آب جوش كه در حدود نيم ساعت دم شود براى معالجۀ بيمارى قند و به عنوان مدر و براى رفع سنگ در مجارى ادرار استفاده مىشود. در مدارك چينى از جوشاندۀ برگ براى كنترل بيمارى قند استفاده مىشود [كاريونه-كيمورا*].

«دانج ابروج» يا تخم «انچوچك» كه «تخم امرود» نيز گفتهاند، از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى كمى گرم و از نظر ترى و خشكى معتدل است. از نظر خواص براى نرم كردن سينه و حنجره و اعصاب متشنج مفيد است. فربهكننده است و در افزايش نيروى جنسى نقش دارد و مدرّ مىباشد. اگر آن را بكوبند و در آب شيرۀ آن را بگيرند خوردن آن قاعدهآور است. اسراف در خوردن آن براى معده خوب نيست و براى رفع عوارض آن بايد از شيرينىها استفاده كرد.

گونههاى مختلف گلابى در ايران

u200a١u200a. Pyrus amygdaliformis Vill. درختچه يا درخت كوچكى است كه ارتفاع آن تا u200a۶u200a متر مىرسد، شاخههاى آن خاردار و شاخههاى جوان آن كركدار سفيد مخملى است و پس از مسن شدن صاف مىشود. برگها بيضى با كنارۀ صاف يا دندانههاى قوسى نامحسوس كه با كركهاى بلند ابريشمين پوشيده شده. ابعاد برگ حدود u200a۵u200a/u200a۵u200a*u200a٢u200a سانتىمتر، دمبرگ آن كوتاه و گاهى نيز بدون دمبرگ است. گلها، چندتايى به رنگ سفيد خاكسترى نمدى، ميوۀ آن تقريبا گرد به رنگ زرد و قهوهاى، قبطر آن u200a٣u200a-u200a٢u200a سانتىمتر است.

اين درختچه در جنوب شرقى اروپا و كشورهاى شرقى مديترانه، تركيه و ايران به طور وحشى مىرويد، در ايران در آذربايجان غربى انتشار دارد.

u200a٢u200a. گلابى گونۀ Pyrus Boissieriana Buhse. به فارسى در مناطق مختلف با نامهاى محلى مختلفى شناخته مىشود. در ارسباران «آرموت» ، در طوالش «خرس آرموت» ، در شفارود «آمبرو» ، در ارتفاعات منجيل و هرزويل «همرو» ، در كلارستاق و كجور «امرود» ، در رامسر و شهسوار «گالاربو» ، در نور «سوتى» و سرانجام در مازندران «تلكا و تلكو» مىباشد. درختى است به ارتفاع u200a۵u200a متر داراى شاخههاى خارمانند. برگ آن تخممرغى با قاعده گرد و يا قلبى روى برگ صاف و براق و پشت برگهاى جوان و حايۀ آن را تارهاى عنكبوتى پوشيده كه رفتهرفته صاف مىشود.

رنگ آن سبز روشن، طول صفحۀ برگ u200a۴u200a-u200a٢u200a سانتىمتر ولى طول دمبرگ زياد و در برخى موارد دو برابر آن است. گلهايش سفيد و داخل كاسبرگهاى مثلثى آن پشمين و سرخ است. ميوۀ آن كوچك گرد و يا كمى گلابىشكل است و روى يك پايك به طول u200a٣u200a سانتىمتر قرار دارد. قطر ميوه به u200a۵u200a/u200a١u200a سانتىمتر بالغ مىشود. رنگ آن سرخ تيره متمايل به سياهى و روى آن خالهاى سفيد ديده مىشود.

u200a٣u200a. گلابى گونۀ Pyrus communis L. و مترادف آن P. achras Gaertn. و P. pyraster Bartch. از طرف گياهشناسان نامگذارى شده است، نام آن به فارسى «خج» است.

خج درستى است بزرگ و ارتفاع آن تا u200a٢٠u200a متر مىرسد. شاخههاى آن خاردار، برگ آن تخممرغى با قاعده گرد ولى تمام يا قسمتى از كنارۀ آن داراى دندانۀ ارهاى يا كمانى است. پشت و روى برگهاى جوان با كركهاى خزى و عنكبوتى پوشيده شده كه بعدا صاف مىشود و فقط كركها در امتداد رگبرگها باقى مىماند. روى برگ سبز براق و پشت آن روشنتر است و پس از خشك شدن سياهرنگ مىشود. طول صفحۀ برگ u200a٧u200a-u200a٢u200a سانتىمتر و عرض آن u200a٣u200a-u200a۵u200a/u200a١u200a سانتىمتر، دمبرگ نيز كموبيش خزى است. گلها سفيد داراى دم گل صاف و خزى به طول u200a٣u200a-u200a۵u200a/u200a٢u200a سانتىمتر مىباشد.

ميوۀ خج گرد يا گلابى، رنگ آن سبز كمى سرخ و كوچك u200a۴u200a-u200a٣u200a سانتىمتر طول و u200a٢u200a-u200a۵u200a/u200a١u200a سانتىمتر قطر آن است.

u200a۴u200a. انچوچك Pyrus glabra Boiss. و مترادف آن P. syriaca var glabra Wenzig. مىباشد. در كتب طب سنتى تخم آن را دانجابروج نامند. درختى است كوچك كه ارتفاع آن تا u200a۶u200a متر مىرسد. شاخههاى آن صاف و خاكسترى، برگ آن باريك كشيده و نيزهاى است و رنگ آن سبز زيتونى مات. گلهايش سفيد كوچك و ميوۀ آن قهوهاى روشن و كروىشكل به قطر u200a۵u200a/u200a٢u200a-u200a۵u200a/u200a١u200a سانتىمتر، در داخل ميوه داراى دانههايى درشت است و از دانههاى آن به نام «انچوچك» پوست آن را گرفته و مىخورند. نامهاى محلى آن در بختيارى و فارس «انچوچك» ، در ارسباران «قوشآرميد» و يا «قوشآرموت» يعنى «گلابى گنجشك» مىباشد. انچوچك در ارتفاعات آذربايجان غربى تا سردشت و كردستان و لرستان، بختيارى تا دامنههاى سىسخت، تل خسرو، كوه دنا، دشت ارژن و همچنين در ارسباران انتشار دارد. در سردشت تا u200a١۶٠٠u200a متر ارتفاع پايين مىآيد و در لرستان تا u200a٣٠٠٠u200a متر ارتفاع از سطح دريا بالا مىرود.

u200a۵u200a. گلابى گونۀ Pyrus hyrcana Fedor. درختى است به ارتفاع u200a٢۵u200a متر با شاخههاى بىخار و پوست تنه سياهرنگ، ميوۀ آن كروى و قهوهاى به قطر u200a٣u200a سانتىمتر و داراى پايك كوتاه. اين گونه در گيلان و شمال ايران مىرويد.

۶u200a. گلابى گونۀ Pyrus mazanderanica Schonbech-Temesy و مترادف آن P. syriaca Boiss. var abbreviata Bom. & Gauba مىباشد.

درختى است خاردار، شاخههاى جوان آن سرخرنگ و صاف كه رفتهرفته خاكسترىرنگ مىشود. برگهاى آن بيضى با قاعدهاى گرد و كنارۀ آن داراى دندانۀ قوسى يا ارهاى است. روى برگ صاف و پشت آن ابتدا خزى است كه بعدا صاف مىشود. ابعاد برگ u200a۵u200a-u200a٢u200a سانتىمتر. طول دمبرگ در حدود نصف طول برگ است.

ميوۀ آن به شكل گلابى، قاعدۀ آن بتدريج باريك شده منتهى به پايك مىشود و در حقيقت قاعدۀ ميوه كمكم تبديل به پايك مىشود. طول ميوه حدود u200a٣u200a سانتىمتر است و قطر ميوه در حدود u200a۵u200a/u200a٢u200a سانتىمتر مىباشد.

اين درخت در درۀ كرج انتشار دارد و در درۀ رزكان در u200a١٩٠٠u200a متر ارتفاع و درۀ اشترك نزديك گچسر در u200a٢۴٠٠u200a متر ارتفاع ديده مىشود.

٧u200a. گلابى گونۀ Pyrus oxyprion Woron. . درختچهاى است خاردار به ارتفاع u200a۵u200a-u200a٢u200a سانتىمتر با پوست خاكسترى، ميوۀ آن گرد يا به شكل گلابى و خزى به ابعاد u200a٢u200a*u200a۵u200a/u200a١u200a سانتىمتر است. طول پايك ميوه u200a۵u200a-u200a۴u200a سانتىمتر است. انتشار اين درختچه در كردستان و سردشت تا ارمنستان ادامه دارد.

u200a٨u200a. گلابى گونۀ Pyrus salicifolia Pall. و مترادف آن P. argyrophylla Diapulis درختى است خاردار به ارتفاع u200a١٠u200a متر، شاخههاى آن در جوانى كركدار نمدى پرپشت به رنگ خاكسترى سفيد و بعدا صاف و خاكسترىرنگ مىشود. برگهاى آن نيزهاى باريك دراز با دمبرگى كوتاه، ابعاد آن حدود u200a١٠u200a*u200a٢u200a سانتىمتر مىباشد. كنارۀ برگها بدون دندانه ولى در انشعابات بدون ميوه گاهى داراى دندانۀ درشت مىباشد.

پشت و روى برگها را نيز كركهاى ابريشمين نقرهاى فراگرفته است. ولى كركهاى روى برگ پس از مدتى از بين رفته صاف مىشود.

گلهاى آن كوچك و پايك آن از كركهاى نمدى نقرهاى يا سفيد، زرد يا خاكسترى پوشيده شده است.

ميوۀ آن گلابىشكل يا تقريبا گرد به ابعاد u200a٢u200a-u200a١u200a سانتىمتر است، رنگ ميوههاى رسيده زرد طلايى مايل به سبز خالدار و خزى است.

اين درخت در آذربايجان غربى مىرويد. نام محلى آن در شاپور آذربايجان «داغآرموت» ، «داغآرموتى» و در اشنويه «هرمه» مىباشد.

u200a٩u200a. گلابى گونۀ Pyrus sosnovskii A. Fed. كه نام محلى آن در سردشت «چوويلا» مىباشد. درختى است به ارتفاع u200a۵u200a متر خيلى پربرگ با خارهاى درفشى به طول يك سانتىمتر. رنگ ساقههاى چندسالۀ آن خاكسترى مىباشد. برگهايش سبز براق معمولا كوچك بيضى نوكتيز به ابعاد u200a۵u200a-u200a۵u200a/u200a٢u200a*u200a۵u200a/u200a١u200a-u200a١u200a سانتىمتر است. ميوۀ آن گرد و به طول u200a٢u200a سانتىمتر و قطر u200a٣u200a سانتىمتر (شلجمى است) .

موطن اين درخت را قفقاز نام بردهاند، در ايران در سردشت در اطراف قريه ليلانه نزديك شهرستان سردشت ديده مىشود.

u200a١٠u200a. امرود Pyrus syriaca Boiss. درختى است به ارتفاع u200a١٠u200a متر با انشعابات خاردار، برگها كشيده بيضى، ابعاد آن u200a١٠u200a-u200a۵u200a/u200a٢u200a*u200a۵u200a/u200a٣u200a-u200a۵u200a/u200a١u200a سانتىمتر مىباشد.

كنارۀ برگها ارهاى يا كمانى است. گلهاى آن پايكدار و طول پايكها u200a۵u200a-u200a٢u200a سانتىمتر مىشود. گلها كوچك و ميوۀ آن به شكل گلابى يا تقريبا گرد به رنگ قهوهاى و ابعاد ميوه u200a۵u200a/u200a٢u200a*u200a٢u200a سانتىمتر است. در كردستان از چوب اين درخت در ساختن تخته نرد و صنايع ظريفه استفاده مىشود. نام محلى اين درخت در لرستان «امرود، مرو و مرود» ، در مريوان «هرمى، هرمو و همرو» ، در سردشت «كويلا» و در آذربايجان غربى «داغآرموت» مىباشد.

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت: 10:40

زردچوبه

در كتب طب سنتى با نامهاى «عروق الصفر» ، «حشيشة الصفرا» ، «عروق الزعفران» و «عروق الصباغين» نام برده شده، به عربى «بقلة الخاطيف» گويند.

خطاف پرستو است و اين پرنده بسيار تيزبين است و سبب آن را اين مىدانند كه از گياه زردچوبه مىخورد، زيرا زردچوبه براى افزايش ديد چشم مؤثر است. به همين دليل يكى از نامهاى زردچوبه را «بقلة الخطاطيف» گذاردهاند.

در برخى كتب طب سنتى از جمله در تحفه، ماميران را نوع صغير گياه زردچوبه مىدانند و بنا به دليل فوق چون گياه ماميران نيز براى چشم مفيد است نام آن را حشيشة الخطاف گذاردهاند.

زردچوبه ساقۀ زيرزمينى يا بيخ گياهى است كه به فرانسوى Curcuma و به انگليسى نيز Curcuma و Turmeric گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ زنجبيل Zingiberaceae از جنس Curcuma و نام علمى آن Curcuma domestica val. و مترادفهاى آن Curcuma Longa auct. و C. longa var macrophylla Miq.

مىباشد. و در پارهاى اسناد C. tinctoria را نيز مترادف براى زردچوبه آوردهاند.

توضيح: معمولا گياهشناسان مدرن C. domestica val. و عدهاى نيز Curcuma longa L. و يا C. longa auct. را نام اصلى زردچوبه ذكر مىكنند.

مشخصات

زردچوبه گياهى است پايا، بومى نواحى شرقى شبهقارۀ هند و مناطق حارۀ جنوبى آسيا. ارتفاع گياه تا u200a۵u200a/u200a١u200a متر مىرسد. داراى ساقۀ زيرزمينى (ريزوم) متورم است كه از آن چندين ساقۀ هوايى بيرون مىآيد. برگهاى آن سبز روشن شبيه برگ موز به درازاى u200a١u200a-u200a۵u200a/u200a٠u200a متر كه در قسمت پايين ساقه بدون دمبرگ و در قسمت بالا برگهاى كامل ديده مىشود و ساقۀ گلدار آن از بين برگها خارج مىشود. گلهاى آن مجتمع و سنبله به رنگ زرد و تخم آن خيلى ريز و سياهرنگ است و اغلب تخمها بدون نطفه و عقيم هستند. تكثير آن از طريق كاشت قطعاتى از ساقۀ زيرزمينى سال رويش قبل يا ساقۀ هوايى ريشهدار آن مىباشد. منظور از ساقۀ هوايى ريشهدار اين است كه معمولا از كنار برگهاى قاعدۀ ساقه مرتبا شاخههاى كوچك ضخيمى خارج مىشود كه بهطور مايل به زمين فرورفته و ايجاد ريشه مىنمايد و اين خود منشأ پايۀ گياه جديدى مىشود.

آب و هواى گرم و مرطوب و خاكهاى زهكشدار براى رويش آن مناسب است.

قطعات ريزوم را معمولا در عمق u200a٨u200a-u200a٧u200a سانتىمتر و با فاصلۀ u200a٣٠u200a سانتىمتر از يكديگر مىكارند. قسمت مورد استفادۀ گياه به عنوان ادويه و از نظر خواص دارويى ريزوم يا ساقۀ زيرزمينى آن است كه معمولا u200a١٢u200a-u200a١٠u200a ماه پس از كاشت موقع برداشت آن فرامىرسد.

از مزرعۀ زردچوبه بهطور متوسط در هر هكتار u200a١٢u200a-u200a١٠u200a تن ريزوم تازه خام برداشت مىشود. معمولا ريزوم را پس از خارج ساختن از زمين تميز كرده ريشههاى آن را جدا نموده و خوب با آب مىشويند، پس از آن در آب جوش قرار داده كمى مىجوشانند و سپس آن را خارج كرده و پهن مىكنند تا در مدت چند روز خشك شود. در جريان تميز كردن و پاك كردن و خشك كردن معمولا تا حدود سه چهارم وزن ريزوم خام از دست مىرود.

سطح خارجى ريزوم خشكشده و آمادهشده به رنگ خاكسترى مايل به زرد يا قهوهاى مايل به زرد است. بوى آن معطر و تند و طعم آن تلخ است. اگر در دهان گذارده شود آب دهان زرد مىشود. آن را پس از قطعهقطعه كردن به دو صورت در بازار عرضه مىنمايند، يكى نوع دراز كه به شكل استوانه به طول u200a٨u200a-u200a۴u200a سانتىمتر و به قطر u200a٢u200a-u200a١u200a سانتىمتر است و ديگرى نوع گرد است كه از ريزوم اوليۀ گياه به دست مىآيد. نوع دوم معمولا مرغوبتر است.

از نظر مصرف و كاربرد زردچوبه در روزگاران كهن در خاور دور به سبب رنگ زرد درخشان و زيبايى كه توليد مىكند در رنگرزى پارچههاى ابريشمى و پنبهاى و همچنين در خوراكها مورد توجه بوده است، اين رنگ زرد درخشان به سبب وجود مادۀ كوركومين u200a١u200aدر ساقۀ زيرزمينى زردچوبه است، در حال حاضر به عنوان ادويه معطر و همچنين رنگ آن در طبخ غذاها بسيار مورد توجه است و جزء اصلى و مهم پودر معروف كارى كه در غذاهاى تند به كار مىرود مىباشد.

براى اطلاع خوانندگان عزيز اضافه مىشود كه پودر كارى كه به عنوان ادويۀ تند هندى در بازار عرضه مىشود، يك پودر ساده نيست بلكه مخلوطى است از پودر يا گرد چندين گياه كه جزء اصلى آن زردچوبه است. اين مخلوط با تركيبهاى مختلف تهيه و عرضه مىشود و ممكن است از u200a٣u200a نوع گياه تا u200a٣٠u200a نوع گياه در تهيۀ آن مصرف شده باشد. در پودر كارى علاوه بر زردچوبه از زيرۀ سبز، تخم گشنيز، فلفل فرنگى قرمز تند، فلفل سياه، هل، دارچين، ميخك، زنجبيل، تخم رازيانه، تخم كرفس، تخم شنبليله، جوز بويا يا ناتمگ، برگهاى خشكشدۀ نعنا، تخم خردل، تخم خشخاش، تخم كنجد، زعفران و سرانجام برگهاى درختچه كارى استفاده مىشود.

درختچۀ كارى به نام علمى Murraya Koenigii است و داراى چوب بسيار سخت و برگهاى معطر است، بومى مناطق حاره شبهقارۀ هندوستان در دامنۀ جبال هيماليا مىباشد. جالب توجه اين است كه به رغم نام اين ادويه كه به گرد كارى معروف است، گرد برگهاى خشكشدۀ كارى كمترين جزء مخلوط را تشكيل مىدهد. البته گرد كارى با u200a٣u200a-u200a٢u200a جزء نيز با قيمت ارزانتر در بازار عرضه مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در گزارش يكى از بررسىهاى شيميايى اين گياه چنين آمده است كه در زردچوبه گونۀ C. longa وجود كوركومين، تورمرون u200a٢u200a، زينجىبرون u200a٣u200a[چونگ يائوچى]، و اسانس روغنى فرّار و تورمرول u200a۴u200a، فلاندرن، كارونu200a۵u200a، كامفور u200a۶u200a، كوركومون u200a٧u200a، چربى، نشاسته، رزين و مادۀ رنگى كوركومين در ساقۀ زيرزمين آن تأييد شده است [والنزوئلا].

در گزارش ديگرى آمده است كه در زردچوبه بهطور كلى مادۀ رنگى كوركومين، آلكالوئيد و اسانس يافت مىشود. در بيخ خشك آن در حدود u200a٨u200a/u200a۵u200a درصد اسانس است كه شامل يك كتون u200a١u200aو يك الكل مىباشد و در بيخ تازۀ زردچوبه در حدود 24/0 درصد اسانس است كه در آن مادۀ زينجىبرين u200a٢u200aنيز وجود دارد.

اسانس بيخ زردچوبه داراى اثر كولرتيك u200a٣u200aمىباشد يعنى ترشح صفرا را از طريق كبد افزايش مىدهد و اين اثر مديون وجود پى-توليل متيل كاربينول u200a۴u200aاست. مادۀ رنگى زردچوبه مانند يك صفرابر اثر مىكند و موجب انقباض كيسۀ صفرا مىشود.

گرد زردچوبه داراى خاصيت آنتىاكسيدان u200a۵u200aاست و اين اثر مديون اثر فنلى مادۀ كوركوكين مىباشد ]G. I. M. P[ . در گزارش ديگرى آمده است كه اسانس زردچوبه شامل والريانيك اسيد u200a۶u200a، كاپروئيك اسيد u200a٧u200a، سابىنن u200a٨u200a، بورنئول (از الكلها مىباشد و به نام كافور بورنئو معروف است) ، تورمرول، يك ستون u200a٩u200aبه نام كوركومون و در آخر يك مادۀ زرد قابل تبلور و محلول در چربىها به نام كوركومين مىباشد.

خواص-كاربرد

زردچوبه طبق نظر حكماى طب سنتى گرم و خشك است و از نظر خواص معتقدند كه گرفتگىها و انسداد كبد را باز مىكند و اگر u200a۴u200a گرم آن با u200a۴u200a گرم انيسون و سركه رقيق مخلوط و بياشامند براى استسقا و يرقان نافع است. جويدن آن در دهان براى تسكين درد دندان مفيد است، بويژه اگر كمى تفت داده شود و گرم خاييده شود.

ذرات گرد آن براى خشك كردن زخمها و رفع درد ورم آنها مفيد است. زردچوبه مضر قلب است و براى رفع عوارض آن بايد از آب ليموترش و اترج استفاده نمود.

مقدار خوراك آن تا u200a٧u200a گرم است.

در هندوستان از بيخ زردچوبه به عنوان ادويۀ معطر، محرك، تونيك، بادشكن، تصفيهكنندۀ خون و تببر و در استعمال خارجى براى التيام زخم و در موارد دررفتگى اعضا مصرف مىشود.

در چين و ژاپن: معمولا ساقۀ زيرزمينى اصلى و متورم آن كه بيشتر از يك سال كهنه باشد به عنوان دارو مصرف مىشود و انشعابات جانبى ساقۀ زيرزمينى اصلى به عنوان ادويه در طبخ غذا مصرف مىگردد.

ساقۀ زيرزمينى زردچوبه از نظر دارويى براى تقويت معده و به عنوان محرك و بادشكن و براى بند آوردن خونريزى از هر نوع مصرف مىشود و داروى مؤثرى براى انواعى از يرقان و اختلالات كبدى مىباشد.

در استعمال خارجى براى التيام زخمهاى جزئى و انواعى از ناراحتىها و التهابهاى پوست به كار مىرود. ضمنا براى رسانيدن دمل نيز مفيد است. جوشاندۀ آن براى رفع سوزش چشم و در برخى بيمارىهاى چشم نافع است. براى رفع بىنظمى در قاعدگى بسيار مؤثر است. جريان گردش خون را افزايش مىدهد و در حل كردن لختۀ خون يا بلادكلوتس u200a١u200aاثر بارزى دارد. معمولا براى رفع دردهاى پشت، سينه و كمر تجويز مىشود [چونگ يائوچى]. در هند و چين به علت خاصيت ضد انعقاد خون در زردچوبه آن را در مواقع وضع حمل توصيه مىنمايند [فوكود].

در چين براى اسهال مصرف مىشود. در شبهجزيرۀ مالايا براى رفع اسهال خونى كاربرد دارد و به علاوه براى تسكين درد روماتيسم و سرفه و سل مفيد است.

در اندونزى علاوه بر موارد فوق براى تسكين درد روماتيسم و سرفه و سل مفيد است.

در اندونزى علاوه بر موارد فوق براى معالجۀ سنگ در بدن و پاك كردن رحم در دوران وضع حمل نيز به كار مىرود و ضمنا به صورت غرغره براى شستوشوى دهان در موارد التهاب لثه مصرف دارد.

زردچوبه در مقابل روشنايى خيلى حساس است و رنگ خود را از دست مىدهد بنابراين بايد در محل سربسته و بىنور نگهدارى شود.

گونههاى مختلفۀ ديگرى از زردچوبه نيز در طب سنتى به عنوان دارو مستعمل است مانند زدوار كه در فصل جداگانهاى ذكر شده و گونۀ ديگرى نيز كه بيشتر در اندونزى كاشته مىشود و بهطور وحشى نيز وجود دارد و در طب سنتى مستعمل است گونهاى است كه نام علمى آن Curcuma heyneana Val. & Zijp. مىباشد.

ساقۀ زيرزمينى اين گياه به رنگ ليمويى مخلوط با برگهاى آن براى معالجه و رفع اضافه وزن و چربى زايد زير پوست بدن خورده مىشود، در حقيقت براى رفع اضافه وزن و چاقى نافع است. شيرۀ رقيق گياه به عنوان كرمكش و ضد انگل مصرف مىشود.

خنككننده و تميزكننده است و براى معالجۀ بيمارىهاى پوست مفيد است [واناستىنيس-كروزمان*، كلوپنبرگ-ورستيغ و هين].



u200a١u200a) . Curcumine
u200a٢u200a) . Turmerone
u200a٣u200a) . Zingiberone
u200a۴u200a) . Turmerol
u200a۵u200a) . Carvene
u200a۶u200a) . Camphor
u200a٧u200a) . Curcumone
u200a١u200a) . Ketone-Cetone
u200a٢u200a) . Zingiberine
u200a٣u200a) . Choleretic
u200a۴u200a) . P-Tolylmetyl-Carbinol
u200a۵u200a) . Antioxidant
u200a۶u200a) . Valerianic acid
u200a٧u200a) . Caproic acid
u200a٨u200a) . Sabinene
u200a٩u200a) . Cetone-Ketone
u200a١u200a) . Blood clots

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت: 5:20

دارچين

در ايران بهطور كلى «دارچين» گفته مىشود. در كتب طب سنتى انواع آن را با نامهاى «دارصينى» ، «دارچينى» ، «قرفة الدارچينى» ، «سليخه» نام بردهاند. پوست شاخههاى درختى است كه به فرانسوى آن را Caelle و به انگليسىCiamon نامند و درخت آن را به فرانسوى Caelier يا Caellier و به انگليسى Ciamon يا Ciamon treeمىنامند. گياهى است از خانوادۀ Lauraceae و گونههاى مختلفى دارد كه معروفترين آنها دو گونه با نامهاى علمى زير است:

u200a١u200a. Ciamomum verum J. S. Presl. كه مترادف آن C. zeylanicum Bl.

است و در بازار تجارت بين المللى به نام «دارچين سيلان» در كتب ) Ceylon Ciamon( و به نام «قرفه» معروف است و از مرغوبترين انواع دارچين است.

u200a٢u200a. Ciamomum cassia Bl. كه رويشگاه آن چين و ويتنام و جزاير سوند و آن حوالى است و در چين نيز پرورش داده مىشود و در بازار به نام «دارچين چين» يا Chinese ciamon و «دارچين سايگون» يا ) Saigon ciamon(گفته مىشود.

اين دارچين را به عربى «سليخه» و «دارصينى» و به زبان اردو «تج» مىنامند و مترادف آن C. aromaticum Nees.مىباشد.

انواع ديگرى نيز با اسامى تجارتى خاص در بازار وجود دارد كه در حد مرغوبيت انواع فوق نيست، از جمله دارچين كايان كه در امريكاى جنوبى مىرويد، رنگ آن تقريبا سفيد و در دهان زود نرم مىشود و دارچين ناصاف و نامرغوب كه به جاى پوست شاخههاى جوان درخت از پوست تنۀ درخت دارچين سيلان تهيه مىشود كه خشن و ناصاف و نامرغوب است.

سابقۀ تاريخى

دو گونه دارچين به نام دارچين سيلان و دارچين سايگون از قديمىترين ادويههاى جهان هستند كه از اعصار كهن مورد شناخت بشر بودهاند و اسناد مكتوب تاريخ قدمت آنها را به u200a۴٠u200a-u200a٣٠u200a قرن پيش مىرساند.

از نظر كيفيت اين دو نوع دارچين باهم يكسان نيستند ولى به علت شباهت زيادى كه از نظر خواص و عطر باهم دارند از همان قرنها پيش هميشه دو گونه: C. verum و C. cassia باهم اشتباه مىشده و حتى در حال حاضر نيز در اغلب مناطق دنيا براى اين دو گونه دارچين اختلافى قائل نيستند.

در بازار امريكا تقريبا تمام ادويهاى كه به نام دارچين فروخته مىشود عملا از نوع C. cassia است و نام دارچين را امريكايىها از هر نوع Ciamon مىگويند. در انگلستان مرسوم است در بازار و در محافل علمى نام Ciamonبراى گونۀ مرغوب C. zeylanicum و نام Cassia براى گونۀ C. cassia به كار مىرود. در صورتى كه در امريكا طبق مقررات مواد غذايى دارويى مربوط به سال u200a١٩٣٨u200a اجازه داده شده است كه كلمۀ Ciamon براى هر دو نوع يعنى C. zeylanicum و يا C. cassia به كار رود.

حكماى طب سنتى از جمله گالن u200a١u200aطبيب نامدار يونانى در قرن دوم پس از ميلاد در كتابش دارچين سايگون و يا C. cassia را همرديف با C. zeylanicum يا دارچين سيلان اعلام كرده و معتقد است كه در مصارف طبى مىتوان به جاى دارچين سيلان از دارچين سايگون استفاده كرد ولى از نظر مقدار بايد مقدار مصرف دارچين سايگون دو برابر دارچين سيلان باشد.

مشخصات

دارچين سيلان درختچهاى است از نظر بلندى متوسط هميشه سبز كه قسمت درونى پوست شاخههاى جوان آن دارچين مرغوب تجارتى معروف به دارچين سيلان است. در سيلان و هند ارتفاع اين درختچه ممكن است تا u200a١٢u200a-u200a١٠u200a متر برسد، ولى عملا چون به طريق شاخهزاد پرورش داده مىشود ارتفاع خيلى كمترى دارد، برگهاى آن به رنگ سبز تيرۀ شفاف در سطح فوقانى و سبز روشن در سطح تحتانى، بسيار معطر، دراز به طول u200a١۵u200a-u200a١٠u200a سانتىمتر و نوكتيز هستند. گل آن كوچك زرد تقريبا نامريى است. ميوۀ آن كوچك تخممرغى به رنگ ارغوانى تيره به طول u200a٢u200a-u200a١u200a سانتىمتر و داراى يك دانه مىباشد. اين درختچه در سيلان و هند در مناطقى كه بارندگى ساليانه در حدود u200a٢u200a-u200a۵u200a/u200a١u200a متر باشد مىرويد.

مرغوبترين نوع دارچين سيلان را دارچين شيرين يا دارچين عسلى مىنامند. تكثير اين درختچه از طريق كاشت بذر و يا از طريق كاشت قلمۀ آن است. پس از u200a٣u200a-u200a٢u200a سال درخت جوان را قطع مىكنند تا شاخههاى زياد بدهد و به صورت شاخهزاد درآيد و u200a٣u200a-u200a٢u200a سال بعد پوست شاخههاى جديد را كنده به صورت لولۀ دارچين در بازار عرضه مىكنند.

دارچين سايگون يا دارچين چين در ويتنام و هيمالياى شرقى و قسمتى از چين مىرويد. درخت آن كمى بلندتر، پوست آن ضخيمتر، برگها درازتر و ميوۀ آن كوچكتر از دارچين سيلان است. كاشت و بهرهبردارى آن نظير كاشت و بهرهبردارى دارچين سيلان مىباشد. و تنها اختلاف اين است كه در مورد دارچين سايگون معمول است از پوست شاخههاى جوان و از پوست تنۀ درخت نيز كه ناصاف است از هر دو استفاده مىشود و براى اولين برداشت نيز در مورد دارچين سايگون طول مدت زمان بيشترى و شايد u200a١۵u200a-u200a١٠u200a سال لازم است تا بهرهبردارى آغاز شود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى و مواد عامله طبق بررسىهاى دانشمندان شيمى و دارويى در دارچين سيلان اسانس روغنى فرّار قابل ملاحظهاى وجود دارد. بررسىهاى آزمايشگاهى نشان مىدهد كه در پوست خشك ساقههاى كوچك و جوان درخت در حدود u200a٧١u200a/u200a٠u200a-u200a٣۵u200a/u200a٠u200a درصد اسانس يافت مىشود كه شامل u200a٧۶u200a-u200a۴٨u200a درصد از آلدئيدها مىباشد. بررسى ديگرى نشان مىدهد كه داراى u200a٢u200a درصد اسانس است كه شامل u200a٩٠u200a-u200a٧٠u200a درصد مادۀ اوژنول (اسانس ميخك) است.

بررسى ديگرى نشان مىدهد كه پوست شاخهها در حدود u200a١u200a-u200a۵u200a/u200a٠u200a درصد اسانس دارد و برگهاى سبز درخت در حدود u200a١u200a درصد اسانس دارد. مطالعۀ ديگرى نشان مىدهد كه اسانس دارچين از نظر مادۀ اوژنول شبيه اسانس ميخك است و در هر دو در حدود u200a٩٠u200a-u200a٧٠u200a درصد اوژنول وجود دارد.

در پوست ريشۀ دارچين در حدود u200a٣u200a درصد اسانس يافت مىشود كه البته با اسانس پوست و شاخهها و برگها متفاوت است. دارچين سايگون يا سليخه كه از نظر خواص درمانى خيلى شبيه به دارچين سيلان منتهى ضعيفتر از آن است نيز داراى اسانس مىباشد. در هر دو گونۀ فوق علاوه بر اسانس مواد ديگرى نظير تانن نيز يافت مىشود ]G. I. M. P[ .

در گزارش مطالعات ديگر جديدى در مورد تركيبات شيميايى چنين آمده است كه اسانس گونۀ سيلان داراى سيناميك آلدئيد u200a١u200a، هايدروسيناميك آلدئيد u200a٢u200a، بنزآلدئيد و كومينيك آلدئيد u200a٣u200a، نونىليك آلدئيد u200a۴u200a، اوژنول، كاريوفيلن u200a۵u200a، ال-فلاندرين u200a۶u200a، پىسيمن u200a٧u200a، پينن، متيل-ان-آميل كتون u200a٨u200aو ال-لينالول مىباشد [يونگكن].

در مورد تركيبات شيميايى دارچين سايگون آمده است كه داراى سيناميك آلدئيد، سيناميل استات u200a٩u200a، فنيل پروپيل استات u200a١٠u200aو تانن مىباشد [چونگ يائوچى].

خواص-كاربرد

دارچين سيلان: در هند و چين از پوست شاخهها و اسانس آن به عنوان محرك هاضمه، محرك تنفس و محرك جريان خون استفاده مىشود [پتلو*]. در شبهجزيرۀ مالايا مصارف وسيع دارويى دارد. اسانس آن خاصيت جرمكشى قوى دارد ولى نظر به اثر تحريكى آن كمتر براى ميكربكشى به كار مىرود [ولثاف انديا**]. دارچين در دوز زياد به عنوان مواد مخدر سمى مورد توجه است [كوئى زمبينگ و نادكارنى**].

در پايين عكس، پوست ساقه كه دارچين مستعمل است

دارچين سايگون بيشتر مصرف ادويه دارد تا مصرف دارويى، اين دارچين تند گزنده و تونيك خاصى براى كليه مىباشد. براى سرمازدگى پا و دست و دلدرد و شاشبند تجويز مىشود، ولى در مورد زنان حامله توصيه نمىگردد [چونگ يائوچى].

شاخههاى كوچك تازۀ آن نيز اغلب قطع و قطعهقطعهشده در آفتاب خشك مىشود، اين قطعات با u200a١٠٠u200a-u200a٣٠u200a سانتىمتر طول به بازار عرضه مىشود. دارويى گرمكننده با طعمى كمى شيرين و براى تسريع جريان خون تجويز مىشود. به علاوه به عنوان تببر در موارد سرماخوردگى و كاهش درد مفاصل و كمر توصيه مىگردد [چونگ يائوچى].

بهطور كلى در كتب طب سنتى خاور دور، دارچين به عنوان بادشكن، مقوى معده، قابض، تونيك، محرك و آرامبخش و دارويى براى ناراحتىهاى پس از زايمان تجويز مىشده است [استوارت]. [روا*]مىگويد كه بهطور كلى دارچين يك محرك عمومى است كه جريان خون را تسريع و تنفس را تحريك مىكند و موجب افزايش اغلب ترشحات بدن و تحريك هاضمه مىگردد. از سرشاخههاى جوان آن به عنوان قاعدهآور و معرق استفاده مىشود. در هند و چين از اين دارو به عنوان يكى از اجزاء در تهيۀ داروهاى مركب ضد اسهال، صفرابر و تببر به كار مىرود و براى معالجۀ اسهال و يرقان و مالارياى مزمن كه موجب بزرگى طحال شده مفيد است [مىنات*]. [بركيل*]معتقد است كه اين دارچين به عنوان جزئى از اجزاى داروهاى مركب براى سرفه و ناراحتى سينه مصرف مىشود.

دارچين از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى ايران و هند گرم و خشك است و نيروى دارويى آن تا u200a١۵u200a سال باقى مىماند. از نظر خواص معتقدند كه بسيار لطيفكننده و بازكنندۀ گرفتگىها و انسداد مجارى و فرحآور است. عفونت اخلاط را رفع مىكند و ترياق سموم حيوانى، نباتى و معدنى است. نيروبخش و مقوى است و براى خفقان، وسواس، وحشت و جنون و تقويت معده و كبد و رفع بدبويى دهان، قطع سرفههاى رطوبى، تنگى نفس، رفع خشونت صدا و آواز كه از بلغم غليظ باشد، پاك كردن سينه، حنجره، باز كردن گرفتگىهاى كبد، رفع استسقا و ضد عفونى زخمها بسيار مفيد است. استعمال آن به صورت خوردن در شربتها و مصرف گرد و به صورت روغن و ضماد و يا شياف و ماليدن به اعضا به صور مختلف امكان دارد. ماليدن روغن آن به پلك چشم براى رفع پريدن پلك نافع است و ماليدن آن به چشم براى تقويت ديد چشم مفيد است. خوردن دمكردۀ آن با سركه و مصطكى براى سكسكه رطوبى نافع است. ضماد آن براى رعشه و رفع تب و لرزهاى بلغمى و سوداوى و دانه بواسير و تسكين درد آن و عقربزدگى مفيد مىباشد.

اگر آن را در دهان جويده بر قضيب بمالند موجب التذاذ جماع باشد. در گرممزاجان ايجاد سردرد مىكند و براى مثانه مضر است و از اين نظر بايد با كتيرا خورده شود، مقدار خوراك آن از u200a٢٠u200a-u200a٨u200a گرم مىباشد. روغن آن بسيار گرم و خيلى خشك است و براى سنگينى و سردرد و دردهاى رحمى چه از طريق خوردن و چه با ماليدن نافع است. قطرۀ آن در گوش براى رفع سنگينى گوش و خوردن آن براى تقويت هاضمه، تحليل نفخ، گاز معده، رفع يرقان و بواسير مفيد است.

تهيۀ گرد دارچينى: دارچين سيلان را به مقدار مورد نظر گرفته نيمكوب كرده، در گرمخانه u200a۴٠u200a درجۀ سانتىگراد بخشكانند و نرم ساييده از الك بيرون كنند و بايد آن را آنقدر بسايند كه در نخاله باقيمانده، جز ماده خشبى بىطعم چيز ديگرى نباشد. اين گرد از ادويه براى مصرف در غذا مىباشد و از عوامل محرك و مقوى معده است.

مقدار خوراك آن از u200a۵u200a-u200a۵u200a/u200a٠u200a گرم است.

عرق دارچينى: دارچين سيلان را به مقدار مورد نظر گرفته با آب كافى، ابتدا دارچين را نيمكوب كرده مدت u200a١٢u200a ساعت در آب بخيسانند و بعد تقطير كنند تا از هر جزء دارچين را كه مصرف شده چهار جزء مقطر به دست آيد و براى گرفتن اسانس روغنى فرّار آن بهتر است كه مايع تقطيرشده را در شيشۀ لولهدار جمع كنند كه در انتهاى لوله باريك اسانس جمع شود.

عرق دارچين را به مقدار u200a١٢٠u200a-u200a۶٠u200a گرم در پوسيونهاى محرك داخل مىنمايند.

مقدار خوراك از اسانس آن u200a١٢u200a-u200a١u200a قطره است كه در پوسيونها ريخته مىشود.

شربت دارچين: عرق دارچين u200a١٠٠u200a واحد، قند سفيد u200a١٨٠u200a واحد، قند را در عرق به حالت سردى حل كنند و با كاغذ صاف نمايند و اين شربت را مانند محركها و مقوىهاى معده به مقدار u200a۶٠u200a-u200a١۵u200a گرم در پوسيونها و يا در يك شربت سرد حل كرده مىخورند.

جوشاندۀ دارچين: دارچين سيلان u200a٨u200a گرم، آب u200a١٠٠٠u200a گرم، مطابق معمول جوشانده تهيه شود.


u200a١u200a) . Galen
١u200a) . Ciamic aldehyde
u200a٢u200a) . Hydrocyamic aldehyde
u200a٣u200a) . Cuminic aldehyde
u200a۴u200a) . Nonylic aldehyde
u200a۵u200a) . Caryophyllene
u200a۶u200a) . L-Phellandrine
u200a٧u200a) . P-Cymene
u200a٨u200a) . Methyl-n-amyl Ketone
u200a٩u200a) . Ciamyl acetate
u200a١٠u200a) . Phenyl-propyl acetate

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت: 0:9

خردل

در كتب طب سنتى با نام «خردل» و در متون عربى كتب طب سنتى با نام «حرشا» و «خردل وحشى» نام برده مىشود. به فرانسوى Moutarde و به انگليسى Mustard گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Cruciferae داراى انواع مختلفى است كه عمدهترين آنها خردل سفيد و خردل سياه و خردل قهوهاى و در آخر خردل وحشى مىباشند.

u200a١u200a. خردل سفيد

در كتب طب سنتى «حرف ابيض» نيز گفته مىشود. به فرانسوى Moutarde blanche و Plante ā beurre و به انگليسى White mustard ناميده مىشود. گياهى است از خانوادۀ Cruciferae ، نام علمى آن Sinapis alba L. و مترادفهاى آن Brassica hirta Moench. و Brassica alba Hookf. & Th. و Brassica alba Boiss. از طرف گياهشناسان مختلف نامگذارى شده است.

مشخصات

خردل سفيد يا خردل زرد گياهى است يكساله، ساقۀ آن مربع به ارتفاع u200a۶u200a/u200a٠u200a-u200a۵u200a/u200a٠u200a متر پوشيده از كرك زبر. برگهاى آن شبيه برگ ترب پهن ناصاف با بريدگى عميق به طورى كه برگ را به چند قسمت تقسيم مىكند. گلهاى آن زرد، ميوۀ آن سيليك يا خورجين به طول u200a۵u200a-u200a٢u200a سانتىمتر است كه در قسمت پايين آن تخمهاى گياه قرار دارند و قسمت بالاى آن كه تقريبا نصف طول خورجين را تشكيل مىدهد، خالى است. دانۀ آن شفاف به رنگ زرد نسبتا درشت مىباشد و محتوى u200a٣۵u200a-u200a٣٠u200a درصد روغن ثابت است كه تند است و سفيد و خالص آن را در بعضى مناطق در آشپزخانه به عنوان ادويه مصرف مىكنند.

براى توليد و تكثير دانۀ خردل بذر آن را در اوايل بهار بايد كاشت و محصول در اواسط يا اواخر تابستان مىرسد. معمولا هر موقع كه حدود نصف دانهها زرد شوند مىتوان برداشت محصول را آغاز نمود. ميزان محصول دانه در هكتار در حدود u200a۵u200a/u200a١u200a-u200a١u200a تن مىباشد. دانۀ خردل سفيد مدور به رنگ زرد يا زرد كمى قرمز، مغز آن زردرنگ به قطر u200a٢u200a-u200a١u200a ميلىمتر طعم آن كمى تند است. اگر در آب ريخته شود متورم مىشود و لعاب فراوان مىدهد. گياه خردل سفيد در مزارع و نقاط سايهدار و بيشتر در خاكهايى كه آهكى يا رسى باشند بهطور خودرو مىرويد. در جنوب اروپا و افريقاى شمالى و آسيا انتشار دارد. در ايران در مناطق جنوب ايران در مسجد سليمان بهطور خودرو ديده مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در تخم خردل سفيد وجود چند گليكوزيد و لعاب فراوان و روغن ثابت (u200a٣۵u200a-u200a٣٠u200a درصد) و سينالبين u200a١u200aو اسيدهاى آراشيديك اسيد، ليگنوسريك اسيد u200a٢u200a، اروسيك اسيد u200a٣u200a(سمى است) و همچنين لينولئيك اسيد، ليناماراز u200a۴u200a، لاكتاز، مايروزيناز u200a۵u200aو فسفاتاز u200a۶u200aگزارش شده است [روا].

روغن چرب ثابت موجود در دانۀ خردل سفيد به رنگ زرد طلايى است و داراى بو و طعمى تند و بيشتر مصارف صنعتى دارد و فقط خالص و سفيدرنگ آن ممكن است در آشپزخانه مصرف شود. از مغز دانۀ خردل هم خميرى درست مىشود كه مخلوط با سركه و ساير ادويه به عنوان چاشنى در آشپزخانه مصرف مىشود.

u200a٢u200a. خردل سياه

در كتب طب سنتى و به عربى «خردل اسود» ، به فرانسوى Moutarde noire و Seneve و به انگليسى Black mustardگفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Cruciferae ، نام علمى آن Brassica nigra) L. (Koch و مترادف آن Sinapis nigra از طرف گياهشناسان نامگذارى شده است.

مشخصات

خردل سياه گياهى است يكساله با ساقهاى پرشاخه و بلند، ارتفاع آن تا u200a١u200a متر حتى تا u200a۵u200a/u200a١u200a متر هم مىرسد و پوشيده از كرك زبر است. برگهاى آن متناوب، برگهاى فوقانى بدون دمبرگ و برگهاى پايين ساقه با دمبرگ داراى بوى خاص كومارين، گلهاى آن زرد. ميوۀ آن به شكل خورجين نازك و كوتاه كه در داخل آن دانههاى خردل به رنگ قرمز تيره يا سياه قرار دارد.

دانههاى خردل سياه كوچكتر از دانههاى خردل سفيد است. خردل سياه براى تهيۀ خمير خردل كه با غذاهاى گوشتى خورده مىشود، به كار مىرود و مغز خردل سياه را كوبيده و خميرى درست مىكنند كه مخلوط با سركه و نمك و ساير گياهان ادويهاى معطر، خردل معروف كه در بازار براى خوردن با غذا عرضه مىشود.

كاشت خردل سياه مانند خردل سفيد است و معمولا كاشته و پرورش داده مىشود. در بعضى از كشورها گياه خردل سفيد و سياه را براى استفاده از برگهاى جوان و ظريفش در گرمخانه مىكارند و پس از u200a١٢u200a-u200a١٠u200a روز كه برگهاى ظريف و نازك آن ظاهر شد، براى خوردن با سالاد چيده مىشود و مصرف مىكنند.

گياه خردل سياه در اروپا، آسيا، هندوستان، افريقاى شمالى، سيبريه، قفقاز و ايران انتشار دارد. در ايران در آذربايجان، ديلمان و خسرو بهطور خودرو ديده مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در خردل سياه وجود گلوكوزيد سولفو ازوتهاى به نام سينيگرين u200a١u200aو اسانس روغنى فرّار گزارش شده است. در تخم آن يك نوع اتر به نام سنفول u200a١u200aدر حدود u200a١u200a-u200a٧۵u200a/u200a٠u200a درصد وجود دارد و همچنين قند مايروزين u200a٢u200aدر آن يافت مىشود. به علاوه مقدار فراوانى لعاب و روغن ثابت (كمتر از خردل سفيد) در تخم آن وجود دارد ]G. I. M. P. [ .

u200a٣u200a. خردل وحشى يا برى

در كتب طب سنتى با نام «خردل برى» و «حرشا» آمده است. به فرانسوى Moutarde sauvage و به اصطلاحهاى محلى فرانسوى Moutardon و Sanve و Jotte و Raveluche و به انگليسى Wild mustard گفته مىشود، گياهى است از خانوادۀ Cruciferae ، نام علمى آن Sinapis arvensis L. مىباشد.

مشخصات

تخم خردل وحشى يا خردل برى اغلب در مزارع غلات بخصوص در خاكهاى آهكى به مقدار وسيع منتشر مىشود. معمولا از نظر زارعين علف بسيار سمجى است كه در مزرعه آن را وجين مىنمايند و يا با تركيبات علفكش مانند گرد سولفات آهن و يا با اسيد سولفوريك رقيق آن را از بين مىبرند.

گياهى است كه تمام قسمتهاى آن براى حيوانات تحريككننده است. گلهاى آن زرد كوچك، تخمهاى آن بسيار ريز سياه شفاف به طورى كه در هر پايه ممكن است چندين هزار دانه بدهد. از نظر دارويى خواص آن ضعيفتر از خردل سياه مىباشد.

u200a۴u200a. خردل قهوهاى

بومى شمال هيماليا مىباشد، نام علمى آن Brassica juncea) L. (Cze. & Cosson در افريقا و چين نيز كاشته مىشود.

خواص-كاربرد

انواع خردل از نظر خواص طبى با كمى تفاوت باهم مشابه مىباشند. در ساختمان خردلها تركيبات گوگردى وجود دارد كه يكى از عوامل مؤثرۀ آن محسوب مىشود و براى رفع عوارض كمبود ويتامين C به كار مىرود. در مورد سوء هاضمه و استسقا و برخى بيمارىهاى جلدى در استعمال خارج تجويز مىشود. دانۀ خردل سفيد و سياه خاصيت سرخ كردن پوست را دارا مىباشند u200a١u200aو نظر به اين خاصيت از ضماد آن در موارد مختلف استفاده مىشود كه در استعمال خارجى به كار مىرود. چون ضماد آرد خردل در اغلب موارد عكس العمل شديد دارد، معمولا از كاغذ مخصوص آلوده به خردل استفاده مىشود كه آن را مشمع خردل گويند. مشمعهاى خردل را قبل از استفاده ابتدا كمى يعنى چند ثانيه در آب سرد يا نيمگرم وارد كرده و پس از آن روى عضو دردناك مىاندازند و پس از حدود u200a٢٠u200a-u200a١۵u200a دقيقه قرمزى روى پوست ظاهر مىشود و خون به آن ناحيه جلب مىگردد. بههرحال معمولا كاغذ را بيشتر از u200a۴۵u200a-u200a٣٠u200a دقيقه روى پوست نگه نمىدارند و بايد برداشته شود تا ايجاد ناراحتى ننمايد.

اشخاصى كه پوست آنها حساسيت خاصى نسبت به آرد خردل دارد نبايد از مشمع خردل استفاده نمايند.

در موارد رفع عوارض كمبود ويتامين C خيساندۀ u200a٣٠u200a-u200a١۵u200a در هزار، دانۀ خردل سياه در آب داغ كه به مقدار u200a۶u200a-u200a۵u200a قاشق سوپخورى در روز خورده شود اثر محسوس دارد. براى رفع يبوستهايى كه ناشى از ضعف فعاليت رودهها مىباشد، مانند يبوست در اشخاص پير يا اشخاص فلج، اگر يك قاشق غذاخورى از دانههاى آن را چند روز در آب خيسانده و بعد در نصف ليوان آب وارد كرده و بخورند خيلى مؤثر است. دستور ديگر اين است كه اگر u200a٣٠u200a-u200a١۵u200a گرم تخم خردل سفيد را قبل از غذا يا شام وقت خواب بياشامند ابتدا معده را تحريك مىنمايد سپس چون در مجاورت رطوبت باد كرده و لعاب زيادى مىدهد، عمل هضم رودهاى را مختل كرده و موجب لينت مزاج مىشود، ولى در مصرف تخم خردل سفيد به اين ترتيب خيلى بايد احتياط كرد و اشخاصى كه حالت التهاب و هيجانى در مجارى هاضمه دارند چون دانه خردل سفيد در مجارى هاضمه ايجاد خراش مىكند، نبايد مصرف نمايند.

خردل از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى خيلى گرم و خيلى خشك است و در مورد خواص آن معتقدند كه استعمال داخلى آن اخلاط را از اعماق بدن جذب مىكند و رطوبتهاى دماغى و معده و ساير اعضا را خشك مىكند و به هضم غذا كمك مىنمايد و مدر است. براى تقويت ذهن، حافظه، تقويت اشتها، بيمارىهاى سرد و دماغى نظير فلج و سستى اعضا، سردردهاى سرد، تسكين درد كبد و طحال نافع است. ضماد آن با عسل بر پيشانى براى سردرد مفيد است و اگر گرد آن بر بينى داخل شود يا آب دمكردۀ آن چند قطره ريخته شود، عطسهآور است و براى بيدار كردن و به حال آوردن بيمار در حال غش و صرع و باز كردن گرفتگى گوش مفيد است.

ماليدن آن به چشم براى رفع خشونت پلك چشم نافع است.

ريختن قطرۀ آب دمكردۀ آن با عسل در چشم براى شبكورى مفيد است و ريختن آن در گوش و دندان، درد آن را تسكين مىدهد. اگر تخم آن را بكوبند و عصارۀ آن را بگيرند ماليدن آن براى امراض چشم نافع است. غرغرۀ آن با آب عسل براى ورم زير زبان و سنگينى و سستى آن و درد دندان و خشونت قصبه ريه مفيد است. خوردن آن با عسل براى تنگى نفس و سرفه رطوبى و تقويت نيروى جنسى مفيد است و اگر با پونه و سركۀ رقيق خورده شود براى اختناق رحم و اخراج انگل معده نافع است.

ضماد آن با انجير براى نقرس و سياتيك و جلوگيرى از ريزش مو و اگر تخم خردل سياه را با گوگرد و سكنجبين و كلم ضماد درست كنند، براى خنازير نافع است. ماليدن آن با روغن بر قضيب محرك است، اگر گياه تازه يا تخم آن را با غذا بخورند براى هضم غذا مفيد و معده را گرم مىكند. خوردن برگ آن با سالاد براى قطع بلغم نافع است. جوشاندۀ تخم آن با چغندر براى صرع و رفع انسداد و گرفتگىهاى بلغمى نافع است. رازى معتقد است اگر جوشاندۀ تخم آن را در سوراخ مار بريزند مار را هلاك مىكند. جانشين خردل از نظر خواص دو برابر وزن آن تخم ترهتيزك و يا تخم اسپند است. تخم خردل مضر اشخاص گرممزاج است و ايجاد تشنگى مىنمايد و از اين نظر اشخاص گرممزاج مىتوانند تخم خردل را با سركه و كاسنى و روغن بادام بخورند.

مقدار خوراك آن تا u200a١٢u200a گرم كوبيده و تا u200a٢٠u200a گرم نكوبيدۀ آن است. از محلول u200a٨u200a در هزار اسانس خردل در آب و يا محلول يك قسمت اسانس در u200a١٠u200a قسمت الكل و ماليدن روى عضو در موارد فلج، نقرس و روماتيسم نتايج خوبى گرفته مىشود.

تهيۀ آرد خردل: خردل را پاك كنند و در گرمخانۀ u200a۴٠u200a درجۀ سانتىگراد بخشكانند و در هاون آهنى نرم بكوبند و از الك مويى نمرۀ u200a٢۵u200a داروسازى رد كنند و حفظ نمايند. اين آرد را حد اكثر يك ماه بيشتر نمىتوان نگه داشت و بايد مصرف نمود.

پاشويه خردل: آرد خردل u200a١۵٠u200a گرم، آب گرم به قدرى كه در يك پاشويه لازم است. اين پاشويه براى جلب خون به عضو مورد نظر مفيد است. آب مصرفى نبايد درجۀ حرارتى بيشتر از u200a٨۵u200a درجۀ سانتىگراد داشته باشد، زيرا تأثير خردل را كم مىكند.

سيناپيسم u200a١u200a: در استعمال خارجى بيشتر در سابق مرسوم بود ولى اكنون كاغذ خردل و يا مشمع خردل جاى آن را گرفته است. اين دارو ضماد خردل است كه از آرد خردل سياه درست مىشود، براى تهيۀ آن u200a٢٠٠u200a گرم آرد خردل سياه را با مقدار كافى آب نيمگرم مخلوط كرده، خميرى مىسازند كه داراى قوام كافى باشد، در تهيۀ اين خمير بايد از مصرف آب داغ (بيشتر از u200a٧۵u200a درجۀ سانتىگراد) و سركه و الكل پرهيز شود. آرد خردل در مجاورت آب گرم تغييراتى حاصل مىنمايد كه موجب آزاد شدن اسانس روغنى فرّار خردل كه مادۀ عامل خردل است مىشود. ضمادى كه به اين ترتيب حاصل مىشود u200a٢٠u200a-u200a١٠u200a دقيقه روى پوست محل مورد نظر مىگذارند موجب سرخى پوست مىشود. در اشخاصى كه پوست آنها بىحس است بايد مراقب باشند به محض اينكه اثر سرخ شدن ظاهر شد ضماد را بردارند. اگر ضماد را شل درست كرده روى عضو مورد نظر بكشند و بعد كمى آرد خردل روى آن بپاشند آن هم اثر قوى دارد. معمولا روى ضماد خردل را پس از كشيدن روى عضو با پارچۀ ململ مىپوشانند.

كاغذ خردل يا ريگولوت u200a٢u200a: براى ساختن و درست كردن خردل ابتدا خردل سياه را گرفته و با كمك سولفور كربن، روغن ثابت آرد خردل را مىگيرند و سپس پارچۀ كاغذى را با محلول كائوتچو در سولفور كربن اندود مىكنند و پس از آن آرد خردل عارى از روغن ثابت را با وسيلهاى روى آن به قطر مورد نظر مىكشند. در موقع استعمال كافى است كه فقط چند ثانيه كاغذ خردلى را در آب نيمگرم فرو برده و بيرون آورده روى پوست بيندازند، مثل ضماد آرد خردل خيلى خوب اثر مىكند.

آرد خردل كه روغن ثابت آن گرفته شده باشد، خيلى دير در مجاورت هوا فاسد مىشود و به علاوه از آرد خردل معمولى با روغن ثابت اثرش بيشتر است.

تنطور اسانس خردل: يك واحد اسانس خردل را با u200a۴٩u200a واحد الكل u200a٨۵u200a درجه مخلوط كرده و تكه پارچۀ فلانلى را در آن آلوده كرده به محل مورد نظر بچسبانند.

اگر درد شديد ايجاد شود، چند قطره اتر در محل تحريكشده بريزند.

ضماد خردل خيلى قوى: ضماد خردل u200a٢۵٠u200a گرم، سير كوبيده u200a٢٠u200a گرم و فلفل كوبيده u200a٢٠u200a گرم، اينها را باهم مخلوط كنند.

ضماد سياتيكى:u200a٢۵٠u200a گرم آرد خردل،u200a۵u200a گرم فلفل سفيد نرم كوبيده و u200a۵u200a گرم زنجبيل نرم كوبيدهشده را با مقدار كافى سكنجبين مخلوط كرده ضماد تهيه نمايند.

در اسناد طب سنتى خاور دور در مورد خواص خردل چنين آمده است:

خردل سياه B. nigra و خردل قهوهاى B. juncea از نظر خواص طبى خيلى به هم شبيه هستند و دانۀ آنها خيلى تند است، در چين براى معالجۀ سرماخوردگى، ناراحتى معده، آبسهها، روماتيسم، لومباگو مصرف مىشوند [ايشىدويا].

برگهاى گياه را در سوپى مىپزند و مىخورند براى رفع التهاب مثانه مفيد است [لوئى**]. و جوشاندۀ آن را براى قطع خونريزى مىخورند [هو]. از روغن آن به عنوان مرهم براى رفع ناراحتى پوست و التيام زخم پوست استفاده مىشود [هوپر]. از دانۀ خردل سفيد در چين به عنوان بادشكن و نرمكنندۀ سينه [روا*]، محرك و معرق و معالج برونشيت و همچنين از لهشدۀ آن به عنوان پماد براى تسكين دردهاى اعصاب استفاده مىشود [لو*].

در هريك صد گرم برگهاى خام سبز خردل مواد زير وجود دارد:

آب u200a٨٩u200a گرم، چربى u200a۵u200a/u200a٠u200a گرم، پروتئين u200a٣u200a گرم، هيدراتهاى كربن،u200a۵u200a/u200a۴u200a گرم، كلسيم u200a١٨٣u200a ميلىگرم، فسفر u200a۵٠u200a ميلىگرم، آهن u200a٣u200a ميلىگرم، سديم u200a٣٢u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a٣٧٧u200a ميلىگرم، ويتامين A u200a٧٠٠٠u200a واحد بين المللى، تيامين u200a١١u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٢٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a٨u200a/u200a٠u200a ميلىگرم و ويتامين C 97 ميلىگرم.

در هريك صد گرم برگ پختۀ خردل با آب كم مواد زير وجود دارد:

آب u200a٩٢u200a گرم، پروتئين u200a٢u200a/u200a٢u200a گرم، چربى u200a۴u200a/u200a٠u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a۴u200a گرم، كلسيم u200a١٣٨u200a ميلىگرم، فسفر u200a٣٢u200a ميلىگرم، آهن u200a٨u200a/u200a١u200a ميلىگرم، سديم u200a١٨u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a٢٢٠u200a ميلىگرم، ويتامين A u200a۵٨٠٠u200a واحد بين المللى، تيامين u200a٠٨u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a١۴u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a۶u200a/u200a٠u200a ميلىگرم و ويتامين C 48 ميلىگرم.

در هر يكصد گرم خمير خردل قهوهاى تجارتى تهيهشده كه به عنوان ادويه مصرف مىشود مواد زير وجود دارد:

آب u200a٧٨u200a گرم، پروتئين u200a٩u200a/u200a۵u200a گرم، چربى u200a٣u200a/u200a۶u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a۴u200a گرم، كلسيم u200a١٢۴u200a ميلىگرم، فسفر u200a١٣۴u200a ميلىگرم، آهن u200a٨u200a/u200a١u200a ميلىگرم، سديم u200a١٣٠٧u200a ميلىگرم و پتاسيم u200a١٣٠u200a ميلىگرم.

در هر يكصد گرم خمير خردل زرد تجارتى تهيهشده كه به عنوان ادويه مصرف مىشود مواد زير وجود دارد:

آب u200a٨٠u200a درصد، پروتئين u200a٧u200a/u200a۴u200a درصد، هيدراتهاى كربن u200a۴u200a/u200a۵u200a درصد، كلسيم u200a٨۴u200a ميلىگرم، فسفر u200a٧٣u200a ميلىگرم، آهن u200a٢u200a ميلىگرم، سديم u200a١٢۵٢u200a ميلىگرم و پتاسيم u200a١٣٠u200a ميلىگرم.

خردل سفيد u200a١u200a. گل

سابقۀ تاريخى كاربرد و شناخت خردل

كلمۀ Mustard از لغت لاتين آن Mustum مشتق شده است. Mustum به زبان لاتين به معناى عصاره يا شيرۀ انگور و ساير ميوهجات مىباشد. در دوران روم قديم دانههاى ساييدهشدۀ خردل را با شيره و عصارۀ ميوهجات مخلوط كرده و به نام Mustum ardens يا Hot must يعنى شيرۀ ميوۀ داغ مصرف مىكردند.

خردل از روزگاران كهن شناسايى شده و به عنوان دارو مصرف مىشده است.

دكتر زيمنت u200a١u200aاستاد دانشكدۀ پزشكى دانشگاه كاليفرنيا، معتقد است كه مواد خوراكى تند نظير خردل از روزگاران قديم براى معالجۀ بيمارىهاى ريه به كار مىرفته است و اضافه مىكند كه در نوشتههاى پزشكى كهن مصر، خردل براى معالجۀ ناراحتىهاى بيمارىهاى تنفسى توصيه شده است. در قرون وسطى از خردل داروى مايعى يا به اصطلاح شربتى براى معالجۀ آسم و سرفه و خشونت سينه درست مىكردند. در u200a١٨٠٢u200a طبيب معروف انگليسى به نام هربردن u200a١u200aمخلوط سير و دانۀ خردل را براى معالجۀ آسم تجويز مىكرده است. [فيثاغورث حكيم]در حدود u200a۵٣٠u200a قبل از ميلاد خردل را به عنوان پادزهر مؤثر عقربگزيدگى تجويز مىكرده است. و سقراط در u200a۴٠٠u200a قبل از ميلاد تخم خردل را به عنوان دارو در استعمال داخلى و خارجى تجويز مىنمود. در آن دوران نهال جوان خردل مانند اسفناج خورده مىشد و تخم آن نيز به عنوان ادويه كاربرد داشت.

در u200a٣٣۴u200a قبل از ميلاد داريوش سوم شاه ايران به طورى كه در تاريخ آمده است يك كيسه تخم كنجد براى اسكندر كبير فرستاد به نشانۀ اينكه به اسكندر اشارهاى به تعداد بىشمار ارتش خود نموده باشد، اسكندر در جواب يك كيسه تخم خردل براى داريوش سوم فرستاد به نشانۀ تعداد بىشمار و در عين حال تند و نيرومند ارتش يونان.

در سال u200a٨٠٠u200a بعد از ميلاد خردل در اراضى يكى از كليساهاى مسيحى در نزديكى پاريس كاشته شده است و در سال u200a٨١٢u200a طبق فرمان شارلمانى خردل در املاك سلطنتى كاشته شده است. در دوران قرون وسطى خردل به عنوان ادويۀ خوبى براى مصرف در زمستان كه در آن زمان فقط گوشت نمكسود غذاى اصلى را تشكيل مىداد، مورد توجه اروپايىها قرار گرفت. كشت خردل را اولين بار مسلمانها در اسپانيا آغاز كردند و در آغاز قرن دوازدهم به آلمان و انگلستان با نام سناپيوم u200a٢u200aوارد شد. در تابستان سال u200a١۴٩٧u200a زمانى كه واسكودوگاما پرتقالى از ليسبن مسافرت خود را به طرف شرق آغاز نمود و از دماغۀ اميدنيك عبور كرد، ضمن مواد غذايى مفصلى كه با خود داشت خردل هم يكى از انواع مواد بود. در قرن هفدهم در انگلستان خردل به شكل خمير خردل در بازار عرضه مىشد. در u200a١٧٢٠u200a ميلادى يك بانوى انگليسى به نام خانم كلمنت دورهام u200a٣u200aبا اختراع روش مصرف خردل خشك و به صورت گرد، ثروت عظيمى براى خود دست و پا كرد. او آرد خردل را به رنگ زرد كمرنگ تهيه مىكرد و به نام دورهام موستارد u200a۴u200aبه بازار عرضه مىنمود.

نويسندۀ خوشقريحۀ فرانسوى آناتول فرانس در داستان شورش فرشتگان كه در سال u200a١٩١۴u200a منتشر شد مىنويسد كه داستان بدون عشق مانند گوشت گاو بدون خردل است.

خمير خردل آماده كه در بازار به فروش مىرود، مخلوطى از تخم خردل ساييدهشده، نمك، سركه و ادويه است. رنگ زرد درخشان خردل تجارتى در اثر اضافه كردن زردچوبۀ هندى ) Allepey( به خمير خردل مىباشد، خردل فرانسوى از آرد خردل سياه يا قهوهاى و سركه تهيه مىشود، كه در نتيجه رنگ آن كمى قهوهاى است. تخم خردل آردنشده را هم معمول است در خيارشور و سبزىهاى پخته مىريزند و مىخورند. برخلاف ساير ادويههاى معطره گرد و آرد خردل ما دام كه خشك است عطر و بويى ندارد و براى اينكه عطر آن درآيد بايد مرطوب شود و پس از u200a١۵u200a-u200a١٠u200a دقيقه بوى تند و عطر خوب آن برمىخيزد. پس از اينكه آرد خردل مرطوب و خمير شد و پس از u200a٢٠u200a-u200a١۵u200a دقيقه عطر آن ظاهر شد، بىدرنگ بايد مصرف شود و الا پس از چندى در حدود (u200a٢u200a-u200a١u200a ساعت) عطر آن بكلى از بين مىرود.

به همين دليل خمير خردل كه در رستورانهاى چينى مصرف مىشود براى هر غذا جداگانه تهيه و با غذا مصرف مىشود كه تازهتازه باشد.

اگر لازم باشد خمير خردل كه تهيه مىشود براى مدتى نگهدارى شود براى اينكه عطر آن از دست نرود بايد آن را ترش نمود. يعنى با آب ليمو ترش يا سركه مخلوط كرد تا فعاليت انزيمهاى آن براى برطرف كردن بو متوقف شود. معمولا خمير خردل تجارتى را با سركه مخلوط مىكنند كه عطر آن حفظ شود. مخلوط كردن خمير خردل با مايونز u200a١u200a، گرد كارى u200a٢u200aو سسهاى سالاد مانند يك حفظكننده موجب مىشود كه از فساد مخلوط جلوگيرى شود، زيرا خردل فعاليت باكترىهاى فاسدكننده را متوقف مىكند.

قسمتى از تركيبات شيميايى گاز اشكآور كه در جنگ جهانى اول مصرف مىشد از مادۀ سينيگرين گلوكوزيد u200a٣u200aكه در خردل سياه وجود دارد به دست مىآمد. اين گلوكوزيد تحريككنندۀ مخاط و نسوج مرطوب بدن است، بخصوص در مخاط چشم و بينى اثر شديدى دارد. تنفس مقدار زياد آن موجب سوختگى مخاط مجارى تنفسى سربازان شده بود كه در مورد تعدادى زياد از آنها منجر به مرگ گرديد. همين ماده در خردل در مواردى كه به مقدار محدود و كم به عنوان ادويه مصرف مىشود، موجب تحريك اشتها و تسريع و تحريك ترشح بزاق مىگردد.

مصرف جهانى خردل در درجۀ اول از ارقام سفيد و قهوهاى خيلى زياد است و ساليانه به متجاوز از u200a٣٠٠٠٠٠u200a تن مىرسد. در u200a٣٠u200a سال اخير خردل قهوهاى بتدريج از نظر ادويه جانشين خردل سياه شده است، زيرا خردل قهوهاى از تندترين ارقام خردل است.


u200a١u200a) . Sinalbine
u200a٢u200a) . Lignoceric acid
u200a٣u200a) . Erucic acid
u200a۴u200a) . Linamarase
u200a۵u200a) . Myrosinase
u200a۶u200a) . Phosphatas
١u200a) . Sinigrin
u200a١u200a) . Senfol) ether(
u200a٢u200a) . Myrosin sugar
u200a١u200a) . Rubefacient
u200a١u200a) . Synapisme
u200a٢u200a) . Rigollot
١u200a) . Dr. Ziment
u200a١u200a) . Herberden
u200a٢u200a) . Senapium
u200a٣u200a) . Mrs. Clements of Durham
u200a۴u200a) . Durham mustard
u200a١u200a) . Mayoaise
u200a٢u200a) . Curry powder
u200a٣u200a) . Glycoside sinigrin

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت: 0:3

برگبو

درخت آن به فارسى «باهشتان» گفته مىشود، در كتب طب سنتى به نامهاى «درخت غار» ، «برگبو» ، «مازريون» ، «دفنه» و «شجرة الرند» نام برده شده است. به فرانسوى Laurier commun و Laurier و Laurier sauce و به انگليسىSweet bay و Bay-tree و true Laurel و Laurel گفته مىشود. گياهى است از تيرۀ Lauraceae ، نام علمى آن Laurus nobilis L. است. ميوۀ درخت «باهشتان» را «دهشمت» يا «حب الغار» مىگويند و به هندى نيز حب الغار گفته مىشود.

مشخصات

برگبو گياهى است به صورت درخت و درختچۀ هميشهسبز و ناخزان (در مناطق با زمستانهاى خيلى سرد بايد حفاظت شود) ، در شرايط مساعد ارتفاع آن u200a٢٠u200a-u200a١۵u200a متر هم مىرسد ولى معمولا u200a٨u200a-u200a٧u200a متر مىباشد. گياهى است پلىگام و در عين حال ممكن است گلهاى نر و ماده و همچنين گلهاى هرمافروديت (نر و ماده در يك گل) روى يك درخت ديده شود. برگها متناوب، سبز تيره، بيضىشكل، نوكتيز و معطر و زيبا هستند. گلهاى آن كوچك به رنگ زرد يا خاكسترى روشن و ميوۀ آن كوچك به رنگ ارغوانى تيره و به اندازۀ دانۀ انگور مىباشد. درختچهاى است زيبا، فرانسوىها آن را لوريه شاعران u200a١u200aهم مىگويند.

تكثير آن با قلمه و قلمههاى ريشهدار و يا با پاچوش انجام مىشود و پس از u200a٨u200a-u200a٧u200a ماه ريشههاى آن به قدر كافى توسعه يافته و مستقر مىشود. اين درخت در خاكهاى غنى و قابل نفوذ رشد خوبى دارد. چيدن برگهاى معطر آن براى اينكه سبزى كامل داشته باشد معمولا بايد صبح زود انجام شود و براى خشك كردن روىهم انباشته نشود و در لايههاى نازك و در سايه پهن و خشك شود. خشك كردن در آفتاب موجب مىشود كه رنگ سبز زيباى آن قهوهاى شود و مقدار زيادى روغن معطر و اسانس آن از بين برود.

تركيبات شيميايى

ميوۀ اين درخت داراى اسانس روغنى فرّارى است كه داراى مقدار زيادى اسيد لوريك است. اسيد لوريك از اسيدهاى چرب است كه به شكل متبلور سفيد درمىآيد. در برگهاى خشك برگبو نيز از u200a٣u200a-u200a١u200a درصد اسانس روغنى فرّار بسيار معطر وجود دارد كه از طريق تقطير مىتوان استخراج نمود. در برگهاى گياه نيز اسانس روغنى فرّار وجود دارد.

خواص-كاربرد

از نظر حكماى مغرب زمين تا اواخر قرن هيجدهم كه گياهدرمانى، رونق وسيعى در اروپا داشت، دانشمندان و حكماى اروپا معتقد بودند كه ميوۀ درخت برگبو به عنوان محرك در تسريع و تشديد قاعدۀ زنان مؤثر است و به همين دليل در مواردى به عنوان دارو براى سقط جنين به كار مىرفته است. در كتاب گياهدرمانى به نام گرتهربال u200a١u200aكه در سال u200a١۵٢۶u200a ميلادى دانشمند معروف [پيتر تروريس**]آن را تهيه كرده و در انگلستان چاپ شده، در مورد كاربرد ميوه و برگ درخت غار چنين آمده است:

«خميرى كه از گرد حاصل از كوبيدن ميوههاى اين درخت به دست آمده مخلوط با عسل براى معالجۀ رنگها و لكههاى غير طبيعى پوست صورت و همچنين براى از بين رفتن دانهها و لكههاى قرمز رنگى كه در پوست صورت جوانان مىزند تجويز مىشده است.»

دانشمند ديگرى به نام [كولپپر**]در كتابش به نام كمپليت هربال u200a١u200aكه در اواسط قرن هفدهم نوشته است در مورد ميوۀ درخت برگبو مىنويسد:

«روغنى كه از ميوۀ درخت برگبو به دست مىآيد براى انواع ناراحتىهاى مفاصل، اعصاب، معده، شكم و رحم، انواعى از لقوهها و تشنجهاى عضلانى، گرفتگى عضلات يا سيخ شدن عضلات، انواع دردها، بىحسى در هر نقطه از بدن و دردهاى رحمى و زهدان مفيد است، به اين ترتيب كه محل ناراحت را روغنمالى مىكنند. براى رفع دردهاى گوش هم از چند قطره از اين روغن استفاده مىشده است و يا بخور حاصل از جوشاندۀ ميوهها و برگهاى آن را با وسيلهاى مثل قيف يا بادگير داخل گوش مىكردهاند.»

براى از بين بردن لكههاى كبود خونمردگى حاصل از كوفتگى در پوست و گوشت بدن از مالش روغن آن در محل آسيبديده استفاده مىشده است كه خونمردگى خيلى سريع جذب مىشده است، ضمنا مالش روغن آن براى رفع خارش و عوارض جرب در پوست و عوارض ورم و آثار ضربههايى مانند شلاق روى پوست بسيار مؤثر است.

غار طبق نظر حكماى طب سنتى شرق گرم و خشك است، مغز ميوۀ آن گرمتر از پوست و برگ آن و ميوۀ آن گرمتر از برگ و پوست آن و روغن آن گرمتر از ساير اجزا و حتى از روغن گردو نيز گرمتر است. خواص آن مفرح و مقوى و مدر و ضد سم است خصوصا ميوۀ آن. اگر ميوۀ آن با سركۀ خيلى رقيق خورده شود براى سردردهاى بلغمى، گازها، نفخها، صرع، وسواس، تقويت ذهن و فهم بسيار نافع است. ماليدن روغن آن براى درد اعصاب و رفع حواسپرتى و افزايش حافظه خوب است. اگر ساييدۀ ميوۀ آن با روغن گل سرخ و سركه مخلوط شود، قطرۀ آن براى رفع دردهاى سر و گوش و رفع صدا و طنين در گوش و ثقل سامعه مفيد است و موجب تقويت گوش مىشود و همچنين اگر قطرۀ روغن آن مصرف شود نيز همين نتايج را براى گوش خواهد داشت. مضمضۀ دمكردۀ برگ آن براى تسكين درد دندان مفيد است. اگر با ميوه و برگ كوبيدۀ آن مخلوط با عسل انگشتپيچ درست شود خوردن آن براى امراض سرد و اگر با سكنجبين انگشتپيچ درست شود خوردن آن براى امراض گرم و زخمها و جراحات ريه و سرفۀ كهنه و تنگى نفس مفيد است. خوردن ميوۀ آن براى تحليل باد و گازهاى غليظ و دلپيچه و امراض كبد و طحال و با عسل براى زخم رودهها و خوردن روغن آن با سركۀ انگور براى درد كبد مفيد است. اگر u200a١٠u200a ميلىگرم ميوۀ آن را ساييده و بخورند دلپيچه را فورا تسكين مىدهد. روغن آن ايجاد آشفتگى و دلبههم خوردن مىكند و قىآور است و ترشح ادرار را زياد مىكند و ترشح حيض را افزايش مىدهد. اگر در دمكردۀ آن بنشينند براى امراض كليه و مثانه و رحم مفيد است. خوردن ميوۀ آن براى خرد كردن سنگ مثانه نيز مفيد است و شياف تهيهشده از ميوۀ آن موجب سقط جنين مىشود. خوردن و يا ماليدن روغن آن در مواضع درد براى رفع دردهاى مفاصل و درد كمر مفيد است، ماليدن روغن آن با سركه روى پوست براى رفع لكههاى جلدى مؤثر است.

اين گياه داراى ضررهايى نيز هست. ميوه و روغن آن معده را سست كرده و قىآور است و مضر سينه مىباشد و اصلاح آن با خوردن كتيرا ميسر است. مقدار خوراك از ميوه و برگ آن u200a١٠u200a-u200a٢u200a گرم است. مقدار u200a١٠u200a گرم آن مسهل است.

در اصطلاح طب سنتى ميوۀ درخت غار را «حب الغار» مىگويند، به حجم گيلاس، خيلى معطر و سياهرنگ و داراى روغنى سبزرنگ و نيمجامد است. تهيۀ روغن حب الغار به ترتيب زير است:

روش اول: حب الغار خشك را نيمكوب كرده و در روى الك بريزند و روى بخار آب جوش گذارند تا نرم شود، سپس آن را در كيسۀ محكمى ريخته و آن كيسه را در ميان دو قطعه آهن سوراخدار كه با آب جوش گرم شده باشند گذارده و فشار مىدهند. روغنى كه از آن خارج مىشود با كاغذ صاف كنند. سابقا در بازار ايران برگبو را به نام «سازج هندى» عرضه مىكردند.

روش دوم: دانۀ گياه يا حب الغار را گرفته در آب بپزند و بگذارند سرد شود قشرى كه روى آب مىگيرد بردارند.

روش ديگر اين است كه ميوه و برگ آن را بپزند و پس از آن عصارۀ آنها را با فشار گرفته با دو برابر وزن آن روغن زيتون مخلوط، روى آتش ملايم بگذارند، آنقدر كه آب آن تبخير شود و روغن بماند و دقت شود كه نسوزد و آن روغن را به كار برند.

در هندوستان از ميوۀ گياه به عنوان قاعدهآور و بند آوردن اسهال و قطع ترشحات مهبل و استسقا مصرف مىشود.

تذكر اين نكته ضرورى است كه بايد دقت شود كه اولا برگها و ميوۀ درخت غار را با برگهاى درخت ديگرى به نامPimenta acris كه آنهم معطر است و شبيه آن مىباشد و از تقطير آن نوشابهاى به نام Bay rum درست مىكنند اشتباه نشود.

ثانيا با درخت ديگرى به نام Laurier cerise يا غار گيلاسى كه در شرايط خاصى سمّى است اشتباه نشود.

ثالثا با درخت ديگرى به نام Laurier rose يا خرزهره نبايد اشتباه شود. البته مشخصات و خواص ساير Laurier ها كه باLaurier sauce (برگبو) بكلى متفاوت هستند.



u200a١u200a) . Laurier des poetes
u200a١u200a) . Grete herbal
u200a١u200a) . Complete herbal

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت: 18:39

باديان كوهى

گياهى است از خانوادۀ چتريان Umbelliferae ، نام علمى آن Prangos pubularia Lindl. مىباشد. به هندى و پشتو «فطراساليون» گفته مىشود و «فطراساليون» نامى است كه در كتب طب سنتى ايران براى نوعى از كرفس معروف به «كرفس صخرى» ، «مخزن» و يا «كرفس جبلى» ، «تحفه» گفته مىشود.

مشخصات

گياهى است علفى بلندى آن u200a۵u200a/u200a١u200a-u200a٢٠u200a/u200a١u200a متر. برگهاى آن بزرگ به طول u200a۵٠u200a-u200a٣٠u200a سانتىمتر كه داراى تقسيمات مكرر است و به تقسيمات باريك منتهى مىشود. گلهاى آن زردرنگ، ميوۀ آن خميدۀ كوتاه داراى بالهاى كوچك و موجدار كه در آن تخمهاى آن قرار دارند.

اين گياه در هندوستان، كشمير، افغانستان و ايران مىرويد. در ايران در جاهاى سايهدار بادقيس ديده مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در ميوۀ گياه اسانس معطر و آلكالوئيد و والريك اسيد استر u200a١u200aيافت مىشود. در گياه تازه در حدود u200a٢u200a درصد اسانس وجود دارد كه اين اسانس شامل u200a۴٨u200a درصد ميرسن u200a١u200a،u200a۴u200a درصد آلفاپينن، مقدار كمى كامفن و بورنئول،u200a۵u200a/u200a١٧u200a درصد دىهايدروكومينول u200a٢u200aبه شكل آزاد يا به شكل استات، مقدار كمى آلدئيد و u200a٢٨u200a درصد باقيمانده مواد رزينى مىباشد.

در گزارش ديگرى آمده است كه از ريشۀ آن كومارين گرفته مىشود كه شامل:

u200a۶u200a/u200a٣u200a درصد اوستول u200a٣u200a،u200a٨u200a/u200a٠u200a درصد پوسدانين u200a۴u200a،3 درصد اوكسىپوسدانين u200a۵u200a، u200a١u200a درصد آوىپرين u200a۶u200aو u200a۴u200a/u200a٠u200a درصد كومالين u200a٧u200aاست.

در چتر گلهاى آن u200a١٨u200a/u200a٠u200a درصد اوستول،u200a٠٢u200a/u200a٠u200a درصد ايزوايمپراتورين u200a٨u200a، 05/0 درصد ايمپراتورين u200a٩u200a،u200a٣٢u200a/u200a٠u200a درصد برگاپتن و u200a١٨u200a/u200a٠u200a درصد هراكلنين u200a١٠u200aوجود دارد.

خواص-كاربرد

ميوۀ گياه محرك، بادشكن، مقوى معده، مدر و قاعدهآور است. خروج جنين را تحريك و تسريع مىكند. دانههاى گياه مقوى معده و محرك نيروى جنسى است.

ريشۀ آن براى رفع خارش و به عنوان مدر و قاعدهآور مصرف مىشود. از نظر طبيعت گرمكننده مىباشد.

گونههاى متعدد ديگرى از اين گياه در مناطق مختلف ايران مىرويند كه چون در ليست گياهان دارويى جاى ندارند از ذكر آنها خوددارى مىشود.



u200a١u200a) . Valeric acid ester
u200a١u200a) . Myrcene
u200a٢u200a) . Dihydrocuminol
u200a٣u200a) . Osthol
u200a۴u200a) . Peucedanin
u200a۵u200a) . Oxypeucedanin
u200a۶u200a) . Aviprin
u200a٧u200a) . Komalin
u200a٨u200a) . Isoimperatorin
u200a٩u200a) . Imperatorin
u200a١٠u200a) . Heraclenin

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت: 18:36

باديان رومى

در كتابهاى طب سنتى و در بازار با نامهاى «انيسسبز» ، «انيسون» ، «زنبان» ، «زنيان» ، «زيرۀ رومى» و «باديان رومى» و به عربى «بزر الرازيانج رومى» ، «رازيانج شامى» ، «حب الحلوه» نام برده مىشود. گياهى است از خانوادۀ Umbelliferae از جنس Pimpinella كه به فرانسوى Anis و Anis vert و به انگليسى Spanish aniseed و Anise وTrue anise و تخم آن را Anise seed نامند. نام علمى آن Pimpinella anisum L. مىباشد.

مشخصات

اين گياه يكساله به بلندى يك متر، برگهاى آن باريك و خوشبو و ساقۀ آن چهارگوش و گلهاى آن سفيد و تخم آن در غلافى ظريف و طويل به ابعاد u200a۴u200a-u200a۵u200a/u200a١u200a ميلىمتر و از تخم رازيانه كوچكتر و سبزتر و مايل به سفيدى و كمى مثلثىشكل كه روى پوست آن u200a۵u200a خط طولى تيره وجود دارد. ممكن است با تخم شود اشتباه شود.

تكثير باديان رومى از طريق كاشت تخم آن است كه در اوايل بهار مستقيما در زمين اصلى مىكارند. در حدود u200a١٢u200a-u200a١٠u200a كيلو بذر در هر هكتار كافى است. پس از حدود u200a٣u200a ماه شكوفههاى سفيد آن ظاهر مىشود و حدود يك ماه بعد نيز ميوۀ آن رسيده و آمادۀ برداشت خواهد بود. تخمها را در سايه خشك نموده بوجارى و بستهبندى و در انبار خشكى نگهدارى مىنمايند. معمولا از هر هكتار u200a٨٠٠u200a-u200a۵٠٠u200a كيلوگرم تخم باديان رومى برداشت مىشود. زمين مزرعه انيس سبز بايد آفتابگير باشد و در معرض باد نباشد و خاك آن خوب بايد شخم خورده و آماده شده باشد. تخم انيس سبز چون خيلى سريع قوۀ ناميهاش از دست مىرود بايد در محل خشك نگهدارى شود. انيس سبز بومى ايران و آسياى صغير و مصر و جزاير يونان است. در ايران در مناطق غرب ايران در كردستان و آذربايجان مىرويد و در حال حاضر در مكزيك، اسپانيا، شوروى، آلمان، تركيه، ايتاليا، ايران و ساير كشورهاى مناطق معتدل دنيا حتى در هند و امريكاى جنوبى نظر به وجود بازار فروش به صورت وسيع كاشته و توليد مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى و از تخم باديان رومى يا انيس سبز پس از تقطير اسانس روغنى فرّار بسيار معطرى در حدود u200a٣u200a-u200a٢u200a درصد وزن تخم به دست مىآيد. اين اسانس داراى مادۀ عاملى به نام آنتول u200a١u200aاست كه به اسانس، رنگ زرد كمرنگ مىدهد.

آنتول مادهاى است با فرمول شيميايى خام Cu200a١٠u200aHu200a١٢u200aO و بيش از u200a٩٠u200a-u200a۵٠u200a درصد اسانس باديان رومى را تشكيل مىدهد و بقيۀ اسانس شامل پى-متوكسىفنيل u200a٢u200a، آستون u200a٣u200aو چاويكول u200a۴u200aمىباشد.

مادۀ عامل آنتول در انيس سبز و رازيانه موجود است. اسانس انيس سبز و تخم آن داراى بويى معطر تند شبيه بوى عصارۀ شيرينبيان است در حالى كه هيچگونه ارتباط خانوادگى با شيرينبيان ندارد.

در انگلستان در قرن سيزدهم در دوران سلطنت ادوارد چهارم مصرف باديان رومى چنان رواج داشت كه دولت انگليس عوارضى براى فروش آن وضع نموده و از محل دريافتى آن عوارض در سال u200a١٣٠۵u200a ميلادى پل معروف لندن تعمير شده است.

خواص-كاربرد

انيس سبز براى تقويت معده مفيد است [ليو**]، به عنوان بادشكن [بووالدا]، معرق و محرك معطر [اپهوف]و افزايشدهندۀ ترشح شير زنان در چين مصارف وسيعى دارد [مادوس]. در شبهجزيرۀ مالايا انيس سبز در تركيبى با ساير داروها براى رفع دلدرد و قولنج داده مىشود [بركيل و هانيف**]. و به عنوان تونيك به مادران پس از تولد بچه مىدهند [فايد بركيل*و ريدلى].

در كتابى كه آقاى [بووالدا]دانشمند معروف دربارۀ گياهان خانوادۀ چتريان نوشته اظهار عقيده مىكند كه انيس سبز از ايران از راه هندوستان به چين وارد مىشود.

[مادوس]در كتابش موارد مصرف خيلى وسيعى براى انيس سبز ارائه مىدهد، ولى ظاهرا انيس سبز مورد نظر او، از انيس وارده از اروپا بوده است، بهطور كلى اسانس انيس سبز به عنوان داروى ضد نفخ و براى تهيۀ قطرۀ آرامكنندۀ سرفه و همچنين به عنوان داروى خلطآور و بلغمآور كاربرد دارد. مصرف انيس سبز به صورت گرد در كپسولهايى تا u200a٢u200a گرم در هر كپسول بهطور خالص يا مخلوط با عسل و همچنين به صورت دمكرده به نسبت u200a١۵u200a-u200a١٠u200a گرم در هزار گرم آب براى تسكين دلپيچه و دردهايى كه با منشأ عصبى باعث انقباض عضلات معده و روده مىشوند و بهطور كلى براى تقويت هاضمه مورد توجه است. خوردن انيس سبز توسط مادران شيرده موجب ازدياد ترشح شير مىشود و ضمنا ناراحتىهاى كودك از نظر درد و دلپيچه را نيز از طريق اثرى كه در شير مىگذارد رفع مىكند.

و اما از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى باديان رومى گرم و خشك است و از نظر خواص معتقدند كه دمكردۀ آن به عنوان مسكن دردهاى معدى و سردرد و زياد كردن ترشح ادرار و حيض و شير و عرق بدن و روشن ساختن رنگ رخسار مفيد و مؤثر است. اگر باديان رومى را كوبيده به صورت گرد درآورند و گرد آن را با گل قند بخورند و يا گرد آن را جوشانيده و بخورند براى ماليخوليا بسيار مفيد است. اگر دمكردۀ آن را با آب عسل بياشامند براى كابوس نافع است و اگر گرد آن را با مسواك به دندانها بمالند براى جلاى دندان و رفع بدبويى دهان مفيد است. جويدن انيس سبز براى سردردهاى سرد و باز كردن گرفتگى مجارى تنفس و رفع درد سينه و تنگى نفس و تقويت دهانۀ معده مفيد است. اگر آب دمكردۀ آن را با ريشۀ شيرينبيان تهيه و بياشامند براى بيمارىهاى سينه و باز كردن گرفتگىهاى كبد، طحال، كليه، مثانه، رحم و رفع استسقا و خرد كردن سنگ مثانه و تقويت نيروى جنسى مفيد است و اگر با گرد آن مخلوط با روغن گل سرخ قطرهاى درست شود و در گوش چكانيده شود براى تسكين درد گوش و رفع كرى و سنگينى شنوايى كه از ضربه حادث شده باشد مفيد است.

براى ازدياد شير، دمكردۀ u200a٣٠u200a-u200a٢٠u200a گرم تخم انيس سبز در u200a١٠٠٠u200a گرم آب توصيه مىشود كه روزانه u200a٢٠u200a-u200a١۵u200a قاشق بزرگ خورده شود. براى جلوگيرى از قى كردن و تقويت معده مفيد است، براى اين كار يك قاشق قهوهخورى تخم باديان رومى را در دمكردۀ رازيانه مىريزند. براى تهيۀ دمكردۀ رازيانه u200a١٠u200a-u200a۵u200a گرم تخم رازيانه در يك ليتر آب جوش دم مىشود. براى رفع قى روزى u200a٣u200a-u200a٢u200a فنجان از اين مخلوط مىخورند.

با انيس سبز نوشابهاى درست مىشود كه آن را anisette گويند، براى كمك به هاضمه و اختلالات هضم غذا خيلى مؤثر است.

روش تهيۀ گرد انيس سبز: تخم انيس سبز را به مقدار مورد نظر گرفته كاملا تميز و پاك كرده و اجسام خارجى آن را جدا مىنمايند و در گرمخانه در u200a٢۵u200a درجۀ سانتىگراد حرارت مىخشكانند و در هاون نرم كوبيده و از الك نمرۀ u200a١u200a داروسازى بدون نخاله بيرون مىكنند. از اين گرد به مقدار u200a٢u200a-u200a٢u200a/u200a٠u200a گرم براى تقويت معده و هاضمه استعمال مىشود.

جوشاندۀ انيس سبز: انيسون u200a١٠u200a گرم، آب u200a١٠٠٠u200a گرم جوشانده و صاف نمايند، اين جوشانده محرك مطبوعى است.

دمكردۀ انيس سبز:u200a۵u200a گرم تخم انيس سبز و u200a١٠u200a گرم ريشۀ شيرينبيان را با يك ليتر آب جوش مخلوط كرده و دم كرده بگذارند سرد شود و صاف كنند. به جاى ريشۀ شيرينبيان ممكن است u200a۵٠u200a گرم شربت ساده مصرف شود و در عرض روز آن را بتدريج مصرف كنند.

تنطور انيسون: انيسون يك واحد كه نيمكوب شود، الكل u200a٨٠u200a درجه u200a۵u200a واحد، مدت ده روز انيسون نيمكوب را در الكل بخيسانند و گاهگاه به هم بزنند و از پارچه گذرانيده با كاغذ صاف كنند. خوردن u200a٢٠u200a-u200a٢u200a گرم بتدريج از اين تنطور براى تحريك و تقويت معده و رفع قولنجهاى باد و نفخ مؤثر است.

تنطور تخم گشنيز و تخم رازيانه و زيره كرمانى و زيرۀ سبز را نيز به همين روش درست مىكنند.

شربت انيسون: عرق انيسون u200a١٠٠u200a واحد، قند سفيد خرد شده u200a١٨٠u200a واحد. قند را در حالت سردى در عرق حل مىكنند و با كاغذ صاف مىنمايند.u200a١۵٠u200a-u200a۶٠u200a گرم از اين شربت در تحريك و تقويت معده مؤثر است.

عرق انيسون: يك واحد انيسون را با مقدارى آب مخلوط و در حمام ماريه يا وسيلۀ ديگرى تقطير كنند تا جمعا u200a۴u200a واحد به دست آيد و مصرف كنند.

پوسيون بادشكن انيسون:u200a١٢u200a قطره اسانس انيسون،u200a۴u200a گرم قند سفيد،u200a٨u200a گرم تنطور زنجبيل،u200a٢۵٠u200a گرم عرق نعنا فلفلى را مخلوط كنند.u200a۶٠u200a-u200a١۵u200a گرم از اين پوسيون براى رفع قولنجهاى نفخ مؤثر است.

از جنس Pimpinella گونۀ ديگرى نيز در ايران مىرويد كه نام علمى آن Pimpinella Saxifraga L. و واريتهاى از آن به نام Pimpinella saxifraga var disectifolia C. B. clarke است.

مشخصات

گياهى است پايا با ريشهاى قوى دوكىشكل. برگهاى آن مركب و سبز است.

برگهاى پايين ساقه داراى u200a٩u200a برگچه دندانهدار و برگهاى بالاى ساقه با بريدگى زياد به صورت نوار درآمده است. ريشۀ گياه بوى نامطبوعى دارد و طعم آن تند و تيز است.

اين گياه در چمنزارهاى مرطوب و حاشيه جنگلها بهطور خودرو مىرويد. در ايران در آذربايجان افشار و بين قطورسو و زاراشورا و در گيلان در داماش ديده مىشود. از نظر تركيبات شيميايى داراى اسانس و مادۀ تلخ و Saponin است. در ريشۀ آن وجود مادۀ تلخ پيمپىنلين u200a١u200aتأييد شده است.

خواص-كاربرد

ريشۀ گياه تلخ و گس گزنده و در اروپا به عنوان ليتون ترىپتيك u200a٢u200aبراى حل كردن سنگهايى كه در اعضاى مختلف بدن تشكيل مىشود به كار مىرود، در ضمن اشتهاآور و مقوى و تونيك و قاعدهآور نيز مىباشد. ريشه و سرشاخههاى گياه معطر و بادشكن و تونيك معده است [ليو*]. جوشاندۀ گياه براى رفع نفخ و گازهايى كه در اثر سوءهاضمه ايجاد مىگردد، خورده مىشود. در استعمال خارجى از جوشاندۀ گياه آن بهطور غرغره براى رفع گلودرد و ضد عفونى دهان استفاده مىشود ]G. I. M. P[ .

مقدار خوراك آن از گرد ريشه تا يك گرم و براى تهيۀ جوشاندۀ سرشاخۀ گلدار با ريشۀ آن مصرف مىشود و u200a۴٠u200a گرم گياه با ريشه را در u200a١٠٠٠u200a گرم آب مىجوشانند و صاف كرده و با شكر بتدريج مىخورند، جوشاندۀ آن براى انقباض رحم در زنان حامله مفيد است.

گونۀ ديگرى از اين جنس كه در بلوچستان مىرويد نام علمى آن Pimpinella stocksii Boiss. مىباشد. گياه خيلى كوچكى است (u200a١۵u200a-u200a١٠u200a سانتىمتر) علفى يكساله. گلهاى آن سفيد و داراى ميوۀ تخممرغى پوشيده از تار سفيد است.

از نظر خواص در هندوستان دانههاى آن را له كرده با آب مخلوط و براى تسكين دلدرد مىخورند.


u200a١u200a) . Anethol
u200a٢u200a) . P-Methoxyphenyl
u200a٣u200a) . Aceton,Acetate
u200a۴u200a) . Chavicol
u200a١u200a) . Pimpinellin
u200a٢u200a) . Lipthontriptic

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت: 16:31

گوجۀ وحشى

به فارسى «گوجۀ وحشى» و «هلاله» ، در عمارلو «هلانه» و در گيلان «خالودار» و در كتب طب سنتى با نام «اجاصبرى» نام مىبرند. به فرانسوى Prunellier و Prunier sauvage و Prunier epineux و Epine noire و به انگليسى Sloe tree و Black tho و Spiny plum گفته مىشود. درختچهاى است از خانوادۀ Rosaceae ، نام علمى آنPrunus spinosa L. مىباشد.

مشخصات

درختچۀ گوجۀ وحشى كوتاه به ارتفاع u200a٢u200a-u200a١u200a متر داراى شاخههاى متعددى است كه تيغهاى فراوان دارد. برگهاى آن بيضى كوچك نوكتيز و يا نوك قوسى و كنارۀ برگها دندانهاى و قوسى. روى برگهاى تازۀ آن كمى كركدار و پشت برگها صاف و يا كموبيش خزى است. ابعاد برگ u200a۵u200a/u200a٢u200a*u200a۵u200a سانتىمتر و كوچكتر. دم برگ آن صاف يا خزى است و يك سانتىمتر طول دارد. گلهاى آن سفيد و زودرس، منفرد و بندرت u200a٢u200a تايى و u200a۵u200a/u200a١u200a سانتىمتر قطر دارد كه در بهار قبل از برگها ظاهر مىشود و دم گل آن صاف يا خزى به طول u200a١u200a سانتىمتر است. ميوۀ شفت گرد و كبود تيره متمايل به سياهى و گردآلود و غبارى است و u200a٢u200a-u200a۵u200a/u200a١u200a سانتىمتر قطر دارد. هستۀ آن تخممرغى صاف و چسبيده به گوشت ميوه است و طعم ميوه خيلى ترش است.

درختچۀ گوجۀ وحشى در ايران، اروپا، آسياى صغير و قفقاز مىرويد و در ايران در مازندران، درۀ چالوس، گيلان، نوارود طالش، منجيل، اردبيل و ارسباران انتشار دارد. تكثير آن از طريق كاشت جستهاى آن به سهولت انجام مىگيرد.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى پوست درختچۀ گوجۀ وحشى در حدود u200a٣u200a درصد تانن دارد. گلهاى آن داراى كمى اسيد سيانيدريك ) HCN( و كوئرستين ) Cu200a١۵u200aHu200a١٠u200aOu200a٧u200a( مىباشد.

در ميوۀ آن يعنى در گوجۀ ترش سبز وجود تانن، قندهاى مختلف، ماليك اسيد و. . .

و در هستۀ آن يك مادۀ چرب و آميگدالين و از تقطير آن HCN (اسيد سيانيدريك) به دست مىآيد.

خواص-كاربرد

آلوچه يا گوجۀ وحشى جنگلى از نظر طبيعت، مانند آلو سرد و تر است ولى از آلوى بخارايى بيشتر سرد است و لينت آن براى مزاج كمتر است و در برخى موارد و بعضى مزاجها علاوه بر اينكه لينت ندارد شكم را مىبندد ولى در معدههايى كه پاك نيست كه غالبا اينطور است، ملين است و مسهل. براى رفع ضرر گوجۀ ترش براى معدههاى سرد، گوجه را مىپزند و با شكر و يا با عسل خوشاب درست مىكنند كه در اين صورت ضرر آن مرتفع مىشود.

پختۀ گوجۀ وحشى در گلاب قابض است و صمغ گوجه كه به فارسى «صمغ فارسى» گفته مىشود، از صمغ عربى گرمتر است و يبوست آن از صمغ عربى كمتر است. سنگ مثانه را خرد مىكند و براى سرفه نافع است. ماليدن آن به چشم براى افزايش بينايى مفيد است و ضماد صمغ فارسى با سركه براى رفع جوش بدن اطفال نافع است.

جوشاندۀ u200a۴٠u200a گرم پوست گوجۀ وحشى در هزار گرم آب قابض است. جوشاندۀ پوست ساقه و يا پوست ريشۀ گوجۀ وحشى نيز به همين ترتيب تهيه مىشود و تببر است. جوشاندۀ u200a٣٠u200a گرم گل گوجۀ وحشى در هزار گرم آب كه u200a٣u200a-u200a٢u200a فنجان خورده شود خونساز و ملين است و براى مواردى كه ماهيچهها گرفته مىشود و شكمروش و سرفه و سنگ كليه و رفع ترشحات زنانگى مفيد مىباشد.

جوشاندۀ u200a٣٠u200a گرم ميوه در هزار گرم آب در رفع اسهال خونى مفيد است. در استعمال خارجى غرغرۀ آن براى تحليل ورم و رفع گلودرد و اگر از بينى كشيده شود براى قطع خونريزى از بينى نافع است.

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت: 15:38

اكليل الجبل

به فارسى «اكليل كوهى» و باغبانها در تهران «رومارن» مىگويند و در كتب طب سنتى با نام «اكليل الجبل» نام برده شده است. به فرانسوى Romarin و Romarin officinal و به انگليسى Rosemary گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Labiatae ، نام علمى آن Rosmarinus officinalis L. مىباشد.

مشخصات

گياهى است چندساله به صورت درختچۀ كوچك كه ارتفاع آن u200a٢u200a-u200a١u200a متر مىشود. برگهاى آن متقابل، باريك، دراز، نوكتيز و كمى خشن است. روى برگ بدون كرك و سبز ولى پشت آن پوشيده از كرك پنبهاى و سفيد است. گلهاى آن سفيد مايل به بنفش مىباشد و در اواخر بهار از لابلاى برگها بيرون مىآيد. ميوۀ آن چهار فندقه و به رنگ قهوهاى و سفت و گرد و تخم آن كوچك كه در داخل ميوه است.

تمام برگ و شكوفه و اعضاى گياه معطر و خوشبو و برگ و شكوفۀ آن كمى تلخ و تند است.

اين گياه در منطقۀ مديترانه و بيشتر در سواحل مديترانه ولى در عين حال در تپهها و ارتفاعات مناطق خشك صحرا نيز مىرويد. در ايران اكليل الجبل كاشته مىشود.

تكثير آن از طريق كشت بذر آن و قلمۀ آن در خزانه صورت مىگيرد و روش قلمه معمولتر مىباشد و پس از اينكه قلمهها ريشهدار شدند در فصل مناسب به مزرعه اصلى منتقل مىشوند. روش كاشت اين است كه فاصلۀ بين خطوط u200a١u200a متر و فاصلۀ بين بوتهها روى خطوط u200a۴۵u200a سانتىمتر گرفته شود. برداشت سرشاخههاى نازك و برگ آن ممكن است سالى دو بار انجام شود، برگها كه برداشت مىشود براى اينكه اسانس آن از دست نرود بايد فورا پس از برداشت در محل سايه پهن شده و خشك شوند و به اين ترتيب برگها رنگ سبز و بوى مطبوع تلخ و شيرين خود را حفظ خواهند كرد.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى اكليل الجبل داراى اسانس روغنى فرّار است (در گياه تازه در حدود u200a۵u200a/u200a١u200a-u200a۵u200a/u200a٠u200a درصد) . اسانس اكليل الجبل شامل آلفا-پينن، سينئول u200a١u200a، بورنئول، كامفن و رزمارن u200a٢u200aاست. گلها و سرشاخهها گلدار و برگها و اسانس آن هم در طب سنتى كاربرد دارد [والنزوئلا].

خواص-كاربرد

در تايوان، اكليل الجبل به عنوان مهيج و سقطكنندۀ جنين مورد توجه است و مصرف زيادتر از حد مجاز آن را سمّى مىدانند. در فيليپين جوشاندۀ برگهاى آن را به عنوان مقوى تونيك، بادشكن، محرك، معرق و قاعدهآور مصرف مىكنند، ولى در مصرف داخلى خيلى كم و به مقدار كم استعمال مىشود. در استعمال خارجى آب خيساندۀ برگهاى آن براى شستوشوى چشم در موارد ورمهاى ملتحمه زكامى به كار مىرود و براى حمام كردن زنان كه تازه وضع حمل كردهاند، به عنوان حمام معطر و همچنين براى حمام كردن بيماران روماتيسمى و فلجها كاربرد دارد [ديگانگكو، پاردو دوتاورنا و كوئىزمبينگ]. اسانس اكليل الجبل براى جلوگيرى از ريزش مو مؤثر است [پاردو دوتاورنا]. و برگهاى آن به عنوان ادويۀ معطر در آشپزخانه به كار مىرود [گررو*].

اكليل الجبل از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى خيلى گرم و خشك است و خوردن آن براى سرفههاى رطوبى مزمن و تنگى نفس و خفقان سرد و استسقاى زقى (زردآب در پرده صفاق شكم جمع شود) كه با حرارت و عطش شديد توأم نباشد و براى باز كردن گرفتگىها، انسداد كبد، طحال، پاك كردن ريه، تحليل بادها، تسكين درد كبد، معالجۀ يرقان سوداوى، خرد كردن سنگ كليه و مثانه، ازدياد ترشح بول و حيض مفيد است. ضماد آن براى تحليل ورمهاى مزمن مفيد است و ضماد برگ آن از ساير اعضا قوىتر است و اگر ضماد برگ آن را در موارد چشمدرد سرد به كار برند، درد را كاهش مىدهد.

اكليل الجبل براى گرممزاجان مضر است از اين نظر بايد با سكنجبين خورده شود، مقدار خوراك آن تا u200a١٢u200a گرم و جانشين آن از نظر خواص دارويى افسنتين است.

در مورد مصرف دمكردۀ آن u200a٢٠u200a-u200a۵u200a گرم برگ يا سرشاخۀ گلدار آن براى هزار گرم آب كافى است. در مواردى كه نتيجه خوب گرفته شود اين مقدار تا u200a۵٠u200a گرم امكان افزايش دارد. خيسكردۀ u200a۴٠u200a-u200a٣٠u200a گرم برگ و سرشاخههاى گلدار آن در سركه رقيق كه مدت u200a٣u200a-u200a٢u200a روز بماند و پس از آن روزى u200a۵u200a-u200a۴u200a قاشق خورده شود به عنوان مدر براى ازدياد ترشح بول و استسقا نافع است.

الكولاتور اكليل الجبل: سرشاخههاى گلدار تازۀ اكليل الجبل u200a١٠٠٠u200a گرم، الكل u200a٨٠u200a درجه u200a٣٠٠٠u200a گرم، عرق اكليل الجبل u200a١٠٠٠u200a گرم، مدت u200a۴u200a روز بخيسانند و سپس در حمام ماريه تقطير كنند تا جمع محصول تقطيرشده به u200a٢۵٠٠u200a گرم برسد. مقدار خوراك u200a٢٠u200a-u200a١٠u200a گرم بسته به مورد در يك شربت مناسب ريخته روزانه خورده شود.

در فرانسه u200a١٠u200a-u200a۵u200a گرم سرشاخۀ گلدار و گلهاى گياه را در يك ليتر آب جوش دم مىكنند و u200a٣u200a-u200a٢u200a فنجان در روز به عنوان ضد اسپاسم در موارد آسم روزانه مىخورند.

همچنين به عنوان محرك در موارد سوءهاضمه u200a٢٠u200a-u200a١٠u200a گرم گياه اكليل كوهى خشك را در يك ليتر سركه رقيق خوب ريخته مدت يك شب مىگذارند خيس بخورد و سپس صاف كرده و در هر وعده غذا يك ليوان از آن را مىخورند.

در موارد گريپ نيز مرسوم است u200a۶٠u200a گرم گياه خشك را در يك ليتر آب جوش دم مىكنند و u200a٣u200a-u200a٢u200a فنجان در روز به عنوان ضد اسپاسم مىخورند.


u200a١u200a) . Cineol
u200a٢u200a) . Rosemarin

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت: 9:25

آزربه

گياهى است كه به فارسى «آويشن» و در كتب طب سنتى فارسى با نامهاى «حاشا» ، «اوشن» و «صعتر الحمير» نام برده شده. در مناطق مختلف ايران گونههاى مختلف آن با اسامى محلى متفاوتى شناخته مىشود از جمله در همدان آن را «آزربه» ، در اطراف تهران «آويشن يا آويشم» و در طالقان «زروه» ، در آذربايجان و مناطق تركىزبان «ككليكاوتى» يا «كاكلهاوتى» و در ساير مناطق «صعتر» ، «اوشن» ، «اشمه كوهى» ، «سىسنبر» و «سوسنبر» ناميده مىشود.

گياهى است از خانوادۀ Labiatae يا Menthaceae از جنس: Thymus به فرانسوى Thym و گونۀ وحشى آن Thym serpolet و به انگليسى Thyme گفته مىشود. نام علمى آن Thymus vulgaris L. است.

در ايران گونههاى مختلفى از اين گياه از آويشن كه به صورت گياهى علفى است تا انواعى كه به صورت درختچه هستند مىرويد، از جمله Thymus communis كه در مزارع نيز كاشته مىشود و Thymus serpyllium كه سىسنبر يا سوسنبر است و در واقع گونۀ وحشى آويشم مىباشد و همچنين گونههاى: T. fedischenkoi Ro. و T. nummularia M. B. و چندين واريته از گونۀ T. Kotschyanus در مناطق مختلف ايران از جمله در ارتفاعات منجيل، در اراك، كردستان، كرمانشاه، دامنههاى جنوبى البرز، آزادبر طالقان، توچال، درۀ كرج، آذربايجان، كرمان، شاهواركوه در ارتفاعات u200a٣٧٠٠u200a-u200a٢٩٠٠u200a متر، اورامان كردستان، رودبار، نور، كجور، درۀ چهلدختر گرگان شناسايى شده است.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى آزربه ) T. vulgaris( داراى حدود u200a٢u200a درصد اسانس است و اسانسى كه از گل و برگهاى آن گرفته مىشود در حدود u200a۴۵u200a درصد تيمول u200a١u200aدارد و ضمنا داراى كارواكرول u200a٢u200a، سيمن، الپينن u200a٣u200a، بورنئول u200a۴u200a، لينالول، بورنيل آستات u200a۵u200aمىباشد و به علاوه اولئانوليك اسيد u200a۶u200aو ايزومر آن اورسوليك اسيد نيز از آن جدا شده است ]G. I. M. P[ . در گزارش ديگرى در ]M. P. E. SE. A[ در مورد تركيبات شيميايى گياه آمده است:

گياه داراى تيمول، پاراتيمول u200a٧u200a، پينن، لينالول و كارواكرول [كاريونه-كيمورا*] مىباشد.

مشخصات

آزربه گياهى است علفى چندساله كه شبيه به صعتر و پونه كوهى است نواحى با اقليم مديترانهاى و قسمتهاى نيمگرم و معتدل آسيا و اروپا براى رشد اين گياه مناسب است. در ايران تقريبا در تمام مناطق معتدل مىرويد و گونۀ T. communis آن را در مزارع نيز مىتوان تكثير نمود.

در باغها به عنوان گياه زمينى گلدار زيبا در حاشيۀ چمنها و در Rock garden كاشته مىشود. گياهى است داراى ساقههاى متعدد و كوتاه، بلندى آنها u200a۵٠u200a-u200a٢٠u200a سانتىمتر و داراى ريشهاى با الياف چوبى مىباشد. برگهاى آن به رنگ سبز خاكسترى خيلى كوچك و در اغلب گونهها كركدار و در گونۀ وحشى آن يعنى سرپوله بىكرك است، به طول متوسط u200a۶u200a ميلىمتر و عرض متوسط u200a٢u200a ميلىمتر و گلهاى آن كوچك خوشهاى و به رنگ سفيد مايل به بنفش و سرخ و خيلى مورد علاقۀ زنبور عسل مىباشد. تخم آن ريز و كوچكتر از تخم خردل است.

از نظر آب و هوا و خاك، آويشن، آب و هواى ملايم متمايل به گرم و خاكهاى با زهكشى رو به آفتاب را ترجيح مىدهد.

تكثير آن با قلمه و يا با بذر صورت مىگيرد و فواصل بوتهها در محل اصلى بين خطوط كاشت u200a١u200a متر و بين بوتهها u200a٣٠u200a سانتىمتر مناسب است. و جين علفهاى هرز براى رشد آن ضرورى است.

قلمۀ آويشن از ريشه جوشهاى آن در ارديبهشت تهيه و كاشته مىشود و اگر با بذر تكثير مىشود بين اسفند تا خرداد هر وقت مىتوان آن را كاشت.

آزربه هرچند گياهى است چندساله و دايمى ولى بهتر است مزرعه آن هر سه سال يكبار به كلى برداشت شده شخم خورده و كشت آن تجديد شود تا بوتههاى قوى، پربرگ شده و گل بدهد.

گلهاى آزربه در اواخر خرداد و اوايل تير ظاهر مىشود و برداشت گياه براى مصارف طبى و ادويهاى بايد زمانى كه شكوفهها تازه ظاهر شدهاند، انجام شود و شكوفهها و برگها و ساقههاى نازك آن تا حد u200a١٢u200a-u200a١٠u200a سانتىمتر از سر بوته برداشت شود كه بعدا آنها را در سايه خشك كرده و نگهدارى نمايند.

در بعضى مناطق مىتوان در هر سال دو بار سرشاخهها و برگها را چيد و محصول برداشت نمود. بهطور متوسط از مزارعى كه خوب كاشته شده و مراقبت شود مىتوان u200a٢u200a-u200a١u200a تن در هكتار محصول خشك برداشت نمود. گل آويشم خيلى معطر و به عنوان ادويه در آشپزخانه مصارف متعددى دارد.

از تقطير برگهاى گياه در حدود يك درصد روغن تيمول به دست مىآيد. تيمول يك فنل متبلور سفيدرنگى است با فرمول خام Cu200a١٠u200aHu200a١٣u200aOH كه داراى خاصيت ضد عفونى قوى و قارچكشى است و در عطرسازى مصرف دارد.

خواص-كاربرد

روغن تيمول يا تيمن كه در تركيب اسانس گياه وجود دارد، منشأ اصلى خواص ضدعفونىكنندۀ آزربه مىباشد، از طريق مخاط جذب مىشود و از راه ادرار دفع مىشود و رنگ ادرار را تيره يا سياه مىسازد. خاصيت ضد ميكرب و ضد قارچ و ضد انگل تيمول در طب جديد نيز مورد توجه است و به دليل وجود تيمول در گياه آزربه از جوشاندۀ آن براى ضد عفونى كردن و پانسمان و شستوشوى زخمها به نحو مؤثرى استفاده مىشود. در داروسازى براى تهيۀ محلولهاى غرغرۀ ضد عفونى حلق و قطرههاى ضد سرفه و در دندانپزشكى براى تهيۀ محلولهاى شستوشوى دهان كاربرد دارد. در تجارت دارويى به عنوان قارچكش معروف است. در بيماريهاى قارچى به علت اثر زيادى كه در بيمارى اكتىنوميكوزيس u200a١u200aدارد، يك درصد محلول تيمول را روى پوست و محل زخم مىمالند و ممكن است به جاى تيمول روزى سه مرتبه از u200a۶٠u200a درصد جوشاندۀ گياه آزربه يا حاشا استفاده شود.

اكتىنوميكوزيس يك بيمارى غير مسرى قارچى در حيوانات است كه به انسان منتقل مىشود. عامل اين بيمارى، قارچى است به نام Actinomyces از خانوادۀ Actinomycetaceae كه معمولا در دهان و آروارههاى بخصوص موجدار و ناصاف حمله مىكند و گاهى به مغز و ريه نيز حملهور مىشود. در گاوان آن را Actinomyces bovis و در انسانActinomyces israelii مىنامند. تا قبل از كشف آنتىبيوتيكهاى جديد معالجه با اين بيمارى به طريقى كه در بالا ذكر شد با حاشا يا با مادۀ عامل آن تيمول انجام مىگرفته ولى پس از آن معمولا از نظر تسريع عمل، اين بيمارى را با استعمال درازمدت پنىسيلين معالجه مىنمايند و در درجۀ دوم بعد از پنىسيلين ممكن است از تتراسيلين استفاده نمود. جراحى براى خارج كردن قسمتهاى زخم توأم با درمان شيميايى نيز معمول است ولى هنوز هم درمان با تيمول به عنوان دارويى كه ضمن معالجه، عوارض جنبى آنتىبيوتيكها را ندارد مورد توجه عدهاى از پزشكان دنياست.

در طب سنتى از نظر طبيعت عدهاى از حكماى معروف از جمله شيخ الرئيس ابو على سينا و بغدادى و ديگران حاشا را گرم و خشك مىدانند. از نظر خواص گرمكنندۀ قوى و مدر بول و حيض، عرق و شير مىباشد، خارج شدن جنين و مشيمه را تسهيل مىكند و بازكنندۀ گرفتگىهاى رودهها و پاككنندۀ سينه مىباشد. براى تنگى نفس و تقويت معده، كبد، طحال و كليه و همچنين براى تحليل آماس و خون منجمدشده در اثر سموم نباتى و حيوانى مفيد است. براى بند آوردن خون از سينه و كشتن و خارج كردن انگلهاى معده بخصوص انگلى به نام آنسىلوستوما u200a٢u200aكه نوعى نماتود از خانوادۀ Ancylostomatidae مىباشد، بسيار مؤثر است.

براى دفع انگل فوقالذكر توصيه مىشود كه روز قبل يك مسهل گياهى مؤثر با تطبيق با نوع مزاج بيمار داده شود و شب با يك شام ساده u200a۴u200a-u200a٢u200a گرم گرد حاشا مىخورند و صبح نيز يك مسهل آويشن نتيجۀ بسيار خوبى مىدهد. از نظر مسهل شكوفۀ حاشا بتنهايى مسهل خوبى براى سودا بوده و مىتواند جانشين آفتيمون باشد و اگر هشت گرم گرد حاشا را با نمك و سركه بياشامند، مسهل خوبى براى بلغم مىباشد.

خوردن ده گرم حاشا مخلوط با عسل با آب گرم براى بيمارى فلج، لقوه، فراموشى، صرع، تقويت كليه و قوۀ باه مفيد است. خوردن تازۀ آن به صورت سبزى با غذا بسيار مفيد و براى تقويت ديد چشم نافع است. معده را تقويت نموده و كمك به هضم غذا مىنمايد. آشاميدن دمكردۀ آن با عسل ناراحتى در نفس كشيدن را رفع مىكند و خروج ادرار، حيض، جنين و مشيمه را تسهيل مىنمايد. خوردن انگشتپيچ يا لعوق آن با عسل براى خارج كردن بلغم و مواد زايدى كه در سينه جمع شده است و تسكين تنگى نفس و سرفه بسيار نافع است. ضماد آن با سركه براى تحليل ورمهاى تازه و تحليل خون بسته و منجمد در اعضا مفيد است و اگر با شراب مخلوط و خورده شود، براى سياتيك نافع است. اگر مقدارى از حاشا را با ده برابر وزن آن آب انگور مخلوط نموده و بپزند كه ثلث باقى بماند در مورد جميع خواص از جرم خشك آن بهتر است. دمكردۀ آن براى سكسكه، دلپيچه، قطرهقطره ادرار كردن، خرد كردن سنگ مثانه و تسكين درد رحم بسيار نافع است. مقدار خوراك از خشك و جرم آن u200a۵u200a گرم است.

دمكردۀ حاشا براى سرفههاى سخت و برونشيت مفيد است. حاشا در چين و ژاپن كاشته مىشود، از جوشاندۀ گياه به عنوان ضد سرفه و براى معالجۀ سياهسرفه خورده مىشود. اسانس آن ضدعفونىكنندۀ خيلى قوى است. در فرانسه از دمكردۀ u200a٢٠u200a-u200a١٠u200a گرم گياه خشك با يك ليتر آب جوش، براى آرام كردن سرفه u200a٣u200a فنجان در روز مىخورند. در موارد آسم اين دمكرده را با عسل مخلوط كرده u200a٣u200a فنجان در روز مىخورند.

توجه: با توجه به سمّى بودن مادۀ تيمول در مصرف و خوردن حاشا و تركيبات آن بايد رعايت دستورات را نمود و از اسراف در مصرف آن خوددارى شود. اسراف در مصرف حاشا و تيمول ممكن است باعث اسهال و غثيان و استفراغ شود و يا ممكن است در اثر تحريك كليهها موجب بروز آلبومين در ادرار گردد. مصرف بىرويۀ حاشا ممكن است عضلات قلب را ضعيف نمايد و همچنين اسراف در مصرف آن ممكن است ايجاد سرگيجه و بروز صداهايى در گوش كند. در كتب طب سنتى در صورت بروز عوارض آن، توصيه شده است از نعنا و دمكردۀ آن استفاده شود.

از نظر تاريخى و قدمت شناخت: حاشا و يا آويشن گياهى است كه بخصوص به عنوان ادويۀ معطر از زمانهاى قديم مورد توجه بشر بوده و در عهد باستان در جوامع پيشرفتۀ آن روز به عنوان بخورهاى معطر و تصفيهكننده بخصوص در معابد به كار مىرفته است. برگهاى آويشن سمبول شجاعت و تهور و رشادت بوده است. در يونان قديم يعنى در روزگاران قبل از ميلاد مسيح مرسوم بوده است اگر مىخواستهاند شجاعت و رشادت مردى را تحسين كنند و از او تعريف نمايند مىگفتهاند كه او عطر حاشا دارد و بوى آويشن مىدهد. در اساطير كهن مسيحيان آمده است كه در علوفهاى كه براى تشك در رختخواب مريم عذرا و حضرت مسيح كودك به كار مىرفته گياه و علف معطر آويشن نيز وجود داشته است.

سربازان رومى رسم داشتند براى افزايش شجاعت و تهور در آب آويشن حمام كنند. (حمام آويشن براى تسكين درد مفاصل و كوفتگى عضلات و ايجاد فرح و تازه شدن و رفع خمودگى مفيد است براى اين منظور ممكن است از جوشاندۀ u200a۶u200a درصد آويشم استفاده كرده و آن را داخل وان حمام ريخته مدتى در آن نشست) .

رسم شناخت آويشن به عنوان سمبل شجاعت قرنها در جوامع بشرى حاكم بوده است به طورى كه حتى در قرون وسطى در دوران شواليهها نيز هروقت زنهاى زيباى اروپا قصد تحسين معشوقهاى شواليۀ خود را به عنوان مرد شجاع داشتند روبانهاى زيبايى كه روى آن شكل گياه آويشن برودرى مىشده به آنها هديه مىدادهاند.


u200a١u200a) . Thymol
u200a٢u200a) . Carvacrol
u200a٣u200a) . L-Pinene
u200a۴u200a) . Boeol
u200a۵u200a) . Boylacetate
u200a۶u200a) . Oleanolic acid
u200a٧u200a) . Parathymol
u200a١u200a) . Actinomycosis
u200a٢u200a) . Ancylostoma

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت: 7:5

گريپفروت

از مركبات است، نوعى از آن را به فرانسوى Pamplemousse و به انگليسى Grape fruit و Pomelo و Shaddock pomelo گويند. گياهى است از خانوادۀ مركبات Rutaceae ، نام علمى آن Citrus paradisi Macf. مىباشد.

عدهاى از گياهشناسان معتقدند كه گريپفروت از موتاسيون مركبات ديگرى به نام توسبز به وجود آمده و برخى آن را هيبريدى از توسبز ) C. decumana( مىدانند.

مشخصات

درختى است متوسط خاردار، برگهاى آن سبز چرمى ساده و كامل با دمبرگ بالدار بيضى نوكتيز موجدار، گل و شكوفههاى آن سفيد شبيه ساير انواع مركبات، ميوۀ آن درشت و خيلى بزرگتر از پرتقال، پوست آن وقتى كه رسيده باشد نازك، رنگ آن ابتدا سبز و پس از رسيدن به رنگ زرد روشن گوگردى درخشان و صاف و اگر از حد رسيدن گذشته و باز چيده نشود پوست آن كلفت و اسفنج سفيد داخل پوست آن ضخيم و پولپ آن كمآب مىشود. ميوۀ رسيدۀ آن داراى پولپى آبدار به رنگ زرد كمرنگ با طعم ترش و يا ترش و شيرين و كمى تلخ و لطيف است. واريتهاى از آن داراى پولپى قرمزرنگ است كه آن را در شمال ايران توسرخ مىنامند.

گريپفروت در چين و هند و مناطق خاورميانه چون يونان، فلسطين، سوريه و ايران پرورش داده مىشود. در ايران در شمال ايران و بيشتر در مناطق جنوب كشور كاشته مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى پولپ گريپفروت گونۀ C. paradisi منبع غنى ويتامين C و Bu200a١u200a است. پوست آن از نظر پكتين بسيار غنى است و داراى نارينگين u200a١u200aمىباشد.

اسانس روغنى پوست آن داراى ليمونن و سسكىترپن u200a٢u200a، آلدئيد u200a٣u200a، ژرانيول u200a۴u200a، كادينن u200a۵u200a، تركيبات فرّار اكسيژنه u200a۶u200a، سيترال و. . . است. علاوه از پوست گريپفروت از برگها و سرشاخههاى سبز گريپفروت نيز اسانس پتىگرين مىگيرند.

در هريك صد گرم پولپ گريپفروت ارقام پولپ سفيد يا قرمز يا صورتى بهطور متوسط مواد زير وجود دارد:

آب u200a٨٨u200a گرم، پروتئين u200a۵u200a/u200a٠u200a گرم، انرژى غذايى u200a۴١u200a كالرى بزرگ، چربى u200a١u200a/u200a٠u200a گرم، هيدراتهاى كربن (بيشتر قند)u200a۶u200a/u200a١٠u200a گرم، كلسيم u200a١۶u200a ميلىگرم، آهن u200a۴u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a١u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a١٣۵u200a ميلىگرم، ويتامين A u200a٨٠u200a واحد بينالمللى، تيامين u200a٠۴u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، ويتامين C 38 ميلىگرم و فسفر 16 ميلىگرم.

خواص-كاربرد

در هندوستان از آب گريپفروت براى افزايش مقاومت بدن در مقابل سرماخوردگى استفاده مىنمايند و همچنين خوردن آب گريپفروت مقاومت بدن را در مقابل گسترش و ناراحتى زخمهاى عفونى افزايش مىدهد. بقيۀ خواص آن بخصوص پوست آن از نظر خواص شبيه خواص گونۀ C. grandis يا سلطان مركبات است كه در دنبالۀ گريپفروت شرح داده مىشود.

نظرى به تحقيقات جديد علمى در مورد خواص درمانى گريپفروت

گريپفروت ميوۀ دارويى بسيار مؤثر و شفابخش براى قلب است، زيرا داراى تركيبات نيرومندى است كه كلسترول خون را كاهش مىدهد و حتى شريانها را از زوايد ريزى به نام پلاك u200a١u200aپاك نموده و روند پيشرفت تصلب شرايين را برعكس مىنمايد. اولين و شايد مهمترين تركيبات شيميايى گريپفروت از نظر اين خاصيت، يك پولىساكاريد u200a٢u200aاست كه در پكتين گريپفروت وجود دارد. طبق نظر دكتر جيمز سردا u200a٣u200a، استاد كرسى گاسترو اينترولوژى u200a۴u200aدانشگاه فلوريدا كه از كارشناسان معروف در اين رشته است، پكتين گريپفروت از نظر ميزان اثر در كاهش كلسترول، برابر قدرت تأثير داروى شيميايى معمول و معروف كولستيرامين u200a۵u200aبراى كاهش كلسترول مىباشد. مطالعات دكتر سردا نشان مىدهد گروهى كه داراى كلسترول خون زيادى بودهاند (بين u200a٣٠٠u200a-u200a٢٠٠u200a) ، پس از اينكه روزانه u200a١۵u200a گرم پكتين گريپفروت خوردهاند پس از مدت u200a۴u200a ماه بهطور متوسط u200a٨u200a درصد كلسترول خون آنها كاهش يافته است و در ثلث آن گروه كه مدت u200a۴u200a ماه رژيم خوردن پكتين گريپفروت داشتهاند، كلسترول خون u200a١٩u200a-u200a١٠u200a درصد كاهش داشته است، به علاوه در نيمى از آن عده كيفيت كلسترول يعنى نسبت بحرانى HDL اصلاح شده و بهتر شده است. دكتر سردا مىگويد در حالى كه معمولا هريك درصد كاهش كلسترول، خطر بيمارىهاى قلبى را دو درصد كاهش مىدهد، چنين نتيجهاى كه از خوردن پكتين گريپفروت براى آن گروه حاصل شده واقعا هيجانانگيز است. دكتر سردا اضافه مىكند اگر گريپفروت بهطور كامل يعنى با پوست و پولپ تمام خورده شود احتمالا تأثيرش بيشتر از خوردن پكتين تنها مىباشد زيرا به نظر مىرسد ساير مواد شيميايى موجود در گريپفروت نظير ويتامين C نيز خاصيت كلسترولزدايى گريپفروت را بيشتر مىكند.

چنانچه در مورد خوردن سيب هم اگر بهطور كامل و با پوست خورده شود اثرش در كاهش كلسترول بيشتر از خوردن فقط پكتين خالص آن است. و ضمنا مقدار مصرف درمانى پكتين ممكن است كمتر از u200a١۵u200a گرم باشد. حال چقدر بايد گريپفروت كامل خورد تا لااقل u200a١۵u200a گرم پكتين خورده شود به نظر دكتر سردا بهطور دقيق مشخص نيست. تجزيههايى كه اخيرا به عمل آمده ارقام متفاوتى را نشان مىدهد. در يك آزمايش فقط در دو گريپفروت u200a١۵u200a گرم پكتين وجود داشته است ولى در آزمايش ديگرى اين مقدار پكتين در u200a١۵u200a گريپفروت بوده است. ولى بههرحال اگر هر روز يك گريپفروت خورده شود به نظر مىرسد آثار درمانى لازم را تأمين نمايد.

دكتر سردا معتقد است كه مواد شيميايى موجود در گريپفروت در معكوس نمودن روند پيشرفت تصلب شريانها نيز از طريق حل كردن پلاكهايى كه در جدار شريان رسوب كرده و آن را تنگ و سخت نموده است، تأثير دارند. و چون تنگ و سخت شدن شريانها احتمال وقوع حملههاى قلبى را افزايش مىدهد بنابراين گريپفروت در جلوگيرى از حملههاى قلبى نيز مؤثر است. در آزمايشهايى كه در مورد خوك شده است، خوكهايى كه در رژيم غذايى آنها پكتين اضافه شده و به موازات آن حتى هر روز غذاهاى پرچربى و كلسترول به خوك داده شده، معهذا در تشريح جسد حيوان ديده شده است كه نه تنها شريانهاى اكليلى قلب و آئورت محسوسا خيلى كم بيمار و تنگ شدهاند بلكه در عين حال كلسترول خون حيوان نيز u200a٣٠u200a درصد كاهش داشته است. بنابراين پكتين گريپفروت به ميزان محسوسى با آثار بيمارىزايى غذاهاى پرچربى نيز مقابله و مبارزه مىكند.

نظريه در اين مورد اين است: مقدار متراكم و غليظ گالاكتورونيك اسيد u200a١u200aموجود در گريپفروت از نظر شيميايى در برابر LDL كلسترول كه عامل اصلى انباشته شدن پلاكها در شريان است واكنش نشان مىدهد و اين واكنش موجب جلوگيرى از انباشته شدن پلاكها شده و آنها را از صحنه خارج ساخته و شريانها را پاك نموده و به وضع سلامتى و عادى بازمىگرداند.

گريپفروت يا نيروى ضد سرطان

اصولا تمام مركبات و از جمله گريپفروت بهطور مسلم داراى توانايى ضد سرطان هستند. دانشمندان معتقدند در مناطقى كه ساكنين آن مقدار زيادى مركبات مىخورند معمولا ابتلاى به سرطان خيلى كم است. ممكن است تصور شود كه قسمتى از اين رخداد مديون وجود مقدار زيادى ويتامين C در مركبات است زيرا ويتامين C يك مادۀ شيميايى ضد اكسيدكنندهها مىباشد و مىتواند عوامل سرطانزا را خنثى كند، ولى بههرحال ساير مواد متعدد مفيدى كه در گريپفروت يافت مىشود نيز قطعا در اين ماجرا سهم دارند.

در آزمايشهايى كه روى جانوران آزمايشگاهى به عمل آمده گريپفروت آثار قطعى ضد سرطان از خود نشان داده است. در تحقيقاتى كه ژاپنىها انجام دادهاند، پس از اينكه عصارۀ گريپفروت زير پوست تعدادى موش تزريق شد، رشد تومور متوقف و روند پيشرفت بيمارى معكوس گرديده است. پس از چندى بهطور كامل و يا نسبى بهبود يافتهاند. ژاپنىها معتقدند كه در پوست گريپفروت يك نوع آنتىموتاژن u200a١u200a، يعنى عامل ضد ايجاد موتاسيون سلولى وجود دارد و پوست گريپفروت با داشتن اين خاصيت با تغييرات جهشى سلولى كه منجر به سرطان مىشود مبارزه مىكند.

دانشمندان سوئدى در مطالعات و تحقيقات مربوط به رژيمهاى غذايى مشهور هستند. در يك تحقيقى u200a١٩٨۶u200a مادۀ غذايى گروهى را مورد مطالعه قرار دادند. در اين گروه عدهاى مبتلا به سرطان لوز المعده بوده و عدهاى سالم مىباشند. پس از تجزيه و تحليل انواع رژيمهاى مختلف دريافتهاند كه مركبات و هويج مؤثرترين مواد غذايى براى حمايت از سرطان انسان هستند.

اشخاصى كه تقريبا هر روز مركبات مىخورند احتمال ابتلاى به سرطان در آنها خيلى كمتر است. هلندىها نيز به نظير اين نتيجه دست يافتهاند و معتقدند كه رژيم مركبات در كاهش خطر ابتلاى به سرطان معده بسيار مؤثر است.

توصيههاى عملى: در مورد بيمارىهاى قلبى سعى شود گريپفروت حتى الامكان با پيه سفيد زير پوست و همچنين با غشاء نازكى كه قسمتهاى مختلف پولپ را از هم جدا مىكند خورده شود. پكتين درمانى گريپفروت در ديوارههاى سلولى پيه زير پولپ و غشاء مركبات بيشتر است و براى كاهش كلسترول بايد قسمتهاى جويدنى ميوه نيز خورده شود. عصارۀ مركبات و گريپفروت داراى مقدار زيادى پكتين نيست و كلسترول را كاهش نمىدهد.

ليمو هندى-سلطان مركبات

گونۀ ديگرى از مركبات است كه شبيه گريپفروت است و در برخى مناطق ايران آن را نيز گريپفروت نامند، درشتتر از گريپفروت مىشود. درخت آن شبيه درخت گريپفروت و خاردار است.

به فرانسوى Pamplemousse گفته مىشود. نام علمى آن Citrus grandis) L. ( Osbeck و مترادفهاى آن C. decumana L. و C. maxima Merr. مىباشد.

از اينگونه بيشتر در چين و در مناطق مختلف هندوستان نيز مىرويد و بيشتر مصرف دارويى دارد. در ايران تك و توك در شمال ايران يافت مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى شبيه گريپفروت است و در آن نارينگين مشخص شده است.

در اسانس پوست آن دى-ليمونن و آلفا-پينن u200a١u200a، لينالول، ژرانيول و. . . وجود دارد. از برگها و سرشاخههاى جوان و سبز اينگونه نيز اسانس پتىگرين گرفته مىشود.

خواص-كاربرد

در هندوستان از آب ترش آن به عنوان مقوى قلبى و خنككننده استفاده مىشود.

و از برگهاى آن در موارد صرع و سرفههاى با تشنج مصرف مىشود.

در چين از جوشاندۀ پوست آن كه تلخ و معطر است به عنوان مقوى معده و ضد سم و براى معالجۀ سوء هاضمه استفاده مىكنند [استوارت].

ضمنا در موارد قى، تهوع، وبا و سرماخوردگى مفيد مىباشد [لوئى**]. به علاوه به محلولهاى شستوشو براى رفع خارش و كورك و جوش اضافه مىشود [هو].

دانههاى آن را در آب با باديان يا انيسون مىپزند و آب آن را براى رفع فتق [هو]، و دردهاى مثانه و ورم دستگاه تناسلى مصرف مىكنند [لوئى**].

در شبهجزيرۀ مالايا جوشاندۀ برگهاى آن براى شستوشوى زخم مصرف مىشود و از جوشاندۀ گرم آن براى كاهش درد ورمها به صورت كمپرس استعمال مىشود [بركيل و هانيف**].

به علاوه برگهاى آن را براى معالجۀ سردرد روى شقيقهها مىگذارند [استوارت و گروف**].

در هند و چين ميوههاى نارس آن را نصف كرده خشك مىكنند و به عنوان مقوى و ضد اسهال خونى مصرف مىنمايند [فوكود و پتلو*].

در فيليپين از دمكرده و يا جوشاندۀ برگها و شكوفهها و پوست آن به عنوان مسكّن در موارد ناراحتىهاى اعصاب مىخورند و به علاوه براى تهيۀ حمام معطر كاربرد دارد [گررو و كوئىزمبينگ]. آب ترش آن را با جوشاندۀ پوست درختچۀ اوجن u200a١u200aمخلوط كرده و مىخورند براى معالجه و قطع ترشحات خونى u200a٢u200aنافع است.

توسبز

نوع ديگرى از مركبات است كه ظاهرا منشأ اوليه گريپفروت بوده و در اثر تغييرات ناگهانى و جهشهاى ژنتيكى گريپفروت از آن حاصل شده است. شكل آن كمى كشيده و گلابىشكل، رنگ گوشت يا پوست داخل آن مغزپستهاى يا سبز و طعم آن خيلى ترش و آبدار و الياف پولپ آن خشن است. پوست آن ضخيم و پنبهاى و خارج آن ناصاف و به رنگ زرد است. توسبز را در شمال ايران «بشقابى» نيز مىگويند.

نام علمى آن Citrus decumana Murray var piriformia است.

دارابى

نام علمى آن Citrus decumana Murray var است، پوست آن صاف، گوشت يا پوست داخل آن زرد و طعم آن ترش و شيرين و كمآب و خشك است. در شمال ايران تك و توك از درخت آن در خانهها و باغات وجود دارد. خواص پوست ارقام اخير كموبيش شبيه گريپفروت مىباشد.


u200a١u200a) . Naringin
u200a٢u200a) . Sesquiterpene
u200a٣u200a) . Aldehyde
u200a۴u200a) . Geraniol
u200a۵u200a) . Cadinene
u200a۶u200a) . Oxygenated Volatile Constituents
u200a١u200a) . Plaque
u200a٢u200a) . Polysaccharide
u200a٣u200a) . Dr James Cerda
u200a۴u200a) . Gastroenterology
u200a۵u200a) . Cholestyramine
u200a١u200a) . Galacturonic acid
u200a١u200a) . Antimutagen
u200a١u200a) . a-pinene
u200a١u200a) . Suzygium cumini
u200a٢u200a) . Bloody flux

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت: 5:48

كىوى

درختچهاى است كه ميوۀ آن را به انگليسى Kiwi fruit مىنامند، به فرانسوى نيز Kiwi گفته مىشود. اروپاييان آن را در بعضى از مناطق اروپا اشتباها Chinese gooseberry مىخوانند و اين صحيح نيست. زيرا Chinese gooseberry طبق شرحى كه در Pentsao آمده نامى است براى ميوۀ Averroha carambola ولى نام علمى كىوى Actinidia مىباشد. كىوى گياهى است از خانوادۀ Dilleniaceae جنس Actinidia و داراى چهارگونۀ معروف است:

u200a١u200a. Actinidia polygama) Sied. & Zucc. (Planch. ex Maxim.

u200a٢u200a. Actinidia arguta) sied. & Zucc. (Planch. ex Maxim.

u200a٣u200a. Actinidia chinensis Planch.

u200a۴u200a. Actinidia rufa Planch.

از چهار گونۀ فوق دو گونۀ A. chinensis و A. rufa داراى ميوۀ مأكول و خوردنى است. اين درختچه به ايران وارد و در رامسر كاشته شده و براى جانشينى مركبات كه در شرايط نامساعد جوى رامسر هرچند سال يكبار در اثر سرما دچار سرمازدگى مىشوند در نظر گرفته شده است، زيرا اين درختچه مقاوم به سرما مىباشد و به علاوه ميوۀ آن از نظر ويتامين C منبع بسيار غنى است. اين نهالها در حال حاضر به صورت درختانى درآمده و براى تكثير به ساير نقاط شمال ايران نيز برده شده و بارور گرديده و ميوۀ آن به بازار آمده است.

مشخصات

كىوى درختچهاى است كه بعضى گونههاى آن بالارونده است. برگهاى آن نسبتا گرد و پوشيده از كرك. ميوۀ آن به رنگ مايل به سبز در ابعاد يك تخممرغ يا يك آلو درشت. ميوۀ آن خوردنى است با مزۀ ترش. نارس آن داراى ترشى بيشتر است.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در ميوۀ A. polygama ماتاتابيك اسيد u200a١u200aوجود دارد و ميوۀ A. chinensis از نظر مقدار ويتامين C بسيار غنى است [روا*].

خواص-كاربرد

در چين و ژاپن از ميوۀ A. Polygama شربتى به نام پلىگامول u200a٢u200aدرست مىكنند و براى تقويت قلب مصرف مىنمايند [كاريونه و كيمورا*]. و معتقدند كه مدر مىباشد [چيو*]. جوشاندۀ ميوۀ رسيده خشكشدۀ آن براى معالجۀ روماتيسم و كوليك u200a٣u200aمصرف مىشود [ايچىمورا].

در كره از ميوه و از برگهاى A. arguta به عنوان تببر و رافع تشنگى و حشرهكش استفاده مىشود [چونگ**].

در چين ميوۀ ترش A. chinensis را به عنوان قابض و براى فرونشاندن تشنگى و منبع غنى ويتامين C براى رفع عوارض كمبود ويتامين C مىخورند [روا*]. و از برگ و شاخۀ گياه به عنوان حشرهكش و از جوشاندۀ آن براى تهيۀ حشرهكش استفاده مىشود [چونگ كوئوتونونگ يائوچى].

در چين از ميوۀ A. rufa براى معالجۀ فيستول آنال u200a۴u200aاستفاده مىشود [كروست و پتلو**].


u200a١u200a) . Matatabic acid
u200a٢u200a) . Polygamol
u200a٣u200a) . Colic

u200a۴u200a) . Anal fistula

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه 24 اسفند 1392 ساعت: 22:31

سيب

ميوۀ درختى است كه به فارسى «سيب» و درخت سيب و در مناطق مختلف جنگلى شمال كه اين درخت بهطور وحشى مىرويد با نامهاى محلى مختلفى ناميده مىشود از جمله در لاهيجان و رودسر «آسيب، هسى و هسيب» ، در طوالش «سيف» ، در رامسر و شهسوار «ترشهسى و تلخهسى» ، در مازندران «سه» ، در آستارا و ارسباران و گلىداغى «آلما» ، در كردستان و سردشت «سيو» و سرانجام در مهاباد «سو» گويند. در كتب طب سنتى با لغت عربى آن «تفاح» نام برده مىشود. به فرانسوى آن را Pomme و درخت آن را Pommier و به انگليسى Apple و درخت آن را Apple treeمىنامند. گياهى است از خانوادۀ Rosaceae ، نام علمى آن در مدارك مختلفۀ علمى به شرح زير آمده است:

در مدارك گياهشناسان ايرانى نام علمى آن Malus orientalis Ugl. و نامهاى مترادف آن Malus pumila Grossh. وPyrus malus L. . در مدارك گياهشناسان اروپايى نام علمى آن را Malus communis L. و مترادفهاى آن Malus communis Desf. و Pyrus malus L. . در مدارك گياهشناسان امريكايى Malus pumila Mill. و Pyrus malus L. var tomentosa Koch . و در مدارك گياهشناسان هندى در عدهاى از مدارك Malus pumila Mill. و مترادف آنPyrus malus L. و در عدهاى ديگر Malus pumila Mill. و مترادف آن را Malus sylvestris Hort. non Mill. وPyrus malus L. ذكر كردهاند.

بههرحال تمام نامهاى علمى فوق نامهاى سيب است كه گياهشناسان مختلف نامگذارى كردهاند، منتهى اختلاف فقط عمدتا بر سر اين است كه نام اصلى و نامهاى مترادف را در هر دستهاى به نحوى ارائه مىنمايند.

مشخصات

سيب درختى است به ارتفاع متوسط، پوست تنۀ آن خاكسترى برگهاى آن ساده، بيضى كشيده، روى برگ كركدار به ابعاد حدود u200a۵u200a/u200a٣u200a-u200a۵u200a/u200a١u200a*u200a٨u200a-u200a٣u200a سانتىمتر. گلهاى آن درشت به قطر u200a۵u200a-u200a۴u200a سانتىمتر، رنگ گلها سفيد و پشت آنها صورتى است. ميوۀ آن گرد، انواع اهلى و پرورشى آن درشت آبدار و انواع وحشى آن كوچك و مزه و طعم آن در بعضى ارقام شيرين و در بعضى ارقام ترش و در برخى ترش و شيرين است.

سيب اهلى در اغلب مناطق عالم كاشته مىشود بخصوص در مناطق كوهستانى و معتدل خوب رشد مىكند.

در ايران بهطور وحشى در جنگلهاى شمال ايران در ارتفاعات مختلف از جلگه تا قسمتهاى فوقانى جنگل حتى نواحى استپى انتشار دارد. در دامنههاى جنوبى البرز نيز مىرويد و به علاوه در دشت ارژن، نيريز، دژ شاهپور در كردستان، در باختران، هرسين، بيستون و در لرستان در دورود انواع وحشى آن ديده مىشود. انواع اهلى و پرورشى آن نيز در اغلب مناطق ايران كاشته مىشود.

تكثير سيب از طريق پيوند ارقام پرورشيافته مورد نظر روى پايههاى سيب وحشى است. معمولا، نوع پيوند شكمى و در تابستان در فاصلۀ u200a٨u200a-u200a۶u200a سانتىمترى خاك انجام مىشود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در برگهاى سيب در حدود يك درصد گلوكوزيد فلوريزين u200a١u200aو در تخم آن علاوه بر آميگدالين در حدود u200a٨u200a درصد وزن تازهاش نيز گلوكوزيد فلوريزين وجود دارد ]G. I. M. P[ .

بررسى ديگرى نشان مىدهد كه در برگهاى سيب يك مادۀ ضد باكترى به نام فلورتين u200a٢u200a(در حدود u200a۴u200a/u200a٢u200a درصد) وجود دارد. اين ماده ضد باكترى از رشد تعداد زيادى از باكترىهاى گرام مثبت u200a١u200aو باكترىهاى گرام منفى u200a٢u200aكه تراكم آنها كم و در حدود ppm u200a٣٠u200a باشد جلوگيرى مىكند. در ميوۀ رسيدۀ سيب مقدار قابل ملاحظهاى هيدراتهاى كربن وجود دارد كه حدود u200a٨٠u200a درصد آن را انواع قندها تشكيل مىدهند.

اين قندها در حدود u200a۶٠u200a درصد فروكتوز و u200a٢۵u200a درصد گلوكوز و u200a١۵u200a درصد سوكروز است ]S. G. I. M. P[ .

در قسمت قابل خوردن سيب در حدود u200a٩۶u200a/u200a٠u200a-u200a١۴u200a/u200a٠u200a درصد پكتين به صورت كلسيم پكتات u200a٣u200aوجود دارد.

در سيب رسيده u200a۵٠u200a درصد مواد ازته غير پروتئينى را مادۀ آسپاراژين u200a۴u200aتشكيل مىدهد.

ويتامينهايى كه در ميوۀ تازۀ سيب وجود دارند بيشتر در پوست سيب و در بشرۀ قرمزرنگ آن متمركز است و عمدتا عبارتاند از تيامين، رايبوفلاوين، نياسين و اسكوربيك اسيد u200a١u200a. در نژادهاى وحشى سيب مقدار ويتامينها بيشتر است. در ميوۀ رسيدۀ سيب ماليك اسيد، سيتريك اسيد، لاكتيك اسيد و سوكسينيك اسيد وجود دارد و قسمت عمدۀ جمع كل اسيدهاى سيب را ماليك اسيد تشكيل مىدهد.

در دانۀ سيب علاوه بر آميگدالين در حدود u200a٢۵u200a درصد روغن ثابت و مقدارى نيز از انزيمهاى مختلف وجود دارد.

در هريك صد گرم قسمت قابل خوردن ميوۀ سيب خام مواد زير يافت مىشود:

آب حدود u200a٨۵u200a گرم، هيدراتهاى كربن u200a۵u200a/u200a١٣u200a گرم، كلسيم u200a٧u200a ميلىگرم، آهن u200a٣u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، سديم u200a١u200a ميلىگرم، پتاسيم u200a١١٠u200a ميلىگرم، ويتامين A حدود u200a٩٠u200a واحد بينالمللى، تيامين u200a٠٣u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، رايبوفلاوين u200a٠٢u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، نياسين u200a١u200a/u200a٠u200a ميلىگرم، ويتامين C 4 ميلىگرم و فسفر 10 ميلىگرم.

خواص-كاربرد

در هند: خوردن ميوۀ سيب براى جلوگيرى از يبوست مفيد است و ملين مىباشد.

دمكردۀ پوست درخت سيب به عنوان تببر و در موارد تبهاى نوبهاى، تب مالاريا و تبهاى صفراوى تجويز مىشود. ريشۀ آن طبق نظر [استوارت]در چين به عنوان ضد كرم و خنككننده و خوابآور استفاده مىشود ]G. I. M. P[ و در مدارك ديگر پوست ريشۀ آن عامل اصلى ذكر شده است. برگ درخت سيب مدر است و از دمكردۀ آن براى رفع التهاب كليه و مثانه استفاده مىشود. ميوۀ سيب ضد اسهال، ملين، مدر و آرامكننده است و توصيه اين است كه با پوست خورده شود. سيب پخته ملين است و براى رفع بىخوابى مفيد است. سيب مانع تشكيل اسيد اوريك در بدن مىشود و خوردن آن براى نقرس، روماتيسم و تصلب شريانها مفيد است. عصارۀ سيب يا آب تهيهشده از فشردن سيب رسيدۀ شيرين در موارد سرماخوردگى، گرفتگى صدا و سرفه آثار نافع دارد.

در مقالۀ پزشكى كه در مجلهاى به نام داروى امريكايى در سال u200a١٩٢٧u200a منتشر شده آمده است كه سيب براى درمان انواع شرايطى كه منجر به اسيدوز در بدن مىشود و همچنين براى نقرس، روماتيسم، زردى و انواع اختلالات كبد و كيسۀ صفرا و بيمارىهاى اعصاب و پوست كه ناشى از نارسايى كار كبد باشد و ازدياد ترشى و حالات مسموميتهاى داخلى مختلفه مفيد است.

براى تهيۀ دمكردۀ برگ سيب مقدار u200a١٢٠u200a گرم برگ سيب و براى دمكردۀ پوست درخت سيب مقدار u200a١٢٠u200a گرم پوست درخت سيب را در هزار گرم آبجوش در حدود u200a١۵u200a دقيقه دم مىكنند و يك دو فنجان مىخورند.

ميوۀ سيب پخته ملين و خوابآور و آرامشبخش است. براى تهيۀ جوشاندۀ پوست خشك ميوۀ سيب ده گرم پوست براى صد گرم آب كه در حدود u200a١۵u200a دقيقه جوشيده شود مصرف مىشود.

سيب از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى شيرين آن گرم و تر و ترش آن سرد و خشك و ميخوش يا ترش و شيرين آن در حرارت و برودت معتدل و كمى خشك است و اعضاى درخت همه سرد و خشك است و برگ و ميوۀ آن قدرت ضد سمى نيز دارد.

از نظر خواص مقوى دماغ و كبد چه از طريق خوردن يا بوييدن و براى خفقان و سخت نفس كشيدن و تقويت دهانۀ معده خوب است و اشتهاآور مىباشد. شيرين آن فرحآور و لطيفكنندۀ روح و پختۀ آن براى سرفۀ خشك نافع است. آب آن با كمى سركه و آبگوشت براى رفع غش مجرب است و بخارپز آن در جميع خواص از جرم آن يعنى گوشت خام آن قويتر است و براى تفريح قلب و تقويت معده و كبد و رفع سودا و وسواس و دفع سموم خصوصا سم عقرب نافع است. مسكن حرارت است و مرباى سيب نيز همين خواص را دارد. اگر سيب مشوى يعنى سيبى كه در خمير گرفته زير آتش بگذارند تا پخته شود را بخورند براى اسهال خونى بسيار مفيد است و براى اشخاص مبتلا به سل و تنگى نفس و لاغرى نافع است. ضماد سيب كه بر چشم گذارده شود براى تسكين درد چشم نافع است. اسراف در خوردن سيب نارس بهاره تبآور است و فراموشى ايجاد مىكند و ايجاد ناراحتىهايى نظير نفخ و كشيدگى و درد عضلات و پريدن ناگهانى اعضاى بدن مىنمايد. در اين موارد بايد از دارچين و غذاهاى لطيف استفاده كرد.

سيب ترش قابض است، قى و عطش را تسكين مىدهد و براى معدههاى صفراوى مفيد است و پختۀ آن در خمير براى اسهال خونى نافع است. آب سيب ترش با آب انار و داروهاى مناسب براى تقويت معده و اسهال صفراوى و تسكيل قى نافع است.

اسراف در خوردن سيب ترش مضر سينه است، براى اصلاح آن بايد از گل قند و دارچين و عسل استفاده كرد.

سيب ترش و شيرين اخلاط مفيد و صالح توليد مىكند و تشنگى و قى صفراوى را تسكين مىدهد و در ساير خواص مانند سيب ترش است. سيب خام نارس بىمزه مضر است و ايجاد ناراحتى و تب مىنمايد.

رب سيب ترش كه آب آن را بدون شيرينى قوام آورده باشند، كمى سرد و از نظر خشكى و رطوبت معتدل و براى غلبه صفرا و غليان خون و اسهال صفراوى و قى صفراوى و رفع غم و دردهاى سوداوى نافع است. مضر اسهال خونى و ريه و ادامۀ خوردن آن مضر اعصاب است.

ضماد برگ سيب براى ورمهاى گرم در ابتداى ورم مفيد است و شكوفۀ سيب با داروهاى مناسب براى رفع اخلاط متعفن مؤثر است و مرباى شكوفۀ سيب يا به عبارت ديگر گل قند از گل سيب براى ضعف دل و دماغ و برانگيختن نيروى جنسى نافع است و براى اين كار شكوفۀ سيب را با دو برابر وزن آن شيرۀ گل قند گل سرخ مخلوط نموده و مىخورند. توصيه مىشود كه گرممزاجان هميشه سيب ترش بخورند يا ترش و شيرين و سيب شيرين را سردمزاجان بخورند. البته سيب شيرين براى گرممزاجان هم مضر نيست.

ويتامينهاى سيب بيشتر در پوست سيب قرار دارد بنابراين سيب اگر با پوست خورده شود (البته براى اشخاصى كه از نظر وضع معده اجازۀ خوردن پوست سيب خام را داشته باشند) مفيدتر است. در مناطق خاور دور در جوشاندههاى برگ سيب از پوست ميوۀ سيب به صورت خشكشده يا تازه نيز مىريزند كه آن را مطبوع سازد.

مصرف سيب رسيده آبدار تازه براى ورم حاد روده اطفال و اسهال خونى تبهاى حصبهاى و امثال آنها نافع است.

پوست سيب خشكشده به صورت جوشانده براى رفع ورم مفاصل، روماتيسم، نقرس و ناراحتىهاى كليه كه منجر به كاهش ادرار مىشود بسيار مفيد است، زيرا مدر است و دستگاه هاضمه را مرتب مىكند و دفع اسيد اوريك را تسهيل مىنمايد.

تهيۀ شربت سيب: سيب رسيدۀ اعلا را u200a٣u200a-u200a٢u200a عدد قطعهقطعه كرده در مقدارى آب بجوشانند كه جمعا u200a١٠٠٠u200a گرم به دست آيد و آن را صاف كرده و به آن شكر بيفزايند و شربت سيب تهيه مىشود. مصرف u200a۵٠u200a گرم از اين شربت بسيار گوارا و ضدعفونىكننده فرحآور و خنككننده است.

نظرى به تحقيقات جديد علمى در مورد خواص درمانى سيب

تحقيقات علمى جديد سيب را چون بستهاى جادويى مملو از داروهاى طبيعى شفابخش توصيه مىكنند و معتقدند كه سيب شايستگى اين شهرت را كه با وارد شدن آن به بدن پزشك دور مىشود واقعا دارا مىباشد.

سيب به عنوان حافظ و حامى قلب

سيب به حفظ سلامت سيستم عروق قلبى كمك مىكند. ابتدا دانشمندان ايتاليايى و بعدا محققان ايرلندى و پس از آن دانشمندان فرانسوى همه متفقا تأييد مىكنند كه سيب در كاهش كلسترول خون مؤثر است. يك تيم از دانشمندان به سرپرستى دكتر سابله آمپلى u200a١u200aدر دانشگاه پلساباتيه u200a٢u200a، مؤسسۀ فيزيولوژى در تولوز u200a٣u200aاز اولين گروههايى بودند كه در آزمايشهاى خود دريافتند كه خوردن سيب باعث كاهش u200a٢٨u200a درجه كلسترول خون در هامستر u200a۴u200aسالم (نوعى موش آزمايشگاهى) و خيلى بيشتر در حدود 52 درجه در جانورانى كه داراى كلسترول بالايى هستند، كلسترول خون را كاهش مىدهد.

اين بررسىها دكتر آمپلى را تشويق و وادار نمود از گروهى متشكل از u200a٣٢u200a نفر از دانشگاهيان مرد و زن خواهش كند بدون اينكه هيچ تغيير ديگرى در رژيم غذايى معمولى خود بدهند هر روز u200a٣u200a-u200a٢u200a سيب را براى مدت يك ماه اضافه بخورند، يك سيب در ساعت u200a١٠u200a صبح و دومى در ساعت حدود u200a۴u200a بعد از ظهر. در آخر يك ماه مشاهده شد كلسترول خون u200a٢۴u200a نفر يعنى u200a٨٠u200a درصد آنها كاهش يافته است. در نصف آن عده كاهش بيش از u200a١٠u200a درصد بود و در يكى از آنها u200a٣٠u200a درصد پايين آمده بود.

به علاوه سيب در بدن آنها طورى عمل كرده بود كه جزء مفيد HDL كلسترول خون افزايش يافته و جزء مضرّ و مخرّب كلسترول يعنى LDL كاهش يافته بود. به عقيدۀ دكتر آمپلى رمز اين خاصيت سيب در وجود پكتين u200a۵u200aسيب كه از الياف گياهى قابل حل است نهفته مىباشد. پكتين نظير مادهاى است كه در ژله وجود دارد. پكتين خالص كه در ميوهها وجود دارد يك عامل ضد كلسترول است. ولى توجه شود كه تنها پكتين نمايانگر نيروى كلسترولزدايى سيب نيست و سيب صرفنظر از داشتن پكتين با ساير موادى كه دارد خود يك كاهشدهندۀ نيرومند كلسترول است و حتى نيروى كلسترولزدايى آن از تمام پكتين كه از يك سيب خارج شده باشد نيز بيشتر است. نظر دكتر آمپلى اين است كه پكتين موجود در سيب با ساير مواد مؤثر سيب و شايد با ويتامين C سيب در آويخته و واكنش نموده و متفقا با نيروى بيشترى كلسترول را از خون خارج مىسازند. مطالعات جديدى در فرانسه آغاز شده كه مكانيسم حمايت قلبى سيب را بهطور علمى دريافته و توجيه و تشريح نمايند.

اثر سيب در قند خون

قدر مسلم اين است كه سيب براى بيماران ديابتيك و ساير اشخاصى كه در نظر دارند از سرعت افزايش قند خون خود بكاهند بسيار مفيد و مؤثر است. سيب در ليست گليسميك ايندكس u200a١u200aخوراكىها درست در پايين ليست و در رديف لوبياى خشك كه يكى از مؤثرترين مواد غذايى تنظيمكنندۀ قند خون است قرار دارد.

(گليسميك ايندكس اندازهاى است كه تعيين مىكند و نشان مىدهد كه پس از خوردن غذا قند خون با چه سرعتى بالا مىرود) . اين امر نشان مىدهد كه به رغم وجود قند طبيعى در سيب، خوردن سيب در افزايش سريع قند خون اثر نمىگذارد.

سيب در كاهش فشار خون نيز مؤثر است. محققان دانشگاه ييل u200a٢u200aمعتقدند سيب چنان در كاهش فشار خون مؤثر است كه حتى بوييدن آن نيز فشار خون را كاهش مىدهد.

دكتر گرى شوارتز u200a٣u200aمدير مركز مطالعات فيزيولوژى روانى دانشگاه ييل گزارش داده است كه عطر گونههاى مختلف سيب روى عدۀ زيادى اشخاص كه مايلند فشار خون آنها كاهش يابد اثر آرامبخش مىگذارد.

سيب از خوراكىهاى رژيم لاغرى

خوردن سيب بهطور كامل يعنى با پوست، سطح قند خون را براى مدتى بالا نگه مىدارد و لذا پس از خوردن سيب كامل شخص بيشتر احساس سيرى مىكند تا اينكه به جاى خوردن خود سيب، معادل كالرى حاصل از يك سيب، عصارۀ سيب يا پورۀ سيب بخورد. و اين خاصيت مورد استقبال اشخاصى است كه در رژيم لاغرى هستند.

عصارۀ سيب خيلى سريعتر ترشح انسولين را تحريك كرده و قند خون را پايين مىآورد و در نتيجه انسان زود گرسنه مىشود. بنابراين براى كاهش وزن بهتر است خود سيب بهطور كامل و طبيعى خورده شود و نه آب سيب يا پورۀ سيب.

سيب به عنوان ضد ويروس و ضد سرماخوردگى

ويروسها در عصارۀ سيب مدت زيادى زنده نمىمانند. مطالعات انجامشده در كانادا نشان مىدهد كه عصارۀ سيب براى غير فعال كردن ويروس پوليو u200a١u200aدر لوله آزمايشگاه آثار نيرومندى دارد. در آزمايشى براى مقايسه آثار ويروسكشى عصارۀ سيب با عصارۀ u200a١٨u200a نوع ميوۀ ديگر، عصارۀ سيب و عصارۀ انگور و چاى در بالاى ليست جاى داشتند زيرا تقريبا صد درصد ويروسها را از بين مىبرند. محققان همچنين دريافتهاند اشخاصى كه بيشتر سيب مىخورند كمتر به سرماخوردگى و ناراحتى قسمتهاى فوقانى جهاز تنفسى مبتلا مىشوند (منظور عفونتهاى مربوط به بينى، حنجره و برونشها و اين قسمتها مىباشد) .

محققان دانشگاه ايالتى ميشيگان معتقدند كه در واقع سيب يك خوراكى است كه سلامتى را از هر جهت تأمين مىكند. در سال u200a١٩۶٨u200a دانشمندان اين دانشگاه پروندۀ بهدارى u200a١٣٠٠u200a نفر از دانشجويان دانشگاه را از نظر مقايسۀ دفعات بيمار شدن آنها در مدت u200a٣u200a سال و تعداد سيب كه برحسب عادت هر دانشجويى خورده است مطالعه نموده و دريافتهاند دانشجويانى كه بيشتر علاقهمند به خوردن سيب هستند و سيب زياد مىخورند u200a٣٠u200a درصد كمتر از دانشجويانى كه اصولا سيب دوست ندارند و نمىخورند به بهدارى براى مداوا مراجعه كردهاند. زيرا خيلى كمتر مريض شده و كمتر دچار ناراحتىهاى حنجره و ناى و برونشها و بينى و. . . شدهاند.

سيب به عنوان ضد سرطان

خوردن سيب طبيعى تازه و رسيده بهطور كامل و با پوست آثار ضد سرطان دارد.

توصيهها:

-هر قدر سيب بهطور كامل و طبيعى خورده شود (البته تا حد منطقى) به همان نسبت بيشتر احتمال مىرود كلسترول خون كاهش يابد. البته اين خاصيت در اشخاص مختلف متناسب با فيزيولوژى و ساختمان شيميايى بدن هركس متفاوت است.

-به دلايل ناشناختهاى به نظر مىرسد كه پس از خوردن يك سيب كلسترول خون زنها بيشتر از مردان كاهش مىيابد.

-در اولين سه هفتهاى كه سيب زياد خورده شود ممكن است كلسترول توتال كمى بالا برود ولى پس از آن بتدريج كاهش مىيابد و از ميزان معمول نيز كمتر مىشود. در عين حال مطالعات فرانسوىها نشان مىدهد كه خاصيت كاهش كلسترول سيب، براى تمام اشخاص عموميت ندارد.

-هميشه سعى شود كه سيب با پوست خورده شود (البته اگر وضع سلامت معده اجازه بدهد) و خوب جويده شود و سيب شيرين و رسيده و تازه باشد. پوست سيب از نظر پكتين خيلى غنى است ولى در عصارۀ سيب مقدار خيلى كمى پكتين وجود دارد در حدى كه نمىتوان انتظار داشت كلسترول و فشار خون را كاهش دهد و قند خون را متعادل سازد. همچنين در عصارۀ سيب يا آب سيب عوامل شيميايى ضد سرطان بسيار كم است.

احتياطها:

-شراب سيب يا عصارۀ تخميرشدۀ سيب خاصيت طبيعى حل كردن لخته خون را سركوب مىكند بنابراين بايد از خوردن آن پرهيز شود زيرا خوردن آن باعث مىشود كه خون آسيبپذير شده و احتمال لخته شدن در آن افزايش يابد. ولى عصارۀ طبيعى سيب چنين اثر منفى ندارد.

-عصارۀ سيب حتى به مقدار كم ممكن است در برخى كودكان اسهال مزمن را تشديد كند. محققان دانشگاه كونكتىكت u200a١u200aاعلام نمودهاند كه چند نفر از كودكان بيمار آنها در سنين u200a٣١u200a-u200a١٣u200a ماهگى پس از خوردن آب سيب عكس العمل نشان داده و علايم اسهال در آنها ظاهر شده است و محققان اينطور فكر مىكنند كه شايد برخى كودكان نمىتوانند مواد قندى سيب را كاملا جذب نمايند.


u200a١u200a) . Phlorizin

u200a٢u200a) . Phloretin
١u200a) . Gram-positive
u200a٢u200a) . Gram-negative
u200a٣u200a) . Calcium Pectate
u200a۴u200a) . Asparagine
u200a١u200a) . Ascorbic acid
u200a١u200a) . Dr Sable Amplis
u200a٢u200a) . Paul Sabatier
u200a٣u200a) . Toulous
u200a۴u200a) . Hamster
u200a۵u200a) . Pectin
u200a١u200a) . Glycemic index
u200a٢u200a) . Yale
u200a٣u200a) . Gray Schwartz
u200a١u200a) . Poliovirus
u200a١u200a) . Coecticut

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه 24 اسفند 1392 ساعت: 20:27

سنجد (درخت)

به فارسى بهطور كلى «سنجد» ولى در مناطق مختلف ايران داراى نامهاى محلى است، در كردستان آن را «سرينچك» ، در آذربايجان «ايده-ايكده» ، در اطراف تهران «پستانك» و در اصفهان «غبيده بادام» گفته مىشود. در كتب طب سنتى با نامهاى «غبيرا» ، «چوبدانه» ، «نقد» ، «بل» نام برده شده است. به فرانسوى Eleagne و به زبان عوام در فرانسه Chalef و به انگليسى Oleaster و Bohemian oleaster و Russian olive گفته مىشود. درختچه يا درختى است از خانوادۀ Elaeagnaceae از جنس Elaeagnus كه نام علمى آن Elaeagnus angustifolia L. مىباشد و گياهشناسان با نامهاى مشابه ديگرى از جمله E. spinosa L. و E. caspica) Sosn(. Grossh و E. inermis Mill. و E. hortensis M. B. و E. orientalis L. نيز نام بردهاند.

مشخصات

درخت سنجد كه به صورت درختچه بزرگ يا درخت كوچكى ديده مىشود داراى برگهاى بيضىشكل نيزهاى است روى برگها نقرهاى كبود و پشت آن نقرهاى است و به همين دليل است كه آن را غبيرا مىنامند چون اغبر است. گلهاى آن كوچك زردرنگ معطر با عطر قوى كه بوى آن تا فاصلۀ زيادى منتشر مىشود و اغلب ايجاد حساسيت مىنمايد. ميوۀ آن به شكل و ابعاد زيتون، گوشتدار، پوست نازك ميوه به رنگ قرمز نارنجى و گوشت آن سفيد نخودى با طعمى كمى شيرين و قابض و قابل خوردن است. درخت سنجد در اغلب مناطق معتدل و در سراسر ايران مىرويد و اطراف تبريز زياد است.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در پوست آن آلكالوئيد الهآگنين u200a١u200aو يك آلكالوئيد چسبناك روغنى ديگر وجود دارد و از اعضاى گياه و گل آن كمى اسانس روغنى جدا گرديده است.

خواص-كاربرد

در هند از روغن هستۀ آن لعوق يا شربت غليظى درست مىكنند كه در نزلهها و التهاب غشاهاى مخاطى همراه با ترشح، همانند موارد زكام و همچنين در موارد عفونتهاى برونشها مصرف مىنمايند. در اسپانيا از شيرۀ گل سنجد براى قطع تبهاى مهلك و خطرناك استفاده مىشود.

ميوۀ سنجد از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى سرد و خشك است و از نظر خواص عقيده داشتند كه مقوى و مفرح است و براى سرفههاى گرم مفيد است و قابض و مدر و مقوى معده و قوۀ ماسكه مىباشد. قى و آشفتگى را تسكين مىدهد و صفرا را قلع و قمع مىنمايد و مانع ريختن مواد به معده مىباشد. سنجد خصوصا خام آن براى بند آوردن اسهال نافع است. مقدار خوراك آن تا u200a۵٠u200a عدد مىباشد.

گل سنجد طبق نظر حكماى طب سنتى گرم و خشك و خيلى معطر است. از نظر خواص مهيج شهوت خصوصا در مورد زنان و دختران جوان مىباشد. جوشانده يا دمكردۀ آن براى بيمارىهاى دماغى مانند فلج و كزاز و همچنين براى قلب و زخمهاى ريوى و تنگى نفس مفيد است و براى تقويت معده و كبد و باز كردن گرفتگىها و تحليل گاز و نفخ و استسقا و يرقان نافع مىباشد. مقدار خوراك از گل آن u200a۵u200a گرم است كه به صورت دمكرده يا جوشانده مصرف مىشود.


u200a١u200a) . Eleagnine

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه 24 اسفند 1392 ساعت: 17:24

زيتون

در كتب طب سنتى با نام «زيتون» نام برده مىشود. به فرانسوى Olivier و به انگليسى Olive tree گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Oleaceae داراى گونههاى مختلفى است كه سه گونۀ آن با نامهاى علمى Olea aucheri و Olea europaea و Olea ferruginea در ايران مىرويد. درختى است هميشه سبز و ناخزان.

مشخصات

u200a١u200a. گونۀ Olea aucheri) Chev. (Ehrend. . اين گونه زيتون درختى است كوچك يا درختچهاى است پرشاخه، ارتفاع آن در حدود u200a٣u200a متر است. برگهاى آن چرمى صاف بدون پيچيدگى، روى برگ سبز تيره براق و درخشان و پشت آن نقرهاى و كمى طلايىرنگ است. صفحۀ برگ در انشعابات و شاخههاى اصلى باريك، نيزهاى كشيده است. ابعاد آن u200a٧۵u200a*u200a١۴u200a ميلىمتر و بيشتر پهناى برگ در وسط است و در شاخههاى كوتاه، نيزهاى شكل كمتر باريك و ابعاد آن u200a۴۵u200a*u200a١٨u200a ميلىمتر است.

دمبرگ كوتاه و رگبرگ از پشت برگ بخوبى پيداست. وضع گلها به شكل خوشه كوتاه و محورى به طول در حدود u200a١۵u200a ميلىمتر، ميوۀ آن ناصاف و سياهرنگ و داراى قسمت گوشتى نازك، شكل ميوه تخممرغى به طول u200a٨u200a-u200a۶u200a ميلىمتر است. اين درختچه در جنوب ايران در استان كرمان در جنگلهاى بين اسفندقه و سيرجان در ارتفاعات u200a٢۵٠٠u200a مترى و ايرانشهر مىرويد و در مسقط در جبل اخضر نيز انتشار دارد.

u200a٢u200a. زيتون گونۀ Olea europea L. و مترادفهاى آن O. Oleaster Hoffm. و O. gallica Mill. و Olea. amygdalina Gouan. مىباشند. اين گونه زيتون را بهطور كلى زيتون مىنامند و ميوۀ آن زيتونى است كه معمولا براى روغنگيرى و خوراك بيشتر مورد مصرف است و نام محلى آن در جنگلهاى كردستان و در سپيددشت لرستان «كلكم» و «كلكام» است. در شاهپسند گرگان اين درخت را «چوبسيد» مىنامند و به عربى آن را «عتم» گويند. به فرانسوى Olivier d'europe و به انگليسى Common Olive ناميده مىشود و صمغ آن را «سطاركا» مىنامند. زيتون اروپايى درختى است بلند، ارتفاع آن در محلهاى رويش مساعد تا u200a١۵u200a متر و قطر برابر سينۀ آن تا يك متر نيز مىرسد.

برگهاى آن متقابل چرمى كشيده. پهناى برگ معمولا در قسمت انتهاى آن بيشتر است. كنارۀ برگ پيچيده، روى برگ سبز تيره با خالهاى سفيد و پشت برگ نقرهاى مايل به زرد است. گلهاى آن سفيد و ميوۀ آن تخممرغى شكل به قطر u200a٢u200a-u200a١u200a سانتىمتر مىباشد.

اين درخت طالب مناطق معتدل نيممرطوب است و سرما را تا u200a٨u200a درجۀ زير صفر مقاومت مىكند. درخت زيتون گونۀ اروپايى بيشتر در مناطق مديترانهاى مىرويد و در مناطق نيممرطوب و نيمخشك ايران ديده مىشود. در شمال كشور در جنگلهاى زربين وجود دارد و بيشتر در رستمآباد و رودبار و منجيل كاشته مىشود و از بهشهر تا راميان و سهراه شاهپسند بيشههاى متروكۀ آن كه آثار آبادانى سابق آن مناطق است، ديده مىشود. در درۀ حسنآباد چالوس كه جنگلهاى زربين وجود دارد نمونههاى كهنسال آن وجود دارد. درختان كهن از اين گونه زيتون در جنوب كشور در اطراف بم، ميمند، فسا، غار شاپور كازرون و همچنين در جنگلهاى لرستان (بيشه و سپيددشت) يافت مىشود.

u200a٣u200a. زيتون گونۀ Olea ferruginea Royle. و مترادف آن O. Cuspidata Wall.

است. اين درخت شباهت زيادى به زيتون معمولى دارد با اين تفاوت كه برگهايش بزرگتر و پشت برگهايش قرمزرنگ است و درازى و حاشيه پيچيده و پشت سرخرنگ برگها، آن را از گونۀ ديگر O. aucheri كه آنهم در جنوب ايران است، مشخص مىسازد. گلهاى آن سفيدرنگ و ميوۀ آن سفت به طول u200a٨u200a ميلىمتر است.

اين گونه زيتون در بلوچستان و ايرانشهر و كوه بمپشت در ارتفاع u200a١٣۵٠u200a مترى ديده شده است و در قسمتهاى جيرفت تا افغانستان و پاكستان نيز انتشار دارد.

تكثير زيتون با بذر و قلمه و يا حتى با كاشت يك قطعه چوب پوستدار آن انجام مىگيرد و براى به دست آوردن رقمهاى مورد نظر از طريق پيوند عمل مىكنند.

بهطور كلى در مورد وطن اصلى زيتون عقايد متفاوتى مطرح است. عدهاى معتقدند كه از ايتاليا برخاسته و از آنجا به سوريه و سواحل مديترانۀ عربى و سرانجام ايران وارد شده است. عدهاى ديگر وطن و زادگاه اصلى زيتون را ايران مركزى و بلوچستان مىدانند. در مورد سن درختان زيتون تا به حال درختانى با سن بيش از هزار سال نيز ديده شده است. آنچه تاريخ در مورد سابقۀ كشت و وجود زيتون در ايران مىگويد، زيتون در ايران سابقۀ طولانى دارد. ياقوت حموى در كتاب معجم البلدان كه در هشتصد سال قبل نوشته شده است (حدود ششصد هجرى) در مورد گرگان مىنويسد:

«جرجان شهر زيبايى است شامل بيابان بزرگى در مرز شهرهاى هموار و كوهستانى و خشكى و دريا، در آن زيتون، خرما، گردو، انار و نيشكر و مركبات بسيار مىرويد و ابريشم نيكو دارد» .

قسمت بيرونى چوب زيتون سفيد و درون چوب آن شكرى و زرد با رگههاى قهوهاى است و صيقلپذير و سخت و زيبا و در صنايع دستى و ظريفه كاربرد وسيعى دارد.

مشخصات

ميوۀ زيتون سفت است كه قسمت خارجى آن گوشتى و به ضخامت متفاوت در ارقام مختلف و در مغز آن هستۀ آن قرار دارد. هسته، داراى يك قشر چوبى سخت و در داخل آن بادام هسته واقع شده است. وزن ميوه در ارقام مختلف متفاوت و از u200a۵u200a-u200a١u200a گرم و شكل آن تخممرغى است. در قشر خارجى چوبى سخت هسته، شيارهايى كموبيش گود وجود دارد و بهطور كلى در حدود u200a٧۵u200a درصد از ميوۀ زيتون را قسمت گوشتى اطراف هسته و u200a٢۵u200a درصد را هسته تشكيل مىدهد. بادام زيتون كه از داخل هسته خارج شود در حدود u200a٢u200a/u200a٣u200a درصد كل وزن ميوه را تشكيل مىدهد.

زيتون معمولا در اوايل خرداد آغاز به گل دادن مىنمايد. ميوۀ آن از اوايل تير ظاهر مىشود و شروع به رشد مىكند و تا اوايل آبان به رشد خود ادامه مىدهد ولى هسته در شهريورماه شكل و وزن نهايى خود را ظاهر مىسازد. ميوه از اوايل مهرماه شروع مىكند رنگ بيندازد و رنگ سبزى به خود مىگيرد و بتدريج كه مراحل رسيدن ميوه نزديك مىشود، اين رنگ سبز تبديل به رنگ بنفش و پس از آن بنفش و قهوهاى و سرانجام سياه مىشود، به طورى كه در آذر و دىماه كه موقع برداشت ميوه است، رنگ آن بكلى تيره است. برداشت ميوه در آذر و دى شروع و بخصوص در سالهاى پرحاصل تا اواخر زمستان ادامه مىيابد.

در مرحلۀ دوم رسيدن ميوه يعنى از آغاز رنگ عوض شدن و در زمانى كه پوست رنگ بنفش به خود مىگيرد و هسته شروع به سخت شدن مىنمايد، تشكيل روغن در ميوۀ زيتون شروع مىشود و قسمت عمده و اعظم روغن موجود در ميوۀ زيتون در قسمت گوشتى ميوه تشكيل مىگردد. مقدار درصد روغن در اين قسمت از ميوه بهطور متوسط در حدود u200a٣٠u200a-u200a٢۵u200a درصد وزن قسمت گوشتى يا پولپ است ولى اين نسبت در ارقام مختلف خيلى متفاوت و از u200a١٠u200a درصد تا u200a۴۵u200a درصد نيز ممكن است متغير باشد.

قسمت قشر چوبى هسته از نظر مقدار روغن خيلى فقير است و شايد كمتر از يك درصد روغن داشته باشد ولى بادام داخل هسته در حدود u200a٣۵u200a-u200a٣٠u200a درصد روغن دارد. بايد توجه كرد كه مقدار روغن موجود در بادام داخل هسته با توجه به وزن خيلى كم هسته مقدار غير قابل ملاحظهاى است و در ارتباط با روغن قسمت گوشتى ميوه كم و قابل اغماض است و مىتوان از روغنگيرى از بادام هسته صرفنظر نمود.

تركيبات شيميايى

از نظر تركيبات شيميايى در ميوۀ زيتون وجود گلوكوزيد اولوروپئين u200a١u200aو مادۀ چرب تأييد شده است و به علاوه در حدود u200a٧u200a/u200a١٢u200a درصد در زيتون نارس سبز و حدود u200a٣٠u200a-u200a١٠u200a درصد در زيتون رسيده مواد چرب و روغن وجود دارد.

برگهاى زيتون را كه به عنوان علوفه به خرگوش دادهاند u200a٢٣u200a-u200a١٧u200a درصد قند خون خرگوش را پايين آورده است.

بررسى ديگرى نشان داده است كه مادۀ عاملى كه در عصارۀ آبى برگهاى زيتون موجود است و موجب كاهش فشار خون مىشود نوعى از تركيبات كولين مىباشد و به علاوه وجود يك لاكتون غير اشباع u200a٢u200a، النوليد u200a٣u200aو اولوروپئيك اسيد u200a۴u200aنيز در آن تأييد شده است.

و سرانجام در برگ درخت زيتون كمى مواد قندى، موم، تانن، مواد تلخ، گاليك اسيد و مانيت u200a۵u200aوجود دارد. در زيتون نارس سبز مقدار قابل ملاحظه (حدود u200a٢۴٠٠u200a ميلىگرم) در هريك صد گرم سديم و u200a۶u200a/u200a١u200a ميلىگرم آهن و در زيتون رسيده نمكزده شور در هريك صد گرم حدود u200a٣٢٨٨u200a ميلىگرم سديم وجود دارد.

روغن زيتون: در حرارت u200a٢٠u200a درجۀ سانتىگراد داراى وزن مخصوص u200a٩١٨u200a/u200a٠u200a-u200a٩١۶u200a/u200a٠u200a مىباشد. مايعى است به رنگ زرد مايل به سبز يا زيتونى و زلال شفاف كمى چسبنده. روغن زيتون خالص و خوب اگر در u200a١۵u200a درجۀ سانتىگراد نگهدارى شود بايد كاملا سالم و خوب بماند و نبايد هيچ رسوبى از خود بگذارد و اسيديتۀ آن برحسب Oleic acid بايد كمتر از 5/0 درصد باشد.

توضيح: هر روغنى داراى مقدارى اسيدهاى آزاد چرب مىباشد. ارزش خوراكى روغن در جهت عكس مقدار و درجۀ اسيديتۀ آن تغيير مىكند يعنى هرچه درجۀ اسيدى كمتر باشد روغن براى خوراك و غذا مناسبتر است و معمولا همين كه درجۀ اسيدى روغن از u200a۵u200a درصد تجاوز كند (برحسب اسيد اولئيك) ديگر قابل خوردن زيتون پرورده قبل يا بعد از غذا توصيه نمىشود. خوردن زيتون پرورده با غذا مقوى معده و اشتهاآور و قابض و مبهى است ولى ايجاد بىخوابى مىكند از اين نظر بايد با مغز گردو و بادام و سركه خورده شود و ضمنا مضر ريه است و از اين نظر بايد با عسل خورده شود.

ضماد ميوۀ زيتون براى رفع پوسته شدن سر و ضماد نارس آن براى سوختگى آتش مفيد است. برگ زيتون از نظر طبيعت گرم و خشك است و ضماد برگ آن براى ورمهاى گرم چشم و التيام زخم سر كه در تاثر بريدگى ايجاد شده باشد و همچنين براى مخملك و ضماد آن مخلوط با عسل براى داخس يا عقربك (آماسى كه در بن ناخنها ايجاد و سفيد چركين مىشود) و به انگليسى ويتلا u200a١u200aگويند نافع است. جويدن برگ زيتون براى رفع زخمهاى دهان خوب است.

مضمضه با آب دمكردۀ آن براى تسكين درد دندان كرمخورده و خوردن پختۀ آن در سركه براى نقرس و درد مفاصل و حقنه يا اماله با آب دمكردۀ آن براى زخمهاى داخلى و مقعده و رحم نافع است. شياف آن براى قطع سيلان ترشحات رحم و خونريزى آن مفيد است و ضماد خام آن براى تورم حدقۀ چشم و سرانجام ماليدن آب دمكردۀ شاخه و برگ و ميوه و ريشۀ آن براى رفع سردرد و سرگيجه و پاشيدن آن در خانه براى گريزانيدن حشرات نافع است. مضمضه با آبنمكى كه زيتون در آن پرورده شده است براى استحكام لثهها و دندان مفيد است و ضماد خاكستر چوب آن با عسل و آب ميوۀ زيتون براى جلوگيرى از ريختن مو و كچلى و جوشهاى سر نافع مىباشد.

صمغ درخت زيتون از نظر طبيعت گرم و خشك است و خواص آن مقوى ذهن و حافظه و در اين مورد قوىتر از كندر است و براى سرفۀ مزمن و اخراج بلغم و رفع رطوبت جراحتها بهطور مرهم روى زخمها گذارده مىشود و موجب رويانيدن گوشت مىشود.

روغن زيتون يا «زيت» از نظر طبيعت گرم و خشك و يابس است. از نظر خواص خوردن u200a٧٠u200a گرم آن با نيم كيلوگرم آب و يا ماء الشعير مسهل قوى است و براى درد اعضا و سياتيك نافع است و با آب گرم براى رفع قولنج و دلپيچه و خارج كردن كرم معده و خرد كردن سنگ مثانه و دفع سنگهاى صفراوى، رفع يبوست مزمن، ازدياد ترشح ادرار، حيض، عرق و تسكين درد مفاصل و سياتيك و سرين مفيد است. حقنه يا تنقيه با روغن زيتون و آب گرم به مقدارى كه فوقا ذكر شد براى درد كمر و درد مفاصل و سياتيك و ماليدن روغن زيتون براى دردهاى سر و با مرهمها براى التيام زخمها نافع است. مقدار خوراك آن تا u200a٣۵u200a گرم است.

«زيت العتيق» : اگر روغن زيتون را بيش از يك سال و به قولى تا شش سال نگهدارى كنند كهنه شود، آن را زيت العتيق گويند. اين نوع روغن زيتون گرمتر از غير عتيق آن است. خواص آن ملين است و اكتحال و ماليدن آن به چشم براى تقويت چشم مفيد است و اگر آن را گرم كنند و در محلى كه عقرب نيش زده است بمالند درد آن را تسكين دهد. روغن زيتونى كه از هفت سال بيشتر كهنه شده باشد جانشين روغن بلال است و هرچه كهنهتر شود قوىتر مىگردد. معروف است كه تا u200a۴u200a هزار سال قوت خود را نگه مىدارد.

روغن زيتونى كه از ميوۀ نارس گرفته شود برخلاف روغن زيتون معمولى سرد و خشك است. خواص آن مقوى لثه و دندان و صافكنندۀ اخلاط و بازكنندۀ گرفتگىها و انسداد و مانع ترشح عرق است.

براى خرد كردن سنگ مثانه مفيد است. اگر u200a٨٠u200a گرم آن را با u200a٨٠u200a گرم عسل، u200a١۴u200a گرم كندر و u200a١۶u200a گرم سياهدانه مخلوط كنند و مدت سه روز در حمام بخورند و در آن روزها آب سرد نخورند براى تمام دردهاى سرد مانند سستى و فلج و لقوه و نظاير آن مفيد بوده و براى پيران موجب هيجان و تقويت نيروى جنسى مىشود.

جوشاندۀ برگ زيتون u200a۵٠u200a-u200a٢٠u200a گرم در هزار گرم آب مصرف مىشود و گرد پوست شاخههاى زيتون و يا گرد برگ زيتون از u200a٢۵u200a-u200a۴u200a گرم مخلوط در يك مايع يا شربت ساده و يا مخلوط در آب عسل خورده مىشود.

خوردن روغن زيتون به عنوان ملين u200a۵٠u200a-u200a٣٠u200a گرم نافع است و به علاوه قولنج كبدى كه ناشى از سنگ كيسۀ صفرا باشد را تسكين مىدهد. در استعمال خارجى مخلوط روغن زيتون و شراب قرمز به مقدار مساوى براى شستن و پانسمان زخم مفيد است.

نظرى به تحقيقات جديد علمى در مورد خواص درمانى روغن زيتون

ساكنين جزيرۀ كرت بيش از هر ملتى در رژيم غذايى خود از انواع مواد چربى استفاده مىكنند و معمولا غذاهاى خيلى چرب مىخورند و در حدود u200a۴۵u200a درصد كالرى حاصل از رژيم غذايى روزانۀ آنها از چربىها مىباشد. حد اقل u200a٣٣u200a درصد آن از روغن زيتون است. با اين رژيم غذايى پرچربى انتظار همه اين است كه ساكنين جزيرۀ كرت بيش از ساير مردم دنيا دچار بيمارىهاى قلبى شوند ولى برعكس، اهالى جزيرۀ كرت يكى از گروههاى نادرى در دنيا هستند كه با وجود مصرف چربى زياد كمتر از هر گروه ديگر به بيمارىهاى قلبى و سرطان مبتلا مىشوند. دليل آن اين است كه اهالى جزيرۀ كرت بيش از اكثر مردم دنيا روغن زيتون مصرف مىكنند. در جزيرۀ كرت روغن زيتون خيلى زياد و مثل آب مصرف مىشود و مصرف سرانۀ روغن زيتون در اين جزيره بيش از هر نقطهاى در دنيا مىباشد. در فاصلۀ كمى بعد از مردم كرت از نظر مصرف روغن زيتون، ايتاليا و پس از آن يونان و ساير مناطق مديترانهاى هستند.

اشخاصى كه روغن زيتون زياد مصرف مىكنند بيشتر عمر مىكنند

پس از ويليام كندى u200a١u200a، دانشمندى كه معتقد بود ايتاليايىها را روغن زيتون نجات داده است، پژوهشهاى جديدى را آنسل كيس u200a٢u200a، محقق معروف رژيمهاى غذايى پرچربى در دانشگاه مىنزوتا u200a٣u200aروى u200a٢٣٠٠u200a نفر مردان ميانسال از u200a٧u200a كشور مختلف، به عمل آورد و نشان داده است كه نرخ مرگومير در اثر انواع بيمارىهاى قلبى در مردهايى كه قسمت عمدۀ چربى مصرف روزانۀ آنها روغن زيتون بوده است بهطور استثنايى كم مىباشد. تحقيقات علمى متعدد ديگرى تأييد نموده كه در روغن زيتون تركيبات شيميايى وجود دارد كه در خون آثار مفيدى مىگذارند از جمله تمايل خون به لخته شدن را متوقف نموده و نسبت HDL/LDL كلسترول خون را به نفع HDL اصلاح مىكند، و از رسوب كلسترول در شريانها جلوگيرى مىنمايد و به اين دليل است كه دانشمندان غذادرمانى مصرف روغن زيتون را به عنوان داروى بسيار مؤثرى براى پيشگيرى حملههاى قلبى و حتى پس از وقوع اوليه حمله براى جلوگيرى از حملات بعدى قلبى توصيه مىنمايند.

در ميلان پزشكان به بيمارانى كه جرّاحى قلب كردهاند خوردن روزانه u200a۵u200a-u200a۴u200a قاشق سوپخورى بزرگ روغن زيتون را به عنوان قسمتى از رژيم غذايى آنها توصيه مىكنند. با اين رژيم ظرف u200a۶u200a ماه وضع خون بيماران چنان اصلاح مىشود كه احتمال وقوع حملههاى بعدى قلبى را خيلى كاهش مىدهد.

پزشكان مركز علوم بهداشتى دانشگاه تكزاس در دالاس كه يكى از مراكز پيشاهنگ پيشرفته در درمان بيمارىهاى قلبى است نيز در تحقيقات خود دريافتهاند كه وجود مواد چرب از نوع مونو انساتوريتد u200a۴u200a(چربىهايى كه داراى يك اسيد چرب اشباعنشده هستند) در روغن زيتون موجب مىشود كه كلسترول خون به مقدار محسوسى كاهش يافته و در تركيب اجزاى آن نيز تغييرات مفيدى ايجاد شود.

در يك آزمايش كه در مورد عدهاى امريكايى ميانسال به عمل آمده نشان داده شده است كه مصرف روغن زيتون، كلسترول خون را در حدود u200a١٣u200a درصد و جزء خطرناك كلسترول يعنى LDL را/21 درصد كاهش داده است. محقق ديگرى به نام دكتر ويليام گروندى u200a١u200aدر پژوهشهاى خود دريافته است كه چربىهاى مونو انساتوريتد براى كاهش كلسترول بالاى خون آنقدر تأثير دارند كه مثل اين است كه شخص رژيم كمچربى داشته است. و توصيه دكتر گروندى اين است كه به منظور پيشگيرى بيمارىهاى قلبى به جاى ساير انواع روغنهاى گياهى و حيوانى، بهتر است فقط از چربى روغن زيتون استفاده شود.

روغن زيتون چطور عمل مىكند و رمز شفابخشى آن چيست؟

قسمت عمدۀ روغن زيتون را ملكولهاى چربى گياهى از نوع مونو انساتوريتد تشكيل مىدهند كه از ساير انواع چربىهاى گياهى كه داراى مولكولهاى چربى پولىانساتوريتد هستند و غالبا براى خوردن توصيه مىشوند، نظير روغن ذرت، در اصلاح كيفيت خون بيشتر مؤثر است.

توضيح: چربىهاى پولىانساتوريتد چربىهايى هستند كه از چند اسيد چرب اشباعنشده تشكيل شدهاند.

روغن زيتون نه فقط كلسترول توتال خون را كاهش مىدهد بلكه در عين حال برعكس ساير روغنهاى گياهى جزء مفيد كلسترول خون يعنى HDL را حفظ مىكند و چندان كاهش نمىدهد و در نتيجه نسبت بحرانى HDL در خون حمايت مىشود. و اين رمز شفابخشى نيرومند روغن زيتون در مورد درمان بيمارىهاى قلبى است. در حالى كه ساير انواع روغنهاى گياهى كلسترول خون را با تمام اجزايش كاهش مىدهند يعنى LDL و HDL هر دو را كاهش مىدهند.

تا اين اواخر دلايل شفابخشى و آثار مفيد روغن زيتون محدود به توضيحات ياد شده بود ولى در تحقيقات جديد علمى كشف شده است كه در روغن زيتون يك عامل ضد بيمارىهاى قلبى ديگرى نيز وجود دارد كه مستقلا عكس العملهاى فيزيولوژيكى مفيدى دارد. مثلا به عنوان يك عامل ضد انعقاد خون (رقيق كردن خون و كاهش شانس لخته شدن و انسداد شريانى) و همچنين جلوگيرى نسبى جذب كلسترول اضافى در بدن مؤثر است.

گروهى ديگر از دانشمندان ايتاليايى به سرپرستى دكتر برونو برّا u200a١u200a، استاد بيوشيمى دانشكده داروشناسى دانشگاه ميلان، در تحقيقات دامنهدارى در حدود هزار تركيب شيميايى فعال در روغن زيتون تشخيص دادهاند. طبق نظر دكتر برّا اين تركيبات شيميايى حتى ممكن است در مورد برخى اشخاص با رژيمهاى غذايى پرچربى و پركلسترول نيز مقابله كنند. يكى از آن هزار تركيب شيميايى به نام سايكلو آرتانول u200a٢u200a، كلسترول اضافى خون در جريان سيكل جذب را، خنثى مىكند و باعث مىشود كه از جريان خون خارج شود.

مطالعات دكتر برّا نشان مىدهد كه خوردن يك قاشق سوپخورى بزرگ روغن زيتون آثار كلسترولزدايى دو عدد تخممرغ را از بين مىبرد.

محققان دانشگاه كنتاكى امريكا در آزمايشهاى خود دريافتهاند كه روغن زيتون فشار خون را نيز كاهش مىدهد و حتى مصرف در حدود u200a٣u200a/u200a٢u200a يك قاشق سوپخورى در روز موجب شده است كه فشار سيستوليك u200a٣u200aخون در حدود 5 و فشار دياستوليك u200a۴u200aخون u200a۴u200a درجه در مردان كاهش يابد.

روغن زيتون به عنوان عامل ضد پيرى و ضد سرطان

تأثير روغن زيتون در داخل سلولهاى انسان، جدار سلولها را مقاوم كرده و در برابر حملات و آسيبهاى راديكالهاى آزاد u200a۵u200aمخرّب كه بهطور سرگردان در بدن وجود دارند حفظ و حمايت مىنمايد، به اين ترتيب كه مواد ضد اكسيدكنندهها را كه در روغن زيتون به مقدار زياد وجود دارند، سلولهاى بدن انسان جذب كرده و موجب مىشوند كه فرسايش و پيرى سلول به تأخير بيفتد و سلولها مدت طولانىترى زنده و فعال بمانند و بيشتر بتوانند در برابر حملات اكسيدكنندهها كه موجب ايجاد اختلال سلولى مىشود بجنگند و نگذارند زمينه براى ايجاد سرطان مناسب شود.

روغن زيتون، همچنين كمى مليّن است.

وصيهها: براى استفاده حد اكثر از خواص درمانى روغن زيتون براى قلب بايد بهترين نوع آن مصرف شود. بين انواع روشهاى روغنگيرى، نوعى كه مؤثرترين روغن را تهيه مىكند و بيشترين مواد شيميايى را براى مقابله با بيمارىهاى قلبى دارد روشى است كه با به كار بردن آن روغن زيتون بهطور طبيعى و بكر از طريق خرد كردن و با فشار سرد از زيتونهاى رسيده و تازه و سالم تهيه شود. طبق نظر دكتر برّا كارشناس مصرف روغن زيتون در بيمارىهاى قلبى، هر قدر روغن زيتون طبيعىتر باشد يعنى بدون حرارت و بدون اضافه كردن هيچ موادى بهطور ساده و با فشار سرد تهيه شود به همان نسبت تركيبات شيميايى مفيد ضد بيمارىهاى قلب در آن بيشتر و مؤثرتر است.

u200a٢u200a. براى اينكه خاصيت كلسترولزدايى روغن زيتون را افزايش دهيم بايد از مصرف چربىهاى اشباعشده نظير كره و روغن حيوانى و تخممرغ و ساير انواع چربىهاى اشباعشده، چه مستقيم و چه از طريق خوردن گوشت و لبنيات چرب و ساير مواد خوراكى محتوى آنها خوددارى شود و بجاى آنها مصرف روغن زيتون طبيعى را بالا ببريم. اين كار موجب مىشود كه فعاليت گيرندههاى LDL افزايش يافته و هرچه بيشتر اين جزء مضر كلسترول خون از آن خارج شود. خوردن مقدار زيادى چربىهاى اشباعشده همراه با روغن زيتون آثار مفيد روغن زيتون را تحت الشعاع قرار داده و كاهش مىدهد.

توجه: در موارد نادرى ديده شده است كه در برخى اشخاص مصرف زياد روغن زيتون در يك وعده غذا موجب اسهال موقتى خفيفى شده است.

توضيحى دربارۀ راديكالهاى آزاد

هر تركيب شيميايى معمولا از دو يا چند عنصر تشكيل مىشود. اين عناصر را نيروى شيميايى خاصى به هم متصل كرده و مولكولهاى هر تركيب شيميايى را تشكيل مىدهند. اين اتحاد و پيوستگى شامل الكترونهايى مىباشد. الكترونها قسمتهاى با بار منفى اتمهاى عناصر هستند. طرز وجود و قرار داشتن الكترونها نشاندهندۀ ثبات يا عدم ثبات هر تركيب شيميايى مىباشد. يك تركيب شيميايى با ثبات داراى الكترونهاى زوج مىباشد. هر الكترون كه شريك زوج خود را نداشته باشد و به اصطلاح فرد باشد راديكال آزاد ناميده مىشود. اين نوع الكترونهاى فرد در پى يافتن جفت خود سرگردان موجب بىثباتى و مزاحم هستند و مرتبا در جستجوى يك الكترون ديگر هستند كه با آن جفت شوند و هرآن ممكن است الكترونى را از مولكول يك تركيب ديگر دزديده و به خود جذب كرده و باعث بىثباتى در انهدام مولكول آن ماده شوند.


u200a١u200a) . Oleuropein
u200a٢u200a) . Unsaturated Lactone
u200a٣u200a) . Eleolide
u200a۴u200a) . Oleuropeic acid
u200a۵u200a) . Mait
u200a١u200a) . Whitlow
u200a١u200a) . William Keedy
u200a٢u200a) . Ancel Keys
u200a٣u200a) . Miesota
u200a۴u200a) . Monounsaturated
u200a١u200a) . Dr William Grundy
u200a١u200a) . Dr Bruno Berra
u200a٢u200a) . Cycloarthanol
u200a٣u200a) . Systolic
u200a۴u200a) . Diastolic
u200a۵u200a) . Free radicals

برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه 24 اسفند 1392 ساعت: 9:59

شفت

به فارسى در منطقۀ ارسباران «شفت» و در پيرانشهر «ميران» گفته مىشود. به فرانسوى Coouiller femelle وCoouiller sanguin و Sanguine و به انگليسى Bloody-dog-Wood و Female-Coel و Dog berry گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Coaceae كه نام علمى آن Cous Sanguinea L. و مترادف آن C. Citrifolia Wahl. و C. iberica Woron. گفته شده است.

مشخصات

شفت درختچۀ كوچكى است كه ارتفاع آن از u200a۵u200a-u200a۴u200a متر تجاوز نمىكند.

شاخههاى آن ارغوانى صاف، پوست تنۀ آن قهوهاى رنگ داراى بوى زننده است.

برگهاى آن بيضى نوكدار روى آن سبز و پشت آن سبز كمرنگ طول آن u200a١٠u200a-u200a۴u200a سانتىمتر با دمبرگى نسبتا بلند و در پاييز به رنگ ارغوانى تيره درمىآيد.

گلهاى آن كوچك و ميوۀ آن گرد، بسيار كوچك به قطر u200a٨u200a-u200a۵u200a ميلىمتر و رنگ آن سياه است. اين درختچه پاجوشهاى فراوانى مىدهد و به سرعت بهطور طبيعى تكثير مىشود. از ريشه و پوست و گل آن بوى نامطبوع استشمام مىشود. اين گياه در نواحى كوهستانى اروپا و آسياى شرقى و ايران مىرويد. در ايران در كوههاى شاهو كردستان و ارسباران در جنگلها مىرويد.

تركيبات شيميايى و خواص

ميوۀ درخت شفت قابل خوردن است و در تركيبات آن علاوه بر كلسيم مالات، يك مادۀ رنگين سبزرنگ است. در دانۀ آن u200a٢٠u200a-u200a١۵u200a درصد روغن قابل استخراج وجود دارد كه مصارف صنعتى از نظر خواص دارويى ميوه و پوست ساقۀ آن اثر تببر دارد.


برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه 24 اسفند 1392 ساعت: 8:50

صفحه بندی